برگردان به زبان ساده
عزم کجا کردهای باز که برخاستی
موی به شانه زدی زلف بیاراستی
هوش مصنوعی: کجا قصد رفتن داری که دوباره برخواستهای و موی خود را مرتب کردهای و زلفهایت را آراستهای؟
ماه چو روی تو دید گفت زهی نیکوی
سرو که قد تو دید گفت زهی راستی
هوش مصنوعی: ماه وقتی چهره تو را دید، به زیباییات غبطه خورد و گفت: چه خوب است این قامت سروی که تو داری! و وقتی قد تو را دید، باز هم گفت: چقدر راست و زیبا هستی!
آتش غوغای عشق چون بنشستی نشست
فتنهٔ آخر زمان خاست چو برخاستی
هوش مصنوعی: زمانی که آتش عشق فرونشسته، هرج و مرج آخرالزمان هم کم کم آرام میگیرد، اما زمانی که دوباره برمیخیزی، دوباره آن فتنه و آشوب آغاز میشود.
دوش در آن سرخوشی هوش ز ما می ربود
کاسه که میداشتی عذر که میخواستی
هوش مصنوعی: شب گذشته در حال خوشی و شادی، حواسم کاملاً پرت شد و نتوانستم بفهمم چه شده است، چون به فکر بهانهای بودی برای نوشیدن.
پیش عبید آمدی مرده دلش زنده شد
باز چو بیرون شدی جان و تنش کاستی
هوش مصنوعی: وقتی به عبید نزدیک شدی، دل مردهاش دوباره زنده شد، اما وقتی رفتی، از جانش و تنش کاسته شد.