برگردان به زبان ساده
به دل زمن بحلی گر به جان طمع نکنی
ولی اگر تو توی جان و دل ز بُن بکنی
هوش مصنوعی: اگر به دل من اعتماد کنی و به جان خود طمع نداشته باشی، اما اگر تو واقعاً در جان و دل خود جدی باشی و از دلتنگیها عبور کنی، به نتیجه خواهی رسید.
ترا نخست دل آرامِ خود گمان بردم
یقین چو می نگرم خود هلاکِ جانِ منی
هوش مصنوعی: در ابتدا فکر میکردم تو تنها منبع آرامش دل منی، اما حالا که به تو نگاه میکنم، میبینم که تو خود باعث هلاکت و تباهی جان من شدهای.
به طیره می روی ار بی وفات میخوانم
چرا چنین ز حدیثِ درست می شکنی
هوش مصنوعی: به جایی میروی که اگر بیوفا هستی، چرا اینگونه بیخود از حقایق سخن میگویی و آنها را نادرست بیان میکنی؟
یکی نصیحت یارانه بشنوی از من
به حسن غرّه نباشی گر اعتماد کنی
هوش مصنوعی: اگر شنیدی توصیهای از من، به زیبایی و ظاهر دلخوش نباش و اگر به آن اعتماد کنی، ممکن است پشیمان شوی.
دگر به خانقهِ صوفیان مرو به سماع
که بس نماند که بنیاد زهد بر فکنی
هوش مصنوعی: دیگر به خانقاه صوفیان نرو و در سماع شرکت نکن، زیرا دیگر زمانی نمانده که پایبندی به زهد و زندگی زاهدانهات را زیر سؤال ببری.
اگر چه راحت جانی و نور دیده ولیک
به یک حساب عذاب دلی و رنج تنی
هوش مصنوعی: اگرچه شما در زندگی آسوده و شاداب به نظر میرسید، اما از یک طرف دیگر، دلتنگی و درد جسمی را هم باید تحمل کنید.
که راست چون تو پری زاده ای ولیک دریغ
که همنشین گروهی بتر ز اهرمنی
هوش مصنوعی: تو موجودی زیبا و پر از خیر و نیکی هستی، اما افسوس که دور و بر تو افرادی قرار دارند که بدی و زشتی را به همراه دارند.
دگر تحمل هجران نمی توانم کرد
ز ناتوانی و بیچارگی و ممتحنی
هوش مصنوعی: دیگر نمیتوانم دوری و جدایی را تحمل کنم، به خاطر ناتوانی و بیچارگیای که در آن هستم.
نزاریا پس دیوار عاقبت بنشین
بر آن قرار که دیگر در بلا نزنی
هوش مصنوعی: پس از تجربههای سخت و مشکلات فراوان، به آرامش و ثبات فکر کنیم و دیگر خود را در معرض درد و رنج نگذاریم.
نگفتمت که مده دل به خوب رویان بیش
اگر چنان که نه در قصد جان خویشتنی
هوش مصنوعی: به تو نگفتم که دل خود را به زیباییهای دنیا بدهی، زیرا اگر این کار را کنی، به طور ناخواسته به جان خود آسیب میزنی.