برگردان به زبان ساده
بیا یارا که آمد وقتِ یاری
مرا بی خویشتن تا چند داری
هوش مصنوعی: بیا دوست، زمان کمک کردن به من فرا رسیده است. تا کی میخواهی بدون همراهی و کمک من باقی بمانی؟
به نومیدی چو من بی چاره ای را
روا باشد که ضایع می گذاری
هوش مصنوعی: آیا درست است که کسی مانند من، که در ناامیدی به سر میبرد، فرصتی را از دست بدهد؟
جفا بردن ز دشمن بر امیدی
بسی آسان تر از نومیدواری
هوش مصنوعی: آزار دیدن از دشمن در حالی که امیدی به او داری، بسیار آسانتر از ناامید شدن از کسی است.
بسی جور از فراقت بردم ای دوست
ز دشمن تا کی آخر بردباری
هوش مصنوعی: من از دوری تو گرانیهای زیادی را تحمل کردهام، ای دوست، اما از دشمنی تا کی میخواهم صبر کنم؟
مباش آخر بدین نامهربانی
که یاد از دوستان هرگز نیاری
هوش مصنوعی: با بیمحبتی به دیگران ادامه نده که هرگز یاد دوستان را فراموش نخواهی کرد.
شکیبایی مدار از من توقّع
که من معذورم از آشفته کاری
هوش مصنوعی: از من توقع صبر و شکیبایی نداشته باش، چون من در این بینظمی و آشفتگی عذر و بهانه دارم.
ملاقاتی که رویت باز بینم
همین میخواهم از مولا به زاری
هوش مصنوعی: اگر دوباره بتوانم چهرهات را ببینم، همین برایم کافی است و با دلنگرانی از پروردگار خواستار آن هستم.
به رغبت جان به جانان واسپارم
همین باشد طریقِ حق گزاری
هوش مصنوعی: با کمال میل جانم را به معشوق میسپارم، و این بهترین راهی است که میتوان در پیش گرفت.
مقاماتی برون آرم که عشّاق
بیاموزند از من جان سپاری
هوش مصنوعی: دوستانم را به مراحل بالای عشق میرسانم تا آنها از من بیاموزند چهگونه باید جان خود را برای عشق فدا کنند.
چو من در بی خودی مشهور دهرم
ز من شینی نباشد بی قراری
هوش مصنوعی: من در حالتی از بیخودی و فراموشی شناخته شدهام، اما از من انتظار نداشته باشید که بیقراری و ناآرامی داشته باشم.
میازار آخر ای یار دل آزار
نزاری تا به کی زار و نزاری
هوش مصنوعی: ای یار دلخسته، دیگر مرا آزار نده، زیرا نمیدانم تا چه زمان باید در اندوه و زاری بمانم.