برگردان به زبان ساده
دل که از لعل لبش جام شرابی دارد
زآتش عشق رخش جان کبابی دارد
هوش مصنوعی: دل که از زیبایی لب او خوشگوار و شاداب است، عشق به چهرهاش آن چنان جان را میسوزاند که گویا جان در آتش کبابی شده است.
بس بخون دلم آغشته سرانگشت جفا
خوش نگارین بکف دست خضابی دارد
هوش مصنوعی: دلم پر از غم و اندوه است و این درد را در سرانگشتانم حس میکنم. زیبایی این دنیا در دست کسی است که قلمی به رنگ سرخ دارد و میتواند با آن نقاشی کند.
زیر تیغش ز چه رو رقص کنان سرننهم
آنکه در کشتن من وجد و شتابی دارد
هوش مصنوعی: به خاطر چنگالهای تیزش، چرا باید با شوق و طربسر تسلیم مرگ شوم؟ او که در کشتن من شتاب و حرارتی دارد.
عاشقانه چه کنم گر نکشم بار عتاب
زانجفا پیشه که هر لحظه عتابی دارد
هوش مصنوعی: عاشقانه چه باید کرد که اگر نارضایتی و سرزنشهای او را تحمل نکنم، زیرا او هر لحظه نارضایتیای دارد.
آنچه در چاه زنخدان تو پابست بود
هر دم از زلف تو در دست طنابی دارد
هوش مصنوعی: هر چیزی که در چاه زیبایی تو گیر کرده است، اکنون با زلف تو در دست طنابی قرار دارد.
جز بمعموره عشق تو ندارد وطنی
دل که از گنج غمت کنج خرابی دارد
هوش مصنوعی: دل هیچ سرزمین یا مکانی جز عشق تو ندارد، زیرا از غم تو در ویرانی و خرابی به سر میبرد.
همچو نور علیش مسند جم جای بود
هرکه امروز بکف جام شرابی دارد
هوش مصنوعی: هرکس امروز در دستش جام شرابی دارد، مثل نور علیش، در مسند جمشین جایگاه رفیعی خواهد داشت.