برگردان به زبان ساده
با صبا گفت: «دم مزن دیگر
به رسالت قدم بزن دیگر
هوش مصنوعی: با نسیم گفتم: «دیگر سخن نگو، فقط با رفتار و عمل خود نشان بده.»
باز گرد از همین قدر سوی شب
که: ز نادانی تو نیست عجب
هوش مصنوعی: به سوی شب برگرد، زیرا که نادانی تو جای تعجبی ندارد.
چون تویی را چه حد پایه ماست؟
خود سواد تو عکس سایه ماست
هوش مصنوعی: چقدر تو جایگاه والایی داری! وجود تو تنها بازتابی از ماست.
گهگهت دل که همچو رخ سیه است
روشن از عکس شمعدان مه است
هوش مصنوعی: دل تو هر لحظه مانند چهرهی سیاه روشن و نورانی است و این روشنی از تصویر مهتابی که بر روی شمعدان میتابد، نشأت میگیرد.
شمع مه گر نکردمی روشن
کی شدی گلخن تو چون گلشن؟
هوش مصنوعی: اگر من شمع را روشن نمیکردم، چگونه فضای تو به شادی و زیبایی یک باغ تبدیل میشد؟
روی تاریک تو چو دود تنور
در خورد راستی مقابل نور
هوش مصنوعی: تصویر چهرهات چون دودی است که از تنور برمیخیزد و در حالی که در سایه است، بر روی واقعیت نمایان میشود. در مقابل نور، حقیقت خود را نشان میدهد.
جای تو چاه تنگ و تار بود
کنج تاریک و نفت و غار بود
هوش مصنوعی: جای تو در یک چاه کوچک و تاریک بود که در گوشهای از آن، ظلمت و نفت و غاری وجود داشت.
هر مقامی که باز پردازم
گهگهش سایه بر سر اندازم
هوش مصنوعی: در هر جایگاهی که به آن میرسم، هر از گاهی سایهام را بر سر آن میافکنم.
چون شود عکس من از او خالی
خلوت آباد خود کنی حالی
هوش مصنوعی: وقتی تصویر من از او خالی شود، تو میتوانی فضای خالیات را آرام و آباد کنی.
در غلط اوفتادهای با خویش
سر و کاری نهادهای با خویش
هوش مصنوعی: تو در اشتباهی گرفتار شدهای و به نوعی به خودت مشغول شدهای.
از دماغت برون کنم سودا
نگذارم که دم زنی فردا
هوش مصنوعی: من اجازه نمیدهم که کارها و خیالاتت تو را وادار به حرف زدن کند، و اگر چنین کنی، به زودی همه چیز را ازت میگیرم.
کی چنین بودی آمر و ناهی
که مرا زیردست میخواهی؟
هوش مصنوعی: کی چنین بودهای که بخواهی مرا زیر دست خود داشته باشی و در مقام آمر و ناهی قرار بگیری؟
به درازی خود مشو مغرور
تیرهتر هم نباشی از دیجور
هوش مصنوعی: به خودت مغرور نشو و فکر نکن که با سختیهای زندگی بهتر میشوی.
من چنانت فرو برم به زمین
که ز من یاد ناوری پس از این
هوش مصنوعی: من چنان تو را به زمین میزنم که بعد از این کسی از تو یاد نخواهد کرد.
آمدم، برگ کار خویش بساز
تا قیامت ز تو نگردم باز»
هوش مصنوعی: به این معناست که من تصمیم میگیرم کارهای خود را بهطور صحیح و درست انجام دهم تا این که در هیچ زمانی از تو و ارتباطمان دور نشوم.
خواست رخصت صبا و باز آمد
چون مشعوِذ که مهرهباز آمد
هوش مصنوعی: صبا از خدا اجازه گرفت و بازگشت، مانند شعبدهبازی که دانههایش را به نمایش میگذارد.
خواند هرگونه ز آفتاب خبر
کرد شب را چو دود زیر و زبر
هوش مصنوعی: هر کسی بر اساس تابش خورشید، خبری از شب را میخواند، همچون دودی که در هم ریخته و آشفته است.
هر جوابی که روز باز نوشت
همچو آتش فتاد در انگشت
هوش مصنوعی: هر پاسخی که در روز روشن داده شود، مانند آتش به fingertips میچسبد و باعث سوختن میشود.