برگردان به زبان ساده
خوشا آبِ انگور در آبگینه
چو سیمابِ لرزان درونِ قنینه
هوش مصنوعی: آب انگور در شیشه به زیبایی و درخشندگی جیوهای که درون ظرفی میلرزد، شبیه است.
حریفِ موافق ندیمِ موفق
بت مهربان بیرقیب به کینه
هوش مصنوعی: دوست صمیمیام در رقابت با دیگران بینظیر و مهربان است و هیچکس نمیتواند با او به کینه و دشمنی برآید.
من و جام می هر کسی را غذایی
ضرورت بود نقل و می مرغ و چینه
هوش مصنوعی: من و جام شراب، هر کسی برای خود نیاز به غذایی دارد، مثل مرغ و چینه که به غذایی نیاز دارند.
من و لاپه ای بر کف و کنج گلخن
من و رقعه بر جامه بر کفش پینه
هوش مصنوعی: من در گوشه گلخن نشستهام و به خودم مشغول هستم، در حالی که لباس من پاره و کفشهایم وصلهدار شدهاند.
قبای مرصع کلاه مغرّق
ازینها نباشد مرا در خزینه
هوش مصنوعی: لباسهای زینتی و کلاههای جالب از این نوع برای من در انبار وجود ندارد.
نباشد زرم لیک در خاک پنهان
رقیبان بسیار دارم دفینه
هوش مصنوعی: اگرچه ثروتی ندارم، اما در دل زمین ذخایر و گنجهای زیادی دارم که رقیبان بسیاری به دنبال آن هستند.
دگر مردمان را متاعی و مالی
مرا گنج حکمت بود در سفینه
هوش مصنوعی: دیگران برای خود دارای اموالی و کالاهایی هستند، اما من در دل خود گنجی را از حکمت دارم که مانند یک کشتی ارزشمند است.
به جز زرّ رخساره و اشکِ سیمین
نه سیمینه باشد مرا نی زرینه
هوش مصنوعی: به جز زیبایی و جذابیت ظاهری و اشکهای نقرهای، هیچ چیز دیگری برایم ارزشمند نیست. نه زیبایی برایم اهمیت دارد و نه ثروت.
حریف موافق رقیبِ منافق
چنان دوست دارم ولیکن چنین نه
هوش مصنوعی: من رقیب های دروغین را که به ظاهر دوست جلوه میکنند، خیلی دوست دارم، اما واقعاً اینگونه نیست.
الهی امید از تو دارد نزاری
چو خواهی برون بردنش زین گلینه
هوش مصنوعی: خدایا، نزاری به تو امید دارد و اگر بخواهی، میتوانی او را از این وضعیت سخت نجات دهی.
ازو یک نفس بر امیدِ ترحم
ز تو یک نظر در دمِ واپسینه
هوش مصنوعی: از او یک نفس به امید رحمتی، و از تو یک نگاه در لحظه آخر.
تو دانی و دانم که ضایع نمانم
ازین گنج پوشیده در کنج سینه
هوش مصنوعی: تو میدانی و من هم میدانم که از این گنجینه پنهان در دل من بینصیب نخواهم ماند.
محق حق گزاری کند مستحق را
ولای تو در سینه دارم رهینه
هوش مصنوعی: مستحق به حق خود دست مییابد و من در دل خود محبت و ولایت تو را جا دادهام.