قطعات و مثنویات
نورس دماوندی
»
قطعات و مثنویات
۱ : ای که تویی کاشف غمهای من
۲.ماده تاریخ : باز اکسیر اعظم اقبال
۳.ماده تاریخ : قبله ی خسروان هند اکبر
۴.ماده تاریخ : شه دنیا و دین سلطان حسین است
۵ : در آتش است چو نعل از بتان نو خطش
۶ : سخن چون مغز گویم پوست کنده
۷ : چرا به هند که رنگ از دلم بر او نرود
۸ : از رشک تو شمع شد فرنگی
۹ : تا توان شد چو نوبهار خلیق
۱۰ : مردمان را اگر تو نشناسی
۱۱ : به جز خدا به کسی نیست احتیاج مرا
۱۲ : آن شکر پاره ی خراسانی
۱۳ : کشد صد حلقه در گوش تغافل
۱۴ : در این مدینه ی جنت اساس اعیانش
۱۵ : گر بود کمال مال داری
۱۶ : به گلزاز این عکس پر آب و تاب
۱۷.لغز(معما) : طرفه رعنا لعبتی دیدم فرنگی زاده ای
۱۸.لغز(معما) : صبح و خورشید و شفق بی پرده در ایام عید
۱۹ : تا بود در پنجه ی خورشید نبض روزگار
۲۰.تاریخ رفتن مکه عمده الخواص خسرو آقا : حرم کعبه تا بود آباد
۲۱.در مذمت دنیا : خلایی است پر فضله و خون جهان
۲۲.تعریف شمشیر پادشاه که طلاکوب این ابیات در بدن شمشیر نگاشته شده : به تحریر تیغ تو ای شهریار
۲۳.مثنوی تعریف مهتابی شاه و تاریخ آن که حسب الامر ترکیب و انشا شده : مرا مهتابی قطرت پناه است
۲۴ : ز سهمش می طپد افزون ز بسمل
۲۵.تاریخ حوض سنگ مسجد پادشاهی : به فرمان دارای مالک رقاب
۲۶.تعریف ترکش گلدوز : منقش ترکش گلدو زخانی
۲۷.تاریخ اله چوب پادشاهی : الا چوب شاهنشه دین پناه
۲۸.مثنوی در تاریخ و تعریف توحید خانه ی پادشاه خلد الله تعالی ملکه : بحمداله که از لطف الهی
۲۹.قطعه : تفنگ عدو سوز صاحبقران
۳۰.مثنوی در تعریف حمام قورچی باشی : مر از دستگاه معنی بکر
۳۱.تقریر در خطاب : همایون منظرا والاجنابا
۳۲.مثنوی قضا و قدر : شنیدم روزی از صاحب کمالی
۳۳.مثنوی حاتمیه : فارس کلکم که به میدان فکر
۳۴.قطعه : ز خلخال اگر سفله را پادشاه
۳۵.به اسم ابراهیم : مژه گرداب خون کند انشا
۳۶.به اسم امینا : هر دم آن ترک آتشین جولان
۳۷.به اسم حسین : تا به زلف تو داشت روی امید
۳۸.به اسم معز : طره ی زلف تو گردد سرگران
۳۹.به اسم عاشور : کرده است آیینه منظور نظر
۴۰.به اسم حسام : حریفانه تا چیده ای این بساط
۴۱.به اسم مینا : شمع را پرده ی فانوس جمال افزاید
۴۲.به اسم الله : دلا چند در دام خالی اسیر
۴۳.به اسم محمد : اگر اره بر فرقم از ابتلاست
۴۴.به اسم علی : ز اسم سامی اش گردد مصور
۴۵.به اسم حمید : قرین شد با امید و فارغ از بیم
۴۶.به اسم عبدالباقی : آید چو به بر نگار من با دف و نی
۴۷.به اسم سحابی : رسد تاج بر سر چو آن ماه صوفی
۴۸.به اسم حمید : به رخ سایه ابلقش دیده گفتم
۴۹. به اسم هاشم : توان از گلبن امید گل چید
۵۰.به اسم اردشیر : صد شعبه ز زنده رود اشکم پیدا
۵۱.به اسم زنگنه : کند رم زغمدیدگان روزگار
۵۲.به اسم حسین : زنم بالای این نه خیمه خرگاه
۵۳.به اسم نریمان : دل به دور خط شود شاد از بتان
۵۴.به اسم آصف : ماهی که ز دیده ها نهان است
۵۵.به اسم رضی : دل ز تدبیر می شود عاری
۵۶.به اسم صیاد : خانه پرداز من که از شوخی
۵۷.به اسم صیاد : تصحیف و قلب و اسقاط مقصود فاش گفته
۵۸.به اسم حسینی : در خم زلف توای خورشید چهر
۵۹.به اسم عادی : سودا زده ای که چون تو دلبر دارد
۶۰.به اسم رشید : مرا حیرت زحسن توست لابد
۶۱.به اسم قلی : در گداز تو چو شمع محفلم
۶۲.به اسم محسن : هر چه از صبر و قرار اندوخته
۶۳.به اسم ادهم : شب هجران قرار سیمابم
۶۴.به اسم سراج : هر چند که سرفتنه ی دوران شده است
۶۵.به اسم عیسی : تا کمربست کینه خواهی را
۶۶.به اسم رفیع : اختر نام تو چون چهره گشود
۶۷.به اسم برخوردار : شب نهان از من آن هلال ابرو
۶۸.به اسم جمیل و حمید : علم زد چو شمعم زنظاره دور
۶۹.به اسم محمد : دهد همچو مژگان ز لطف بیان
۷۰.به اسم جوحی : چو در پرده آماده ی ناز شد
۷۱.به اسم تریاک : ز مژگان چکد جای اشکم شرار
۷۲.به اسم تله : خدنگ خویش را خواهد نشاند
۷۳.به اسم ..... : چون شود بر میزبان مهمان امیر
۷۴. به اسم عینک : چشمی از شبنم چو دارم پاکتر
۷۵.به اسم صبح و شام : ز بس دم سردی ابنای دنیا
۷۶.به اسم لیالی : چه داری اضطراب از شور دریا
۷۷.به اسم ... : دلم در اصفهان بسیار گردید
۷۸. به اسم امید : نگارستان بود دیوان گلشن
۷۹.به اسم شاه : تویی کشور ستان خورشید رخسار
۸۰.به اسم کلب علی : ای که امید من از خط تو در نشو و نما است
۸۱ : ای کف تو کفه ی میزان عدل
۸۲.تاریخ سد رستم خان سپهسالار برای زنده رود : چهره پرداز فتح رستم خان