برگردان به زبان ساده
چرا سر به پیوندِ ما در نیاری
مگر خود سرِ تنگ دستان نداری
هوش مصنوعی: چرا به پیوند ما نمیرسی، مگر اینکه خودت در تنگنای سختی به سر میبری؟
نه زر در ترازو و نه زورِ بازو
نه رویی که کارم برآید به زاری
هوش مصنوعی: نه پولی در دست دارم و نه قدرتی که بتوانم کارم را با گریه و pleading انجام دهم.
عجب این که هر دم بسوزی دلم را
هنوزم طمع می کند خاک ساری
هوش مصنوعی: عجیب این است که هر لحظه دل من را میسوزانی، ولی هنوز هم به خاک سرزمینت امید دارم.
بخندی که در گریه آیم که گُل را
بخنداند از گریه ابرِ بهاری
هوش مصنوعی: وقتی که تو میخندی، من به گریه میافتم، همانطور که باران بهاری گل را به خنده وا میدارد.
گر آشفتگی می نمایم عَفُو کن
که طاقت ندارم ز بی اختیاری
هوش مصنوعی: اگر عجیب و ناآرام به نظر میرسم، لطفاً مرا ببخش، زیرا از بیاختیاری و ناتوانیام در کنترل احساساتم به تنگ آمدهام.
چو بر آتشِ فرقتم می نشانی
ملامت مکن بر من از بی قراری
هوش مصنوعی: وقتی که بر آتش جدایی ما نشستهای، بر من خرده نگیر به خاطر بیتابیام.
چو چشمت نکردیم خونی چه باشد
که ما را چو زلفت فرو می گذاری
هوش مصنوعی: وقتی که نگاه تو به ما بیتفاوت است، چه معنی دارد که ما همچنان در غم تو بمانیم، همانطور که زلفهای تو بر زمین افتاده است.
کجا مهربانی و کو دل نوازی
اگر دوستی می نمایی و یاری
هوش مصنوعی: کجاست محبت و کجاست دلگرمی، اگر تو دوستی میکنی و کمک میکنی؟
بسی روزگارت به سر برد باید
که یاری بدست آوری چون نزاری
هوش مصنوعی: بسیاری از روزهای زندگیات را باید بگذرانید تا بتوانی دوستی را پیدا کنی که به تو کمک کند، مانند نزار.