برگردان به زبان ساده
دردا که سی ز عمر به غفلت گذاشتم
وز روزگار فایده یی بر نداشتم
هوش مصنوعی: ای کاش که سالها را به بطالت نگذرانده بودم و از زندگی بهرهای نبرده بودم.
پنداشتم که تابعِ فرمان ایزدم
من خود هنوز در طلبِ شام و چاشتم
هوش مصنوعی: من تصور میکردم که تحت فرمان خدا هستم، اما هنوز خودم در جستجوی لذت و خوشی هستم.
معلوم شد که هیچ ندانسته ام چو چشم
از روی عقل بر همه اشیا گماشتم
هوش مصنوعی: فهمیدم که هیچ چیز را نمیدانم وقتی که با دانایی و عقل به همه چیز نگاه کردم.
از تیغِ آفتاب اجل سر نبرد کس
چندان که سایه بانِ خرد بر فراشتم
هوش مصنوعی: هیچکس با تیزی آفتاب جانش را از دست نمیدهد؛ چه اینکه من با عقل و خرد خود بر ذهنم سایه میافکنم.
گر نیکویی نکردم چندی ز فعلِ بد
خود را ز جهل رفتم و با خود گذاشتم
هوش مصنوعی: اگر خوبی نکردم، مدتی از روی نادانی به کارهای بد خود مشغول بودم و این وضعیت را با خود تحمل کردم.
پرسیدم از پدر نُکَتی وان لطیفه را
در خواب بر صحیفۀ خاطر نگاشتم
هوش مصنوعی: از پدرم نکتهای را پرسیدم و آن لطیفه را در خواب در ذهنم نوشتهام.
گفتم بگوی تا به چه حالی چه گونه ای
گفت ای پسر من آن بدرودم که کاشتم
هوش مصنوعی: گفتم بگو چه احوالی داری و چگونهای، او گفت: ای پسر من، من همان وداعی هستم که کاشتم.