برگردان به زبان ساده
ز بس که در نظرم آفتاب میآید
ز چشمِ مردمکِ دیده آب میآید
هوش مصنوعی: به خاطر اینکه هر بار به چهرهی انسانها نگاه میکنم، احساس میکنم که روشنایی و زیبایی همچون آفتاب در آنها جلوهگر است و از چشمانشان اشک شوق و محبت سرازیر میشود.
همیگذشت به تعجیل و خاطرم میگفت
فرو گریز که مستِ خراب میآید
هوش مصنوعی: او با شتاب میگذشت و در ذهنم میگفت که فرار کن، چون میترسیدم که دیوانهوار و خراب به طرفم بیاید.
کبوتری که نشیمنگهش هوایِ دل است
به صید کردنِ جان چون عقاب میآید
هوش مصنوعی: کبوتری که آشیانهاش در دل و احساسات است، وقتی میخواهد جان و روح را بگیرد، مانند عقابی با دقت و تیزبینی نزدیک میشود.
حیا نمیکند از مردم و نمیترسد
ز چشمِ بد که چنان بینقاب میآید
هوش مصنوعی: او از مردم شرم ندارد و از نظرهای بد هم ترسی به دل نمیافتد، چرا که بهگونهای بیپرده و صادقانه وارد میشود.
خدنگِ غمزۀ او بر دلم خطا نشود
وگر خطاست مراهم صواب میآید
هوش مصنوعی: زخمی که نگاه معشوق بر دلم میزند، برایم بیخطا است و حتی اگر خطا باشد، برای من درست به نظر میرسد.
دلم بر آتش و افسردگان نمیدانند
که بویِ سوختگی زان کباب میآید
هوش مصنوعی: دل من برای کسانی که در آتش عشق میسوزند و غمگین هستند میسوزد. اما این افراد نمیدانند که بوی سوختگی از کباب میآید.
فراق سخت کریه است و صبر مستعجل
متاع نازک و خر در خلاب میآید
هوش مصنوعی: فراق بسیار دردناک و زشت است و صبر کردن در چنین وضعیتی کار آسانی نیست. افراد معمولی زیر فشار سریعاً از کوره در میروند.
نه سینه را به چنین روز عشق میسازد
نه دیده را به چنین دیده خواب میآید
هوش مصنوعی: نه دل میتواند اینگونه عشق را تحمل کند، نه چشم میتواند به خواب چنین دیدی بیفتد.
سر و دماغِ گران جانیِ نزاری نیست
مرا که طوقِ گریبان طناب میآید
هوش مصنوعی: من نه سر و دماغِ سنگینوزن و والامقامی دارم که به گردنم طوقی افتد و به آن زنجیری متصل باشد.