برگردان به زبان ساده
حذر ز فتنۀ آن ترکِ مست می باید
چنان که هر که بگیرد ز دست برباید
هوش مصنوعی: باید از فتنه و دلبستگی به آن فرد مست و جذاب دوری کرد، زیرا کسی که به او نزدیک شود، ممکن است تحت تأثیر قرار گیرد و همه چیزش را از دست بدهد.
که زهره دارد از آن سنگ دل که برباید
مگر کسی که به جان التفات ننماید
هوش مصنوعی: هیچکس نمیتواند از دل سنگی کسی که بیاحساس است، دل ببرد، مگر اینکه کسی باشد که به او توجه نکند و خود را در معرض خطر قرار ندهد.
دلی به هر سرِ مویی ز زلف بر بندد
اگر گره ز کمندِ نغوله بگشاید
هوش مصنوعی: دل برای هر رشته مویی از زلف عشق، آماده است اگر گره ای که بر آن بسته شده، باز شود.
میانِ راه بیا تا بگیرمش دامن
به دادخواه ببینم کزو چه می آید
هوش مصنوعی: در میانه راه بیفت و من را بگیر، تا در خواهش و طلب خود ببینم که از کجا به من کمک میشود.
چو دل برفت به یک بوسه التفات کنم
و گر سرم برود نیز گو برو شاید
هوش مصنوعی: وقتی که دل من به یک بوسه میرود، به یاد آن توجه میکنم و حتی اگر هم سرم برود، میگویم برو؛ شاید من هم به این جدایی عادت کنم.
ز رویِ خوب چو اخلاقِ زشت قاعده نیست
بدین قدر نه بر آنم که منع فرماید
هوش مصنوعی: اگر کسی زیبایی چهره دارد اما اخلاقش زشت است، این نشاندهندهی قاعدهای نادرست است. به همین اندازه، من نمیتوانم از او انتظار منع کردن داشته باشم.
یقینم ار همه جز آبِ زندگانی نیست
به خونِ هم چو منی دست در نیالاید
هوش مصنوعی: مطمئنم که اگر همه چیز غیر از آب حیات باشد، کسی دست از کمک به من که در این حال و روز هستم، بر نخواهد داشت.
به حسن غّره نباشد مگر چو می داند
که گل به باغ پس از هفته یی نمی پاید
هوش مصنوعی: زیبایی ظاهری ارزش چندانی ندارد، مگر اینکه دانسته شود که گل در باغ فقط برای مدت کوتاهی دوام میآورد.
که در زمانه بر آساید از حیات دمی
کسی که یک نفس از عیش بر نیاساید
هوش مصنوعی: در این دنیا، کسی که از خوشی و لذت زندگی هیچگاه غافل نیست و حتی لحظهای از آن دور نمیشود، به آرامش و آسایش میرسد.
نزاریا دو سه روزی که هست تازه بر آی
که از حیات حصولِ مرا دمی باید
هوش مصنوعی: دو یا سه روز که اینجا هستی، کمی وقت بگذار و به من سر بزن، زیرا به لذت و زندگی نیاز دارم.