برگردان به زبان ساده
از این حیات چه حاصل که در فراق سرآمد
بیا که جان نزاری ز اشتیاق برآمد
هوش مصنوعی: زندگی چه فایدهای دارد اگر در دوری و جدایی به پایان برسد؟ بیا که جان نزار من از عشق و شوق به تو رنج میبرد.
سر چه داری و رایِ کجا ، که از سر رحمت
نیامدی به سرم باز و وعده ها به سر آمد
هوش مصنوعی: چرا به فکر من نیستی و کجا سرگردانی که بر اساس لطف و رحمتت به سراغ من نیامدی و زمانی که وعدههایت به پایان رسید؟
نیازمندی جانم به التقای جمالت
ز هرچه شرح توان کرد و وصف بیشتر آمد
هوش مصنوعی: عشق و نیاز شدید من به دیدن زیباییهای تو، بیشتر از هر توضیح و توصیفی است که بتوان ارائه داد.
چه ابتهال و تضرع به حق نمودم و کردم
هر اجتهاد که در وسع و طاقت بشر آمد
هوش مصنوعی: من به درگاه خداوند پا به زانو درآمدم و با دلشکستگی از او درخواست کردم و هر تلاشی که در حد توان و قدرت انسانیام بود انجام دادم.
چه سود جهد چو دولت مساعدت ننماید
به هرچه فال زدم قرعه شیوهء دگر آمد
هوش مصنوعی: تلاش و کوشش کردن چه فایدهای دارد اگر نعمت و سرنوشت همراهی نکنند؟ هر بار که چیزی را پیشبینی کردم، نتیجهای متفاوت با توقع خود دیدم.
ز عمر و عیش ندارم نه لذتی و نه ذوقی
چنین بود چو نحوست به روزگار درآمد
هوش مصنوعی: من از زندگی و خوشی هیچ لذتی و شوقی ندارم، زیرا روزگار به قدری ناخوشایند شده که همه چیز را تحت تاثیر خودش قرار داده است.
نظر به وجهه نکردم به روی کار چه گویم
که هرچه با سرم آمد ز آفت نظر آمد
هوش مصنوعی: به چهره کسی نگاه نکردم و نمیدانم در مورد کارش چه باید بگویم، چون هر چیزی که بر من گذشته به خاطر چشمانم و نگاه من بوده است.
به هرکجا که نشستم برایستاد خیالت
ز هر طرف که برفتم غم تو بر اثر آمد
هوش مصنوعی: هر جا که نشستم، تصویر تو به ذهنم میآید و هر جا که بروم، اندوه تو همراه من است.
گر التفات نمایی همین بس است که گفتم
بیا که جان نزاری ز اشتیاق برآمد
هوش مصنوعی: اگر توجه کنی، همین برای من کافی است که بگویم بیا. زیرا به خاطر اشتیاق و محبت، جانم به تپش درآمده است.