برگردان به زبان ساده
پادشاها نزاری عاجز
جز به اخلاص دم نزد هرگز
هوش مصنوعی: پادشاهی که در موقعیت ناتوانی قرار دارد، هرگز به جز با صداقت صحبت نمیکند.
هرچه گویم تو خود نکو دانی
همه غثّ و ثمین او دانی
هوش مصنوعی: هرچند من از چیزهایی میگویم، تو خود به خوبی میدانی که چه چیزهایی بیارزش و چه چیزهایی باارزش هستند.
بیریا بندهٔ تو بودهستم
همچنان تا که زندهام هستم
هوش مصنوعی: من بیپرده و خالصانه بندهٔ تو بودهام و همینطور که هستم، تا زمانی که زندهام، به این بندگی ادامه میدهم.
حق انعام تو فراوان است
حق او بر من است تا جان است
هوش مصنوعی: من به قدری به تو بدهکارم که هیچ چیزی نمیتواند جبرانش کند و این بدهی تا زمانی که زندهام ادامه دارد.
تا سرم بر تن است و تن زنده
بندهام بنده ترا بنده
هوش مصنوعی: تا زمانی که زندگیام ادامه دارد و بدنم زنده است، من به تو تعلق دارم و بنده تو هستم.
من که باشم که گویم آنِ توام
یکی از جمله سگان توام
هوش مصنوعی: من چه هستم که بخواهم بگویم من متعلق به تو هستم، من یکی از آن سگهای تو هستم.
برکشیدی مرا و بگزیدی
ملک دادی و مال بخشیدی
هوش مصنوعی: مرا برگزیدی و به من مقام و ثروت فرمان دادی.
من که باشم که من ز خود گویم
هرچه گویم ز خویش بد گویم
هوش مصنوعی: من هیچ اهمیتی به خودم نمیدهم و هر چیزی که درباره خودم بگویم، در واقع از ضعفها و نواقص خودم صحبت کردهام.
منم و این قدر سخنریزه
با عقول و جهول هم نیزه
هوش مصنوعی: من هستم و این همه گفتار، که با عقلها و نادانیها همچند گویایی میکند.
دل فرتوت صید چشم ِ غزال
مغز آشفته وقف خیل خیال
هوش مصنوعی: دل ضعیف من، فریفتهی نگاههای زیبای اوست و ذهن آشفتهام در خدمت سیل خیالات و تصورات به سر میبرد.
در مقامات عشق باختهام
با علامات عشق ساختهام
هوش مصنوعی: در زمینه عشق، من شکست خوردهام اما با نشانههای عشق توانستهام چیزی بسازم.
مست و معتوه و واله و مجنون
پیش از این نیز بودهام، نه کنون
هوش مصنوعی: من پیش از این هم مست، دیوانه، و سرگردان بودهام، نه فقط اکنون.
جز ولای تو در ولایت دل
نیست چیزی دگر ز آب وز گل
هوش مصنوعی: جز محبت و محبت تو در دل جای دیگری وجود ندارد و هیچ چیز دیگری در این دنیای مادی، از آب و گل، برای من ارزش ندارد.
دُر مدح تو تا که من باشم
بر سر افتخار میپاشم
هوش مصنوعی: هرگاه که من به افتخار تو بپردازم و تو را ستایش کنم، مانند مرواریدی درخشان، آن ستایشها را به دیگران میپراکنم.
خود ثنای تو حرز جان دارم
تا نفس میرود روان دارم
هوش مصنوعی: من تا زمانی که نفس دارم، از ستایش و یاد تو در دل خود محافظت میکنم.
گر مرا نکبتی رسد شاید
بیخلل دولت تو میباید
هوش مصنوعی: اگر به من بدبختیای برسد، شاید این طور باشد که نعمت و موفقیت تو هیچگاه دچار آسیب و مشکل نخواهد شد.
چون بود دولت تو پابرجا
کوچه سردار روزگار چه پا
مصرع دوم ممکن است اینگونه باشد: «گو چه سر آرد روزگار چه پا»
روزگار ار به برگ و ساز آید
به درِ دولت تو باز آید
هوش مصنوعی: اگر روزگار به نفع تو تغییر کند، به دروازهی خوشبختی و ثروت تو خواهد رسید.
عافیت زیر چرخ اخضر نیست
زانکه در بحر جای اخگر نیست
هوش مصنوعی: آسایش و آرامش در دنیا به راحتی یافت نمیشود، زیرا در شرایط سخت و دشوار، جایی برای خوشیها و راحتیها نیست.
هیچ بند از زمانه نگشاید
که دمی اعتماد را شاید
هوش مصنوعی: هیچ زمانهای نیست که بتوان به آن اعتماد کرد و اطمینان داشت که مشکلاتی پیش نخواهد آمد.
هرکه خود را از پیش دریابد
عاقبت دولتی دگر یابد
هوش مصنوعی: هر کسی که خود را بشناسد و به تأمل در درون خود بپردازد، در نهایت به موفقیت و جایگاهی بهتر خواهد رسید.
چون بود بر صراط حق سَیرش
بود انجام و عاقبت خَیرش
هوش مصنوعی: اگر کسی در مسیر حقیقت و راستی گام بردارد، سرانجام و نتیجهاش به خیر و نیکی خواهد انجامید.
یک شکاف است از مبادی کار
واجب و لازم است استغفار
هوش مصنوعی: یک نقطه شکست وجود دارد که از آغاز کار ناشی میشود و درخواست بخشش از خداوند ضروری و واجب است.
خیرگی هم حجاب ره باشد
آدمی غافل از گنه باشد
هوش مصنوعی: خیر و خوبی نیز میتواند مانع از دیدن راه واقعی باشد، به ویژه وقتی که انسان از گناهان خود غافل است.
موی کردم سفید و نامه سیاه
چون بود آدمی بری ز گناه؟
هوش مصنوعی: موی من سفید شده و نوشتههای من تیره است. حالا چطور ممکن است آدمی از گناه پاک باشد؟
چون براندیشم از خطا و زلل
تا به گردن فرو شوم به وَحل
هوش مصنوعی: هرگاه به فکر خطاها و اشتباهات خود میافتم، حس میکنم که به شدت در آنها غرق میشوم و نمیتوانم از آنها رهایی یابم.
دل ریشم کباب میگردد
عالم جان خراب میگردد
هوش مصنوعی: دلِ زخمی و داغدیده من به شدت در حال درد کشیدن است و اوضاعِ روحیام روز به روز بدتر میشود.
آبم از دیده میرود چو سحاب
زهره از بیم میشود خوناب
هوش مصنوعی: چشمهای من شبیه ابرها اشک میریزد و دل شادابی مثل زهره، به خاطر ترس از غم، به حالت غمگینی درمیآید.
در قهستان ز من چه بیش و چه کم
هیچ توفیر نیست نقصان هم
هوش مصنوعی: در قهستان، هیچ تفاوتی نیست بین اینکه از من چیزی کم شود یا زیاد. نقصان و کمبود هم در اینجا معنایی ندارد.
چون نباشد به دست من کاری
پیش از این بیش از این بود باری
هوش مصنوعی: وقتی کار خاصی به دست من نیست، دیگر نمیتوانم بیشتر از این انتظار داشته باشم.
هم به تکلیف خود قیام کنم
نیم کار سخن تمام کنم
هوش مصنوعی: من به مسئولیتهایم عمل میکنم و به اندازهای که لازم است، کارهایم را به پایان میرسانم.
منم امروز اوستاد سخن
بستانم به طبع داد سخن
هوش مصنوعی: من امروز استاد هنر سخن هستم و با ذوق و استعداد خود، سخن را به دست میآورم.
گر به کاری دگر نمیشایم
کار خود را به کار و بار آیم
هوش مصنوعی: اگر در انجام کار دیگری توانایی نداری، بهتر است به همان کار خودت ادامه دهی.
هر زمان تحفهای برون آرم
که از آن عقل را جنون آرم
هوش مصنوعی: هر بار که چیزی جدید و شگفتانگیز به وجود میآورم، باعث میشوم که عقل و هوش را به چالش بکشند و حیرتزده کنند.
تا به تشویش راح مشغولم
از صلاح و فلاح معزولم
هوش مصنوعی: در حالی که مشغول افکار و نگرانیهایم، از خوبیها و نیکیها دور ماندهام.
اشتغالم نمیگذارد بیش
که بر آرم سر ملال از پیش
هوش مصنوعی: مشغلههای فراوانم اجازه نمیدهد که به دلمشغولیها و نگرانیهایم فکر کنم.
دختر فکر بکر مست مرا
جز به خلوت نداد دست مرا
هوش مصنوعی: دختر خیالانگیز و بینظیر من اجازه نداد که به جز در تنهایی و خلوت به او نزدیک شوم.
فکر در سیر سست بنیاد است
اصل او کنج خلوت آباد است
هوش مصنوعی: فکر و اندیشه ممکن است ضعیف و ناپایدار باشد، اما حقیقت و وجود اصلی در آرامش و سکوت درونی نهفته است.
محفل عام محشری دگر است
روز محشر کهرا ز خود خبر است؟
هوش مصنوعی: در روز قیامت، جمعیتی بزرگ و شگفتانگیز به پا میشود که هیچکس از حال و وضعیت خود خبر ندارد.
تو ز من لطف خویش باز مگیر
بر من از قصهٔ دراز مگیر
هوش مصنوعی: لطف و مهربانیات را از من دریغ نکن و از داستانهای طولانی و پیچیده دوری کن.
قصهٔ روز و شب تمام نبود
که بر آن قصه قصهای افزود
هوش مصنوعی: داستان روز و شب هرگز تمام نمیشود و همچنان بر آن داستانها افزوده میشود.
شب گر از روز دادخواهی داشت
او دگرگونه رسم و راهی داشت
هوش مصنوعی: اگر شب از روز درخواست کمک کند، او هم نگاهی متفاوت و مسیری دیگر خواهد داشت.
بنده از بخت خویشتن دارد
که همه ساله قصد من دارد
هوش مصنوعی: من به خاطر خوششانسی خودم، هر ساله آرزویی دارم که به آن میپردازم.
بخت و دولت مطیع و رام آیند
همه در سلک انتظام آیند
هوش مصنوعی: هر چه خوشبختی و ثروت باشد، به راحتی و با نظم به دست میآید.
داشتم از جناب خلدمآب
که مشرف شوم به عزّ جواب
هوش مصنوعی: من در حال آمادهسازی خودم بودم که به مقام بلند و ارزشمند پاسخگویی برسم.
آنچ از این ملتمس صواب و خطاست
تا چه بر مقتضای رای شماست
هوش مصنوعی: هر چه در اینجا درست و نادرست است، بستگی به نظر شما دارد.
یک اشارت در آن بفرمایند
بنده را راه راست بنمایند
هوش مصنوعی: یک اشاره کافی است تا راه درست را به من نشان دهند.
عزم دارم که شقهای پوشم
گوشهای گیرم و در آن کوشم
هوش مصنوعی: من تصمیم دارم که در یک گوشه بنشینم و تمام تلاشم را بکنم.
که رضای تو میکنم حاصل
به وفای تو جان سپارم و دل
هوش مصنوعی: من برای رسیدن به رضایت تو، جانم را فدای وفاداریات میکنم و دل خود را به تو میسپارم.
خرقه صوفیانه درفکنم
وز شراب و سماع برشکنم
هوش مصنوعی: من لباس صوفیانهام را دور میاندازم و میان شراب و رقص، خود را رها میکنم.
از لباس قبا برون آیم
بنگرم تا ز کار چون آیم
هوش مصنوعی: من از لباس قبا بیرون میآیم و نگاه میکنم تا ببینم از چه کاری برمیگردم.
گرچه دانم که هرکس از رنگی
بر سبویم زنند خرسنگی
هوش مصنوعی: هرچند میدانم که هر کسی با زدن رنگی به ظرف من، به نوعی بار سنگینی بر دوشم میگذارد.
آن یکی گوید «این چه سرتیزیست؟
نقشبندی و رنگ آمیزیست؟»
هوش مصنوعی: یکی میگوید: «این چه نوع آرایشی است؟ آیا این تنها طراحی و رنگآمیزی است؟»
و آن دگر گویدم به نسبتِ حال
که نزاری و توبه، اینت محال!
هوش مصنوعی: یکی از آنها میگوید که با توجه به وضعیت تو، که هم نادم هستی و هم توبه کردهای، این کار برای تو غیرممکن است!
دیگری گویدم بترسیدهست
یا خیالی دگر مگر دیدهست
هوش مصنوعی: شخصی به من گفت که شاید از چیزی ترسیده یا دچار خیال و اوهام شده است، اما آیا واقعاً چیزی را دیده است؟
وآن دگر یک به عجز بنشاند
هریک القصه قصهای خواند
هوش مصنوعی: و دیگری به ناتوانی به سراغ داستانی رفت و هر یک داستانی را خواند.
من مجنون واله عاشق
پس رو رنگ جعفر صادق
هوش مصنوعی: من دیوانه و شیفتهی عشق هستم، پس به رنگ جعفر صادق توجهی نکنید.
داشتم اول این شعار و لیک
بد شدم بر سرم نیامد نیک
هوش مصنوعی: من در آغاز هدفی روشن داشتم، اما حالا به جای آن نتوانستم خوب عمل کنم و به بیراهه رفتم.
گر اعادت کنم پس از سی سال
بر سر خرقه، نیست دور از حال
هوش مصنوعی: اگر بعد از سی سال دوباره به سراغ این لباس قدیمی بیایم، بعید نیست که این کار از حال و روز من دور نباشد.
خام بودم مگر، مگر چه بود
خامی این است و بس، دگر چه بود؟
هوش مصنوعی: من بیتجربه و نادان بودم، مگر چه چیز دیگری بود؟ این بیدانشی، تنها همین بود و هیچ چیز دیگر.
دولت رفته را معاد از پس
در حساب است تا به قطع نفس
هوش مصنوعی: شکوه و زیبایی که از دست رفته، در روز حساب و جزا دوباره مشخص میشود و تا آن زمان، باید نفس کشید و منتظر ماند.
میدهد فقر گهگهی یارم
میبرد باز با سرم کارم
هوش مصنوعی: فقر گاهی به یاری من میآید و گاهی هم با مشکلاتی که برایم ایجاد میکند، کارم را دشوار میسازد.
تا ز خود پاک وا نپردازند
مهره نرد خویش چون بازند؟
هوش مصنوعی: تا زمانی که انسان از خودخواهی و قید و بندهای درونی خود رها نشود، نمیتواند به بازی زندگی و چالشهای آن به خوبی بپردازد.
رنگ مردان نه رنگ سالوس است
خرقهپوشی به هرکس افسوس است
هوش مصنوعی: رنگ و شخصیت واقعی مردان به هیچ وجه مشابه رنگ نیرنگ و فریب نیست. این که کسی فقط به ظواهر توجه کند و به پوشش خود بپردازد، واقعاً اقدامی بیفایده است.
تا ز هستی خود برون نشوند
فارغ از عقل و از جنون نشوند
هوش مصنوعی: برای اینکه از وجود خود رها شوند، باید از هر دو نوع فکر و احساس، چه منطقی و چه بیخود، آزاد باشند.
نتوان در لباس مردان شد
سرسری در محیط نتوان شد
هوش مصنوعی: نمیتوان به سادگی و بیتوجهی در جمع مردان حاضر شد و خود را نشان داد.