برگردان به زبان ساده
با تو رازیست مرا از دگران پنهانی
عاشقِ زار توام ماهرخا تا دانی
هوش مصنوعی: رازهایی داشتم که تنها به تو مربوط میشود و نه دیگران. من عاشق زارِ تو هستم، ای ماهرخ، تا زمانی که خودت متوجه شوی.
چشمِ خون ریز تو کشتهست منِ مسکین را
دادِ من راستی آن است کزو بستانی
هوش مصنوعی: چشمهای پر اشک تو باعث شد که من آسیب ببینم. حقیقت این است که خواسته من، چیزی است که تو میکاشی و پرورش میدهی.
جان و دل هر دو ندارند محلی برِ تو
کی میسّر میشود این کار بدین آسانی
هوش مصنوعی: نه جان من و نه دل من نمیتوانند جایی در کنار تو داشته باشند. این کار چطور به این سادگی ممکن میشود؟
یکدمی با دمِ ما ساز و گرچه ممکن
نیست کاین آتشِ سوزان به دمی بنشانی
هوش مصنوعی: این بیت به این معنا است که حتی اگر تنها لحظهای با ما همراه باشی، باز هم این ارتباط و همسازی ارزشمند است. با این حال، واقعیّت این است که نمیتوانی این آتشِ داغ و سوزان را به راحتی خاموش کنی.
شیوهء من چه بود شیفته کاری در عشق
چه بود غایتِ معموریِ من، ویرانی
هوش مصنوعی: روش من چه بود؟ چه چیزی در عشق من را به شدت مجذوب کرده بود؟ هدف نهایی زندگی من، ویرانی و نابودی بود.
گو چنین باش من و صحبتِ اوباش و رنود
هم برین بی سری اولاتر و بی سامانی
هوش مصنوعی: بگذار مانند اوباش زندگی کنیم و در کنار هم بیدغدغه و بیسامان باشیم، حتی اگر بیسری و نظم باشد.
من بر آنم که ز عهدِ تو نگردانم سر
آسیا بر سرِ من گر به جفا گردانی
هوش مصنوعی: من تصمیم دارم که به عهد و پیمان تو پشت نکنم، هرچند اگر برایم مشکلی یا سختی به وجود آوری.
عشق از آن خانه برانداز کند خودبین را
تا برون آردش از ورطه ی نافرمانی
هوش مصنوعی: عشق میتواند فرد خودبین را از خانهی خود دور کند تا او را از دام نافرمانی خارج کند.
سپر از غمزه ی مستِ تو بیندازد چرخ
با دو ابرویِ تو خود کس نکند پیشانی
هوش مصنوعی: چرخ فلک به خاطر غمزه و ناز تو، سپر خود را به زمین میاندازد. هیچکس نمیتواند در برابر زیبایی و جذابیت ابروهای تو زانو بزند.
زهره خواهد که بر آهنگِ نزاری تا روز
همه شب بر سرِ کوی تو کند شبخوانی
هوش مصنوعی: زهره تصمیم دارد که تا روز، شبانه بر سر کوچه تو بخواند و شوقی خود را به نمایش بگذارد.