برگردان به زبان ساده
دستم نمی دهد که بدارم ز یار دست
او پای درکشید و مرا کرد پای بست
هوش مصنوعی: دست من نمیرسد که محبوبم را در آغوش بگیرم، او از من دور شد و باعث شد که من در بندش بمانم.
سوزش به دل برآمد و راه نفس گرفت
عشقش ز در درآمد و در کنج جان نشست
هوش مصنوعی: شور و سوزی در دل ایجاد شد و عشقش به درون آمد و در عمق وجودم جا گرفت.
در عشق رازپوشم و معشوق پرده سوز
در هجر ناشکیبم و دل بر جفاپرست
هوش مصنوعی: در عشق، از رازهایم سکوت میکنم و معشوق، آتش دل من را میسوزاند. در دوری، تاب و تحمل ندارم و دلم به کسانی که به من ظلم کردند، دل میبندد.
گر ناسزاش دانم و گویم که هست نیست
ور بی وفاش خوانم و گویم که نیست هست
هوش مصنوعی: اگر بدانم که او ناسزاگوست و بگویم که وجود ندارد، یا اگر او را بیوفا بخوانم و بگویم که وجود ندارد، در واقع حقایق را نادیده گرفتهام.
ای چشم عقل خسته ی آن غمزه ی چو تیر
وی پای خلق بسته ی آن زلف همچو شست
هوش مصنوعی: ای چشم خرد، خسته از آن نگاه جفنگ که مانند تیر میزند، و پاهای مردم را به بند آن زلفی که مانند دست است، بسته است.
بر آسمان ز طلعت روی تو مه خجل
در بوستان ز قامت چست تو سرو پست
هوش مصنوعی: بر آسمان، به خاطر زیبایی چهرهات، ماه شرمنده شده است و در باغ، به خاطر قامت خوشفرم تو، سروهایی که درختان بلند و خوش استایل هستند نیز خود را کوچک و ناتوان میبینند.
وصل تو جان دل شده را مایه ی حیات
هجر تو حلق غم زده را تخمه ی کبست
هوش مصنوعی: وصل تو برای جان و دل به منشأ زندگی تبدیل شده است، و دوری از تو برای قلب غمگین به مانند عامل درد و رنج است.
به زین نگاه کن به نزاری چو ناگهش
مست تمام کردی از آن چشم نیم مست
هوش مصنوعی: به زین نگاه کن، به زیبایی و حالتی که از آن چشمان نیمه مست به انسان منتقل میشود، ناگهان تاثیرش را کامل میکند و انسان را تحت تاثیر قرار میدهد.