برگردان به زبان ساده
برون نمی رود از سر هوای روی توام
به روز و شب به دل و جان مقیم کوی توام
هوش مصنوعی: من هرگز از فکر و آرزوی چهرهٔ تو خارج نمیشوم؛ در طول روز و شب، در دل و جانم همیشه در کوی تو ساکن هستم.
همین که روی نمودی به من فغان برخاست
ز بند بندم و در بند بند موی توام
هوش مصنوعی: از وقتی که تو را به من نشان دادی، نالهای از دل من بلند شد؛ من در قید و بند عشق تو هستم و موهای تو مرا بیشتر در این بند و حصر گرفتار کرده است.
نه یاد می کنی از من نه باز می پرسی
بیا که جان به لب آمد در آرزوی توام
هوش مصنوعی: تو نه به یاد من هستی و نه از من خبری میگیری؛ بیا که جانم به لب رسیده و در آرزوی تو هستم.
اگر چه غرق شدم در محیط عشق هنوز
بدان که نقطه ی جان و تن است سوی توام
هوش مصنوعی: اگرچه در عشق به شدت غرق شدم، اما باید بدانی که هدف و مرکز وجود من به سمت توست.
وگرچه بهتر از اینم چه کار می آید
ولیک عمر به سر شد به جست و جوی توام
هوش مصنوعی: هرچند که من از این هم بهتر میتوانستم باشم، اما عمرم به پایان رسید و هنوز در پی تو هستم.
عجب نبود که از زلف صولجان کردی
عجب ترست که سرگشته گرد کوی توام
هوش مصنوعی: عجیب نیست که همانند زلف زیبای محبوب، در این عشق گرفتار شوم؛ آنچه عجیبتر است این که در کوی تو سرگردان و حیران هستم.
رقیب گفت نزاری مکن فضولی بیش
تو دوستار فلانی و من عدوی توام
هوش مصنوعی: رقیب گفت: ای نزار، چرا فضولی میکنی؟ تو علاقهمند به او هستی، در حالی که من دشمن تو هستم.
جواب گفتم آری تو باد می پیمای
من ار تو دشمنی ار دوست خاک پای توام
هوش مصنوعی: به تو پاسخ دادم که بله، تو همچون باد در زندگی من جاری هستی. فرقی نمیکند که تو دوست من هستی یا دشمن، من همیشه به تو مقام و ارزشی بالا میدهم و خود را در پای تو میگذارم.