برگردان به زبان ساده
دریغ کز نظرِ دوستان بیفتادم
به هرزه عمرِ گرامی به باد بر دادم
هوش مصنوعی: متأسفانه، از دید دوستان کنار رفتهام و عمر ارزشمندم را بیهوده سپری کردهام.
درین عذاب که بر من عدو ببخشاید
کسی نمی رسد از دوستان به فریادم
هوش مصنوعی: در این رنج و عذابی که دشمن بر من میآورد، هیچکس از دوستان نمیتواند به کمکم بیاید و فریادم را بشنود.
خلافِ عقل بود گر نگویمش که چه باد
بر آن زمان که من از مادرِ جهان زادم
هوش مصنوعی: اگر بگویم چه بر من گذشت در زمانی که از مادر متولد شدم، خلاف عقل است.
ببرد در گل و خاکم زمانه تا گردن
چو سرو لاف چرا می زند که آزادم
هوش مصنوعی: زمانه من را به گل و خاک برده، تا جایی که به گردن زیر بار مشکلات رفتهام. حالا چرا باید ادعای آزادی کنم، در حالی که در این شرایط گرفتارم؟
جهانِ خرّم و ایّامِ عیش باز آمد
تو را از آن چه خبر گر کشد به بی دادم
هوش مصنوعی: دنیا دوباره شاداب و روزهای خوش بازگشتهاند. آیا تو از این شادیها آگاهی داری، حتی اگر در دشواریها و بیعدالتیها هم با من روبرو شوی؟
به هر چمن که رسیدم ز خارِ مژگانم
ز رشکِ بلبل و گل خون ز چشم بگشادم
هوش مصنوعی: هر جایی که به سبزهزار میرسیدم، به خاطر حسادت بلبل و گل، از چشمهایم اشک میریختم.
به زیرِ سایۀ طوبا نشسته ام چه عجب
گر التفات نباشد به سرو و شمشادم
هوش مصنوعی: من زیر سایه درخت طوبا نشستهام، چه شگفتانگیز است اگر توجهی به سرو و شمشاد نداشته باشم.
نه برگِ آن که نظر بر جمالِ او فکنم
نه رویِ آن که لبِ سبزه دل کند شادم
هوش مصنوعی: من نه به برگ درختی که جلوه زیبایی او را مینگرم اهمیت میدهم، نه به چهرهای که لبهایش از سبزه جدا شود و باعث شادیام گردد.
چو غم پرست شدم دل ز عیش بر کندم
چو خو پذیر شدم دل به جور بنهادم
هوش مصنوعی: به خاطر غم و اندوه، از خوشی و لذت دل بریدم و وقتی که تسلیم شدم، دل را به سختی و ستم سپردم.
هوایِ مطرب و سودایِ باده و غربت
ز سر برفت چو نامِ نزاری از یادم
هوش مصنوعی: هوا و حال و هوای نوازنده و شوق نوشیدنی و احساس غربت از ذهنم رفت، درست مانند اینکه نام نزاری از یادم رفته باشد.