برگردان به زبان ساده
تا شدم حلقه بگوش در سلطان غریب
پاسبان حرمش گشتم و دربان غریب
هوش مصنوعی: وقتی که به عنوان خدمتکار دربار در آمدم، به دربانداری از حرم بینوا تبدیل شدم و در خدمت یک سلطان غریب قرار گرفتم.
من چسان روی بشکرانه نعمت ننهم
که غریبم من و مهمان شده بر خوان غریب
هوش مصنوعی: من چگونه میتوانم از شادی و سپاسگزاری نعمتهایم بگویم در حالی که احساس غربت میکنم و مهمان سفرهای هستم که متعلق به غریبهای است؟
کی روا دار شود شاه خراسان جهان
گر چکد خون دل از دیده بدامان غریب
هوش مصنوعی: آیا جایز است که شاه خراسان، در حالی که دلش به خاطر غم و اندوه میسوزد، بدنیا بیاحترامی کند و خون دلش را بر دامن یک بیگانه بریزد؟
من همانروز بدادم دل و دانش برضا
که نهادم سر تسلیم بفرمان غریب
هوش مصنوعی: در آن روز، دل و دانش خود را با رضا به کسی سپردم و سر تسلیم را به فرمان او فرود آوردم.
تا ثناگوی گل باغ غریبان شده ام
گشته ام بلبل دستان بگلستان غریب
هوش مصنوعی: من به خاطر بیکسی و دوری از وطن، به ستایش گل باغ پرداختهام و حالا مانند بلبل، در گلستانی که غریب است، آواز میخوانم.
تا سرت گوی بمیدان غریبان نشود
کی شود باخبر از قامت چوگان غریب
هوش مصنوعی: تا زمانی که سرت به میدان غریبان نرسد، نمیتوانی از قامت چوگان غریب آگاه شوی.
دیده بگشا و ببین نور علی را تو عیان
که شود روشن از آن چشم و دل و جان غریب
هوش مصنوعی: چشمانت را باز کن و نور امام علی را به وضوح ببین؛ زیرا آن نور میتواند چشم، دل و روح غریب تو را روشن کند.