برگردان به زبان ساده
روز گفتش: «چه ترّهات است این؟
سخن حشو بیحیات است این
هوش مصنوعی: در روز، او پرسید: "این چه حرفهای بیمعنی و بیمحتواست؟ اینگونه سخن گفتن هیچ جانی ندارد."
رای تاریک تو چه رای زند؟
مگر اندر هزیمه نای زند
هوش مصنوعی: رأی تاریک تو چه میتواند بگوید؟ آیا تنها در لابهلای هزیمت و ناامیدی چیزی از خود نشان میدهد؟
من جهاندار و من جهانتابم
بر زمین و بر آسمان تابم
هوش مصنوعی: من صاحب جهان و نور آن هستم؛ در زمین و آسمان درخشانم و در همه جا حضور دارم.
هفت اقلیم آسمان دارم
در میان تختگه از آن دارم
هوش مصنوعی: من در دل تختگاه خود، به وسعت هفت اقلیم آسمانها را در اختیار دارم.
تا بود در میان هفت اقلیم
راست از هر سویی سه بخش و دو نیم
هوش مصنوعی: تا زمانی که در هفت سرزمین وجود دارد، از هر سمت سه قسمت و دو نیمه وجود دارد.
بحر و بر، طول و عرض، شیب و فراز
از همه تربیت نگیرم باز
هوش مصنوعی: من از همه چیزهایی که در دنیا وجود دارند، یعنی دریا و زمین، بلند و کوتاه، و همه تغییرات و فراز و نشیبهای زندگی، هیچ چیزی را نمیپذیرم و یاد نمیگیرم.
سال تا سال طوف ملک کنم
بیخ و بنیاد جور و ظلم کنم
هوش مصنوعی: هر سال در اندیشهی نابودی ظلم و جور هستم و میخواهم ریشه و بنیاد آنها را از بین ببرم.
دارم از راه امر بار خدای
منبر شرع و دار عدل بهپای
هوش مصنوعی: من در راه انجام وظیفه و تبلیغ احکام الهی، با استقامت و پیروی از عدالت، قدم برمیدارم.
همه در امن و زینهار مناند
نیکخواه و سپاسدار مناند
هوش مصنوعی: همه در امنیت و حفاظت من هستند و نیکخواه و سپاسگذار مناند.
کوه از من کمر گران دارد
از جواهر که در میان دارد
هوش مصنوعی: کوه به خاطر جواهرات قیمتی که در دل خود دارد، به نظر میرسد که سنگینی و استحکام بیشتری پیدا کرده است.
بحر از من کند خزاین پُر
در کنار سحاب ریزم دُر
هوش مصنوعی: دریا به من گنجینههای فراوانی میدهد و من در کنار ابرها مرواریدهایی را میریزیم.
خاک افسرده را بجوشانم
باغ را سرخ و سبز پوشانم
هوش مصنوعی: میخواهم زمین کسل و بیروح را زنده کنم و باغ را با رنگهای سرخ و سبز پر کنم.
خود جهان را منم مربی و بس
چه کشم چون شب دراز نفس»
هوش مصنوعی: من معلم جهانی هستم و هیچ چیز دیگری نمیخواهم، فقط باید مانند شبهای طولانی نفس بکشم.