برگردان به زبان ساده
میزند غمزهٔ مرد افکن او تیر مرا
دوستان چیست در این واقعه تدبیر مرا
هوش مصنوعی: خودش با ناز و کرشمه دلم را میبرد و تیر غمش به دل مینشیند. در این ماجرا دوستانم چه فکری برای من دارند؟
من دیوانه نه آنم که نصیحت شنوم
پند پیرانه مده گو پدر پیر مرا
هوش مصنوعی: من آنقدر دیوانه نیستم که بخواهم نصیحتها را بشنوم. سخنان پندآمیز خود را به من نده، زیرا من به این حرفها نیازی ندارم.
منم و نالهٔ شبگیر بدین سان که منم
کی به فریاد رسد نالهٔ شبگیر مرا
هوش مصنوعی: من در این تاریکی شب، تنها و بیصدا ناله میکنم و هیچکس نیست که به فریاد من گوش دهد یا به کمکم بیاید.
صنما عشق تو با جان بدر آید ناچار
چون فرو رفت غم عشق تو با شیر مرا
هوش مصنوعی: عشق تو ناچار مرا به جان میآورد، همانطور که وقتی غم عشق تو از وجودم برود، پس از آن تسکین پیدا میکنم.
گر نه زنجیر سر زلف تو باشد یکدم
نتوان داشت در این شهر به زنجیر مرا
هوش مصنوعی: اگر زنجیر موهای تو نباشد، در این شهر یک لحظه هم نمیتوانم بیزنجیر بمانم.
حلقهٔ زلف تو در خواب نمودند به من
جز پریشانی از آن خواب چه تعبیر مرا
هوش مصنوعی: در خواب، حلقههای موی تو را به من نشان دادند، اما جز ناراحتی و پریشانی از آن خواب، هیچ معنایی برایم ندارد.