برگردان به زبان ساده
ای نام خوشت جوهرِ شمشیرِ زبانها
پیوسته از این سلسله زنجیرِ بیانها
ای کسی که نام زیبایت همچون تیغی برّان، زبانها را به حرکت درمیآورد و سخنها را میآراید؛ سخن دربارهی تو، مانند زنجیری بیپایان، پیوسته و بیگسست جاری است.
روز ازل از بهرِ نثارِ قدمِ تو
محزون شده در مخزنِ دل نقدِ روانها
از ابتدای آفرینش، دلها تمام وجود خود را برای تو فدا کردهاند و غم تو را گرامی داشتهاند.
آن دم که نبود از غم و شادی اثری بود
جام غم تو ساغرِ مشروبیِ جانها
در روزگاری که نه غمی بود و نه شادی، غم تو برای روحها همچون شرابی دلنشین بود.
از راستروان تیرِ غمت خواست نشانی
خَم گشت از این بارِ گران پشتِ کمانها
غم تو چنان سنگین بود که حتی کمانها از حمل آن به زانو درآمدند، هرچند تیرت راست نشانه میرفت.
با اینکه عیان نیست تو را تیر و کمانی
پیکانِ غمت کرده به هر سینه نشانها
هرچند تیر و کمانی آشکار نداری، اما غمت چون تیری، بر سینهٔ همه عاشقانت نشسته و آنان را نشانه گرفته است.
گشتم چو الف وار ز اغیار جریده
دیدم الف قد تو بر لوح جنانها
من چون حرف «الف» از بیگانگان کناره گرفتم، آنگاه قدّ رعنا و راستِ تو را بر لوح بهشت دیدم.
چندان که گشودم نظر ای دوست ندیدم
جز نور علی مظهر حسنت به عیانها
هرچه بیشتر نگاه کردم، ای دوست، در سراسر عالم جز نورِ علی (ع)، چیزی که جلوه و آشکارکنندهٔ زیبایی تو باشد، ندیدم.