برگردان به زبان ساده
فرو شکن تو مرا پشت و زلف بر مشکن
بزن تیغ دلم را ، بتیغ غمزه مزن
هوش مصنوعی: من را بشکن و از پشت و زلفت دور کن، اما دل مرا با غمزهات نزن و آسیب نرسان.
چو جهد سلسله کردی ز بهر بستن من
روا بود ، بزنخ بر مرا تو چاه مکن
هوش مصنوعی: وقتی برای به دست آوردن محبت و پیوند من تلاش میکنی، چیز عجیبی نیست؛ اما لطفاً مرا با رفتار ناپسند خود زخمی نکن و به من آسیب نرسان.
بس آنکه روز رخ تو سیاه کردم روز
شب سیاه بر آن روز دلفروز متن
هوش مصنوعی: به خاطر اینکه روزی را که چهره تو را دیدم، به تاریکی گذراندم، حالا شب خوبی که آن روز زیبا را به همراه داشت، نیز سیاه و تیره است.
نظارگان تو از دو لب و خط تو همی
برند قند بخروار و مشک سوده بمن
هوش مصنوعی: نگاه کردن به لبها و خطی که تو داری، برای دیگران شیرینی و خوشبویی به همراه دارد.
تو مشک زلفی لیکن ترا ز گل نافه است
تو سر و قدّی لیکن ترا جمال چمن
هوش مصنوعی: تو مانند مشک زلف داری، اما بوی تو از گلهای نافه میآید. تو طرزی و قامت زیبا داری، اما زیباییات از گلزار چمن نشأت میگیرد.
شکنج روی تو ای ماهروی برزگرست
ز مشک بر گل سوری همی نهد خرمن
هوش مصنوعی: شکوه و زیبایی چهرهٔ تو، همچون ماه واضح و روشن است و بر اساس دلنشینیاش، شبیه به کشاورزی است که خوشبوترین عطر را بر گلهای سرخ میپاشد.
چه برزگر که خرد را مشعبدست چنان
که جاودان جهان زو برند حیلت و فن
هوش مصنوعی: هر کشاورزی که در کارش با تدبیر و خرد عمل کند، میتواند به گونهای دوام بیاورد که همیشه از عالم جاودان بهرهمند باشد و از ترفندها و فنون بهرهبرداری کند.
گهی ز سنبل نو رسته پرده ای دارد
گهی بر آتش رخشنده بر کشد دامن
هوش مصنوعی: گاهی گلی تازه و زیبا از گوشه ای نمایان میشود و گاهی هم، زیبایی خاصی که دارد، به شدت درخشانی میکند و توجه همه را به خود جلب میکند.
ترا که ماه زمینی بس از من اینکه کنم
تخلص از غزل تو بمدح شاه ز من
هوش مصنوعی: تو که همچون ماهی بر زمین میدرخشی، من از تو و غزل تو برای ستایش شاه استفاده میکنم تا از این طریق نام خود را از آنچه که هست، جدا سازم.
امیر عادل عالم سپهبد مشرق
قوام دولت احرار سید ذوالمن
هوش مصنوعی: امیر عادل و برجسته، فرماندهای از سرزمین شرق، که بنیاد و استحکام حکومت آزادگان را به دوش میکشد، سید ذوالمن.
کلید گنج هنر میر نصر ناصر دین
که جانش از خرد روشنست و از جان تن
هوش مصنوعی: این بیت به توصیف شخصی میپردازد که دارای استعداد و توانایی بالایی در هنر است. این فرد، نصر ناصر دین نام دارد و ویژگی برجستهاش، روشنی و روشنفکری او از عقل و جانش است. در واقع، او به عنوان کلیددار گنجینههای هنری شناخته میشود و وجودش نماد رافت و خردورزی است.
نیام حلمش و اندر میان او بأسش
بکوه ماند و اندر میان او آهن
هوش مصنوعی: حوصله و بردباری او از بین رفته و در دلش مانند کوه استواری و قدرتی نهفته است؛ همچنین در درونش نیرویی مانند آهن وجود دارد.
بحلقۀ زره اندر برزمگه تیرش
چنان رود که بدرّد حریر را سوزن
هوش مصنوعی: تیر او به قدری قوی است که میتواند به راحتی و سرعت از زره عبور کند، همانطور که سوزن به نرمی و بیدردسر حریر را میشکافد.
دو خلقت است کف راد شاه را بدو وقت
چنانکه بارد بر دوستان و بر دشمن :
هوش مصنوعی: دو نوع آفرینش وجود دارد: یکی به هنگام بخشش و محبت به دوستان و دیگری به هنگام عذاب و سختی برای دشمنان.
چو جام گیرد بر دوستانش جامه و زر
جو تیغ گیرد بر دشمنان حنوط و کفن
هوش مصنوعی: وقتی فردی برای دوستانش لباس و طلا فراهم میکند، به عنوان نشانهای از محبت و دوستی، اما در برابر دشمنانش آماده میشود تا با شمشیر مبارزه کند و به محافل آتشین برساند.
کواکبست هنر فضل و فکرتش گردون
جواهرست هنر فخر و سیرتش مخزن
هوش مصنوعی: ستارهها نماد هنر، دانش و اندیشه او هستند؛ آسمان به مانند گنجینهای از جواهرات جلوهگر است که هنر و شرافتش در آن نهفته است.
اگر چه ماده و نر نیست تیغ در کف او
بماده ماند و باشد بمرگ آبستن
هوش مصنوعی: اگرچه تیغ او نمیتواند نر و ماده باشد، اما به خاطر وجود آن، به نوعی مانند یک ماده میماند و در انتظار مرگ و خاتمه است.
بدان شرف که نگیرد ز فضل او معنی
بدان هنر که ندارد بنزد او مسکن
هوش مصنوعی: بدان که کسی که به مقام و شرافت خود نمیبالد و به فضل و علمش افتخار نمیکند، هیچ معنایی از هنر و مهارت نمیبرد. همچنین کسی که در این برتریها ساکن نیست، نمیتواند به خوبی از آن بهرهمند شود.
اگر چه سیرت و طبعش ازین جهان زاده است
رواست او را فاضلتر از جهانش وطن
هوش مصنوعی: با اینکه ظاهر و خصوصیات او از این دنیا نشأت گرفته، اما شایسته است که او را بالاتر از این جهان بدانی.
بدان که مرد ز زن زاد ، زن نشد فاضل
بدان درست که فضل است مرد را بر زن
هوش مصنوعی: بدان که مرد از زن به دنیا میآید، اما این دلیل نمیشود که زن از او برتر باشد. حقیقت این است که مقام و برتری به مرد متعلق است.