برگردان به زبان ساده
روزها شد که برفتی و به خدمت نرسیدم
هیچ کافر مَکَشاد آن چه من از هجر کشیدم
هوش مصنوعی: روزهاست که تو رفتهای و من نتوانستهام به تو خدمت کنم. هیچ کافر و بیایمانی نمیتواند آنچه را که من از جدایی و دوری تحمل کردهام، درک کند.
چه نویسم که چه آمد به سرم تا تو برفتی
چه ملامت که نبردم، چه قیامت که ندیدم
هوش مصنوعی: چه بنویسم از آنچه بر من گذشته است وقتی تو رفتی؟ چه سرزنشی میتوان به خودم کرد وقتی که چیزی نبود که با آن مقابله کنم؟ چه حوادثی را ندیدم که بر من بگذرد؟
آفتابی تو و چون ذرّه سرآسیمه بماندم
در پیات بس که بلافایده چون سایه دویدم
هوش مصنوعی: تو مانند آفتابی و من همچون گُردهای سرمست در پی تو ماندهام، چقدر بیهوده مانند سایه دنبالت دویدهام.
درکشیدم ز همه خلقِ جهان سر به خجالت
که به دعوی ز همه خلقِ جهانت بگزیدم
هوش مصنوعی: من از همه مردم دنیا شرمندهام، زیرا به خاطر ادعای خودم، از میان همه خلق دنیا تو را انتخاب کردهام.
لاجرم هر که به من میرسد انگشتِ ملامت
میکشد در من ازین زهرِ ملامت که چشیدم
هوش مصنوعی: هر که به من نزدیک میشود، مرا سرزنش میکند به خاطر اینکه من طعم تلخ ملامت را چشیدهام.
هم چنان در سرم آشوبِ تمنّایِ وصال است
تا نگویی که به کلّی ز تو امیّد بریدم
هوش مصنوعی: در دل من همچنان آشفتگی و میل به رسیدن به تو وجود دارد، تا آنجا که نخواهی بگویی که به طور کامل از تو ناامید شدهام.
مِهرِ دیرینه محال است که از جان بهدرآید
سخنِ معتبرست این مثل از هر که شنیدم
هوش مصنوعی: دوستی و محبت قدیمی هرگز از دل انسان فراموش نمیشود. این سخن را از افراد معتبر بارها شنیدهام.
هرگز اندیشه نکردم ز سرِ دستِ چو سیمت
که به غیرت سرِ انگشتِ تحیّر نگزیدم
هوش مصنوعی: هرگز به این فکر نکردم که از سر انگشت تحیرم و به خاطر زیبایی تو، نتوانستم به چیزی غیر از تو توجه کنم.
عاقبت رفتی و پیوند بریدی ز نزاری
من هم از اوّلِ عهد، آخرِ این کار بدیدم
هوش مصنوعی: در نهایت تو رفتی و ارتباطت را با من قطع کردی، من هم از ابتدا تا پایان این ماجرا، این سرنوشت بد را پیشبینی کرده بودم.