برگردان به زبان ساده
به مزدِ جان خود بر من ببخشای
دمی در کلبه ی احزان ما آی
هوش مصنوعی: خواهش میکنم برای لحظهای به یاد من باش و به خاطر قیمتی که برای جانم قائل هستی، کمی وقتت را در خانهی غمهایم صرف کن.
چه معنی دارد این نامهربانی
بیا ای رشک مهر عالم آرای
هوش مصنوعی: این نامهربانی چه معنایی دارد؟ ای کسی که باعث حسادت آفتاب زیباییهای عالم شدهای، بیا و محبت را به من ارزانی کن.
بیا ای دیده را چون روشنایی
که بر چشمِ جانبینت کنم جای
هوش مصنوعی: بیا ای چشم، تو را مانند روشنی روشن کنم تا به درون جانت بنگرد.
تن و جان و دل و دین صرف کردم
دگر گر التماسی هست فرمای
هوش مصنوعی: من تمام وجودم را برای تو فدا کردم، حالا اگر درخواست یا خواهشی داری، بفرما.
چو شد مُلک وجودم از تو بلغاق
مرا زین بیشتر بلغاق منمای
هوش مصنوعی: وقتی که وجودم تحت تأثیر تو قرار گرفت، دیگر نیازی نیست که مرا بیشتر به زیر سؤال ببری.
به جانت دوست میدارم به جانت
که بستان جانم و بر جان ببخشای
هوش مصنوعی: تو را دوست دارم، به خاطر روح و جانت. امیدوارم جانم را از تو بگیرم و بر جان تو ببخشایم.
تو روحی و لبت آبِ حیات است
مکاه از جان من در عمرم افزای
هوش مصنوعی: تو مانند روح هستی و لبهایت مانند آب حیات، مبادا در زندگی من فزونی بگیری و باعث دردسر شوی.
نیارم دامنت از دست دادن
به دستانِ رقیبِ بی سر و پای
هوش مصنوعی: نمیخواهم تو را از دست بدهم و اجازه دهم که کسی که هیچ ارزشی ندارد، به تو نزدیک شود.
مرا با این شکر نی چاشنی هست
برو گو مدّعی و ژاژ میخای
هوش مصنوعی: من با این شیرینی شکر ارتباطی ندارم، برو به آن مدعی بگو که زیاد حرف مفت نزن.
مکُش آخر نزاری را به زاری
چنین بر خونِ ناحق دست مگشای
هوش مصنوعی: آخر نزار را به طور دردناک مکش، و به خاطر خون ناحق، دستت را به خون نزن.
نمیترسی در روزِ مظالم
بگیرم دامنت ای سرو بالای
هوش مصنوعی: در روزهایی که ظلم و ستم در اوج است، از تو نمیترسم و هر زمان که بخواهم، تو را به چالش میکشم ای سرو بلند قامت.