برگردان به زبان ساده
راست گویم قد دلجوی تو بیچیزی نیست
کج نگویم خم ابروی تو بیچیزی نیست
هوش مصنوعی: اگر بخواهم بهراحتی بگویم، قد و قامت تو چیزی ندارد که بتوانم دربارهاش بگویم و اگر بخواهم برعکس بگویم، خط و خال ابروی تو هم چیزی نیست که بتوانم آن را نادیده بگیرم.
فتنه در خواب عدم بود که من میگفتم
سحر آن نرگس جادوی تو بیچیزی نیست
هوش مصنوعی: وقتی به خواب عدم فرو رفته بودم، در آن حال میگفتم که زیبایی سحرآمیز چشمان تو در واقع هیچ ارزش و وجودی ندارد.
دل که هست ابروی محرابی تو قبله گهش
طائف اندر حرم کوی تو بیچیزی نیست
هوش مصنوعی: دل به عنوان یک موجودیت، به ابروی تو که مانند محرابی است، توجه دارد و این ابرو برای آن همچون قبلهای است که در آنجا گرد آمده است. در حقیقت، در این مکان، همه چیز بیارزش و بیمعناست.
اینهمه بر گل رخسار زآمد شد باد
جنبش سلسله موی تو بیچیزی نیست
هوش مصنوعی: این همه بادی که بر گل صورت تو وزیده، فقط به خاطر حرکت رشتههای موی توست و هیچ چیز دیگری در کار نیست.
صنما زیر خم زلف چو زنار نهان
خال جادو گر هندوی تو بیچیزی نیست
هوش مصنوعی: عزیزم، زیر قوس زلفت که مانند کمربند پیچیده است، خال زیبای تو مثل جادوگری هندوستان است و بیهیچ چیز دیگری، تنها خودش جلب توجه میکند.
پیش از آنم که بگردن بنهد طوق بلا
گفتم آن حلقه گیسوی تو بیچیزی نیست
هوش مصنوعی: قبل از اینکه باری سنگین بر دوشم بگذارند، گفتم که آن حلقه موی تو هیچ ارزشی ندارد.
در دل و دیده مرا مهر صفت نور علی
گشته تابان ز مه روی تو بیچیزی نیست
هوش مصنوعی: در دل و چشم من، محبت و صفای نور علی مانند شعلهای تابناک است و همه این زیباییها از چهرهی تو نشأت میگیرد، در حالی که خودم هیچ چیزی نیستم.