برگردان به زبان ساده
وقت گل جام مروق نتوان داد از دست
جان من جان من الحق نتوان داد از دست
هوش مصنوعی: زمانی که گل شکفته میشود، نمیتوان جام مروق (شراب) را از دست داد. جان من، به راستی نمیتوانم جانم را از دست بدهم.
یار هم صحبت دیرینه به تزویر محال
که به هم بر نهد احمق نتوان داد از دست
هوش مصنوعی: دوست قدیمی که با فریب و نیرنگ نمیتوان به او نزدیک شد، نادان نیست که به او از دیگران چیزی بدهی.
سر گلگون می از دست مده حاضر باش
کان عنانی ست که مطلق نتوان داد از دست
هوش مصنوعی: نگذار سر گلی که در دست داری از دست برود؛ همیشه آماده باش، زیرا این امکان وجود ندارد که کنترل کاملی بر آن داشته باشی.
تا رسیدن به تماشای گلستان بهشت
چمن باغ خورنق نتوان داد از دست
هوش مصنوعی: تا زمانی که به تماشای زیباییهای بهشت و باغ خورنق نرسیم، نباید از این لحظات با ارزش و زیبا غافل شویم.
تا به چنگ آمدن زلف حواری حالی
دامن یار مرفق نتوان داد از دست
هوش مصنوعی: وقتی زلف معشوق به دست میآید، نمیتوان دامن او را رها کرد.
گل و مل حاضر و منظور نزاری ناظر
بر مجاز این همه رونق نتوان داد از دست
هوش مصنوعی: در این دنیا، زیباییها و جذابیتها به وفور یافت میشوند، اما نمیتوان فقط به ظاهر آنها دل بست و از عمق معنا و حقیقت آنها غافل شد. این همه زندگی و رونق که به چشم میآید، تنها سطحی از واقعیت است و باید به دنبال عمق و محتوای واقعی بود.