برگردان به زبان ساده
نشسته ام مترصّد به کنج تنهایی
بدان امید که تشریف وصل فرمایی
هوش مصنوعی: در گوشهای از تنهاییام نشستهام و منتظر هستم که با محبت و حضور تو، به وصالی برسم.
در آرزوی دمی ام که هم دمی یابم
مگر خلاص شوم از عذاب تنهایی
هوش مصنوعی: من آرزو دارم لحظهای به کسی بپیوندم تا از عذاب تنهایی رهایی یابم.
زهی سعادت و دولت اگر شبی، روزی
ز در درآیی و از رخ نقاب بگشایی
هوش مصنوعی: سعادتی بزرگ و خوشحالی بینظیر است اگر شبی تو به درون بیایی و پرده از چهرهات برداری.
ز عفو تو نه غریب است جرم بخشیدن
ز لطف تو نه بدیع است بنده بخشایی
هوش مصنوعی: از بخشش تو، جرم عفو کردن چیز عجیبی نیست و از لطف تو، بخشیدن بندگان کار تازهای به شمار نمیآید.
نه خانه خانه ی خیلِ خیالِ طلعتِ توست
به فضل خود چه شود خانه گر بیارایی
هوش مصنوعی: خانهای که در آن زندگی میکنم، به زیبایی و حضور تو وابسته است. بدون لطف و بزرگواری تو، آیا خانه میتواند زیبا شود؟
اگر چنان که زمن بنده زلّتی رفته ست
به لطف باز نوازی به صلح بازآیی
هوش مصنوعی: اگر از من اشتباهی سر زده باشد، با محبت و مهربانی بازگرد و با صلح و سازش نزد من برگرد.
نزاریا نه بر ازای حدِّ توست بگوی
تو کیستی که به هم خانگیِ او شایی
هوش مصنوعی: زیبایی و جذابیت تو فراتر از مرزهای نزدیکی ماست. بگو، تو کیسی که میتوانی با او زندگی کنی؟