برگردان به زبان ساده
هر نکته که بر نشان کاریست
در وی به ضرورت اختیاریست
هوش مصنوعی: هر نکتهای که بر اساس ویژگیهای یک عمل مشخص است، در واقع به اجبار به اختیار و انتخاب وابسته است.
در جنبش هر چه هست موجود
درجی است ز درجهای مقصود
هوش مصنوعی: هر حرکتی که در جهان وجود دارد، نشانهای از اهداف و مقاصد معنوی است.
کاغذ ورق دو روی دارد
کاماجگه از دو سوی دارد
هوش مصنوعی: ورق کاغذ دو طرف دارد، مانند زندگی که از دو جنبه قابل مشاهده است.
زین سوی ورق شمار تدبیر
زانسوی دگر حساب تقدیر
هوش مصنوعی: از این طرف به فکر تدبیر باش و از طرف دیگر به حساب تقدیر و سرنوشت.
کم یابد کاتب قلمراست
آن هر دو حساب را به هم راست
آدم و نویسنده قلمراست و درستگفتار دو حساب تقدیر و تدبیر را اینگونه مییابد که کم با یکدیگر سازگار و موافق هستند.
بس گل که تو گل کنی شمارش
بینی به گزند خویش خارش
هوش مصنوعی: بسیاری از گلها را میتوانی بشماری، اما آسیبهای خود را فراموش نکن.
بس خوشهٔ حصرم از نمایش
کهانگور بود به آزمایش
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که خوشهٔ انگور در نمایش خود زیبایی و جذابیتی دارد، اما برای دانستن واقعیت آن، باید آن را امتحان کرد و از نزدیک دید. به عبارتی دیگر، زیبایی ظاهری ممکن است فریبنده باشد و تنها با آزمایش میتوان به اصل واقعی آن پی برد.
بس گرسنگی که سستی آرد
در هاضمه تندرستی آرد
هوش مصنوعی: گرسنگی بسیار میتواند باعث ضعف در هضم غذا و در نتیجه آسیب به سلامتی شود.
بر وفق چنین خلاف کاری
تسلیم به از ستیزه کاری
هوش مصنوعی: بهتر است به جای پیکار و جدل، تسلیم شدن و پذیرفتن شرایط را انتخاب کنیم.
القصه، چو قصه این چنین است
پندار که سرکه انگبین است
هوش مصنوعی: خلاصه اینکه، وقتی داستان به این شکل است، تصور کن که سرکه و انگبین یکی شدهاند.
لیلی که چراغ دلبران بود
رنج خود و گنج دیگران بود
هوش مصنوعی: لیلی که نور و روشنی قلب عاشقان بود، خود را به زحمت انداخته و برای دیگران ثمره و سودی به ارمغان میآورد.
گنجی که کشیده بود ماری
از حلقه به گرد او حصاری
هوش مصنوعی: گنجی که مار به دورش حلقه زده بود، او را محاصره کرده است.
گرچه گهری گرانبها بود
چون مه به دهان اژدها بود
هوش مصنوعی: هرچند که سنگی گرانبها و ارزشمند است، اما اگر در دهان اژدهایی قرار گیرد، دیگر ارزش خود را از دست میدهد.
میزیست در آن شکنجهٔ تنگ
چون دانهٔ لعل در دل سنگ
هوش مصنوعی: در آن شرایط سخت و دشوار زندگی میکرد، مانند دانهای از جواهر که در دل سنگی سخت و محکم جای دارد.
میکرد به چابکی شکیبی
میداد فریب را فریبی
هوش مصنوعی: او به خوبی میتوانست با زحمت و دقت عمل کند و به راحتی دیگران را فریب دهد.
شویش همه روزه پاس میداشت
میخورد غم و سپاس میداشت
هوش مصنوعی: او هر روز به یاد محبوبش مینوشید و در دل غم میخورد، ولی در عین حال از او سپاسگزار بود.
در صحبت او بت پریزاد
مانند پری به بند پولاد
هوش مصنوعی: در گفتگوی او، معشوقهای زیبا و دلربا به مانند پری، در چنگال آهنی و محکم قرار دارد.
تا شوی برش نبود نالید
چون شوی رسید دیده مالید
هوش مصنوعی: وقتی که به هدفی میرسی، نباید از مشکلات و دردها شکایت کنی؛ بلکه باید با دیدی مثبت و با دقت به جزئیات موفقیتات نگاه کنی.
تا صافی بود نوحه میکرد
چون درد رسید درد میخورد
هوش مصنوعی: در ابتدا که حالش خوب بود و آرامش داشت، شروع به نوحهخوانی میکرد، اما هنگامی که درد و مشکلات به او رسید، خودش نیز درگیر آن دردها شد.
میخواست کزان غم آشکارا
گرید نفسی، نداشت یارا
هوش مصنوعی: او میخواست از شدت غم به دلشکستگی و اشک بریزد، اما کسی را نداشت که با او همدردی کند.
ز اندوه نهفته جان بکاهد
کاهیدن جان خود که خواهد؟
هوش مصنوعی: از اندوه پنهان، زندگی انسان کم میشود. اگر شخص جان خود را کاهش دهد، چه کسی خواهد توانست آن را از بین ببرد؟
از حشمت شوی و شرم خویشان
میبود چو زلف خود پریشان
هوش مصنوعی: وقتی که در عیش و نعمت باشی و به اعتبار و احترام دیگران توجه کنی، حالتی مشابه با زلفهای آشفته و درهم پیدا میکنی.
بیگانه چو دور گشتی از راه
برخاستی از ستون خرگاه
هوش مصنوعی: وقتی که بیگانه از دور شما دور میشود، شما نیز از جایی که نشستهاید بلند میشوید و به راه میافتید.
چندان بگریستی بر آن جای
کز گریه در او فتادی از پای
هوش مصنوعی: به قدری بر آن مکان اشک ریختی که از شدت گریه به زمین افتادی.
چون بانگ پی آمدی به گوشش
ماندی به شکنجه در خروشش
هوش مصنوعی: وقتی صدای تو به گوشش رسید، او در دلتنگی و عذاب به گوش دادن ادامه داد.
چون شمع به چابکی نشستی
وان گریه به خنده در شکستی
هوش مصنوعی: وقتی مانند شمع به آرامی نشستی، اشکهایت را به خنده بدل کردی.
این بینمکی فلک همیکرد
وان خوش نمک این جگر همیخورد
هوش مصنوعی: این جهان بیاحساس و بیعاطفه است و در کنار آن، شخص خاصی هم وجود دارد که با ویژگیهای خاص خود، در دل انسانها جا میگیرد و مورد محبت قرار میگیرد.
تا گردش دور بیمدارا
کردش عمل خود آشکارا
هوش مصنوعی: تا زمانی که دنیا با بیعدالتی و بیرحمی برخورد کند، رفتار انسانها بهوضوح نشان داده میشود.
شد شوی وی از دریغ و تیمار
دور از رخ آن عروس بیمار
هوش مصنوعی: او از حسرت و درد دوری از چهره آن عروس نزار و بیمار شده است.
افتاد مزاج از استقامت
رفت ابن سلام را سلامت
هوش مصنوعی: مزاج او به خاطر استقامت و پایداری روزهای سخت به هم ریخته و حال خوشی ندارد.
در تن تب تیز کارگر شد
تابَش به ره دماغ بر شد
هوش مصنوعی: کارگر در گرما و سختی کار، طاقت و تحملش کم شده و حالا در مسیر رفتن به خانه، احساس بیتابی و ناخوشی میکند.
راحت ز مزاج رخت بربست
قرابهٔ اعتدال بشکست
هوش مصنوعی: راحت و آرامش از چهرهات دور شد و حالت متعادل و مناسب به هم خورد.
قاروره شناس نبض بفشرد
قاروره شناخت رنج او برد
هوش مصنوعی: شخصی که به شیشه و ظروف شیشهای آشنا است، میتواند با فشار دادن نبض آنها، وضعیت و خواص آنها را تشخیص دهد. همینطور، او درد و آسیب روحی یا جسمی شخصی را که تحت فشار است، درک میکند.
میداد به لطف سازگاری
در تربیت مزاج یاری
هوش مصنوعی: او با مهربانی و سازگاری در تربیت، کمک میکرد.
تا دور شد از مزاج سستی
پیدا شد راه تندرستی
هوش مصنوعی: زمانی که از ناتوانی و سستی فاصله گرفتیم، راه بهبودی و سلامتی نمایان میشود.
بیمار چو اندکی بهی یافت
در شخص نزار فربهی یافت
هوش مصنوعی: وقتی بیمار کمی بهبود مییابد، در وجود شخصی که ضعیف و لاغر است، نشانهای از قوت و سرزندگی پیدا میشود.
پرهیز نکرد از آنچه بد بود
وان کرده نه برقرار خود بود
هوش مصنوعی: از کارهای ناپسند پرهیز نکرد و به خواستههای خودش هم وفادار نماند.
پرهیز نه دفع یک گزند است
در راحت و رنج سودمند است
هوش مصنوعی: اجتناب از خطرها فقط برای دوری از آسیب نیست، بلکه در لحظات راحتی و سختی نیز به انسان کمک میکند و مفید است.
در راحت ازو ثبات یابند
وز رنج بدو نجات یابند
هوش مصنوعی: از او آسایش و آرامش به دست میآورند و از درد و رنج به او پناه میبرند.
چون وقت بهی در آن تب تیز
پرهیز شکن شکست پرهیز
هوش مصنوعی: وقتی زمانی خوش و دلچسب باشد، باید از هر چیزی که مانع لذت بردن میشود، پرهیز کرد و به شکستن محدودیتها روی آورد.
تب باز ملازم نفس گشت
بیماری رفته باز پس گشت
هوش مصنوعی: تب به همراه نفس انسان آمد و بیماری دوباره بازگشت.
آن تن که به زخم اول افتاد
زخم دگرش به باد بر داد
هوش مصنوعی: کسی که برای بار اول زخم میخورد، زخمهای بعدی او را تحت تأثیر قرار نمیدهد و او را از پا نمیاندازد.
وان گل که به آب اول آلود
آبی دگرش رسید و پالود
هوش مصنوعی: آن گلی که در ابتدای کار به آب آغشته شد، بعد از آن آب دیگری به آن رسید و آن را پاک کرد.
یک زلزله از نخست برخاست
دیوار دریده شد چپ و راست
هوش مصنوعی: یک زلزله شدید آغاز شد و دیوارها به سمت چپ و راست شکسته و ویران شدند.
چون زلزلهٔ دگر برآمد
دیوار شکسته بر سر آمد
هوش مصنوعی: وقتی که حادثهای دیگر رخ داد، دیوارهای خرابشده دوباره بر سر مردم فرود آمد.
روزی دو سه آن جوان رنجور
میزد نفسی ز عافیت دور
هوش مصنوعی: روزی، آن جوان ناتوان به سختی نفس میزد و از داشتن سلامت و آسایش دور بود.
چون شد نفسش به سینه در تنگ
زد شیشهٔ باد بر سر سنگ
هوش مصنوعی: زمانی که نفس او در سینهاش به تنگی میافتد، شیشهٔ باد به شدت به سنگ برخورد میکند.
افشاند چو باد بر جهان دست
جانش ز شکنجهٔ جهان رست
هوش مصنوعی: شبهی از باد بر دنیا میوزد و جانش به خاطر رهایی از درد و رنجها، درخشان و آزاد است.
او رفت و رویم و کس نمانَد
وامی که جهان دهد ستاند
او رفت و جهان را ترک کرد همچون ما که میرویم و دیگران که نمیمانند. وام جان را که جهان به ما میدهد باز پس میستاند.
از وام جهان اگر گیاهیست
میترس که شوخ وامخواهیست
از وام جهان و در این زندگی هرچه که گرفتهایم حتی به اندازه یک گیاه، در هراس باش که این طلبکار، بسیار وقیح و بیآبرو است. (شوخ در اینجا یعنی بیشرم)
میکوش که وام او گزاری
تا باز رهی ز وامداری
هوش مصنوعی: سعی کن که بدهیاش را بدهی تا بتوانی از دین و بدهی آزاد شوی.
منشین که نشستن اندر این وام
مسمار تن است و میخ اندام
هوش مصنوعی: ننشین که نشستن در این مکان، به مانند سرباز در دل جنگ است و به تن تو آسیب میزند.
بر گوهر خویش بشکن این درج
بر پر چو کبوتران از این برج
هوش مصنوعی: خود را از قید و بندها رها کن و همچون کبوترانی که از برج بالا میروند، به آزادی و بلندپروازی دست یاب.
کاین هفت خدنگ چار بیخی
وین نه سپر هزار میخی
هوش مصنوعی: این شعر به این معناست که هفت تیر و کمان قوی میتواند به راحتی از یک سپر پر از میخ عبور کند. در واقع، اینجا به قدرت و کارآیی سلاحها اشاره شده و نشان میدهد که یک ابزار قوی میتواند بر موانع ضعیفتر غلبه کند.
با حربهٔ مرگ اگر ستیزند
افتند چنانکه بر نخیزند
هوش مصنوعی: اگر با سلاح مرگ به جنگ بیایند، به گونهای خواهند افتاد که دیگر نتوانند برخیزند.
هر صبح کز این رواق دلکش
در خرمن عالم افتد آتش
هوش مصنوعی: هر صبح که از این مکان دلانگیز نور و زیبایی به عالم میتابد، شعلهای به زندگی و دنیای ما میزند.
هر شام کز این خم گلآلود
بر خنبرهٔ فلک شود دود
هوش مصنوعی: هر شب که بخار گلآلود از این خم به آسمان برمیخیزد.
تعلیمگر تو شد که اینجای
آتشکدهایست دود پیمای
هوش مصنوعی: شما به یادگیری و فرایندهایی مشغول هستید که در اینجا، نشانهها و شواهدی از آتشکده و دود آن وجود دارد.
لیلی ز فراق شوی بیکام
میجَست ز جا چو گور از دام
هوش مصنوعی: لیلی به خاطر دوری از شوهرش به شدت دلتنگ و ناآرام بود و مانند گوری که از دام فرار میکند، به جستجوی آرامش و رهایی میپرداخت.
از رفتنش ارچه سود سنجید
با این همه شوی بود، رنجید
هوش مصنوعی: اگرچه از رفتنش سودی به دست آورد، ولی با این حال همچنان غمگین و ناراحت بود.
میکرد ز بهر شوی فریاد
وآورده نهفته دوست را یاد
هوش مصنوعی: او به خاطر شوهرش فریاد میزد و به یاد دوستش رازها را پنهان کرده بود.
از محنت دوست موی میکند
اما به طفیل شوی میکند
هوش مصنوعی: دوست با وجود مشکلات و سختیهایی که بر او میگذرد، به خاطر عشق و محبتش تلاش میکند و به دیگران نیز خیر و نیکی میرساند.
اشک از پی دوست دانه میکرد
شوی شده را بهانه میکرد
هوش مصنوعی: در جستجوی دوست، اشک میریخت و از برای او نرمش میکرد.
بر شوی ز شیونی که خواندی
در شیوهٔ دوست نکته راندی
هوش مصنوعی: از روی شیوهای که دربارهی دوست گفتهای، به آن شیوه عمل کن و به خواب نرو.
شویش ز برون پوست بودی
مغزش همه دوست دوست بودی
هوش مصنوعی: اگر انسان ظاهرش را کنار بگذارد، درونش حقیقتاً از عشق و دوستی پر شده است.
رسم عربست کز پس شوی
ننماید زن به هیچکس روی
هوش مصنوعی: در فرهنگ عرب، اینگونه مرسوم است که زن پس از ازدواج، به هیچکس جز شوهرش روی نمیآورد و از همه دوری میکند.
سالی دو به خانه در نشیند
او در کس و کس در او نبیند
هوش مصنوعی: یک سال دو بار به خانهاش میآید، اما هیچکس او را نمیبیند و او نیز کسی را نمیبیند.
نالد به تضرعی که داند
بیتی به مراد خویش خواند
هوش مصنوعی: به طور غمگین و با التماس شکایت میکند، چرا که میداند هر شعری که بخواند، به خواستهاش نمیرسد.
لیلی به چنین بهانه حالی
خرگاه ز خلق کرد خالی
هوش مصنوعی: لیلی بهانهای پیدا کرد تا خرگاهش را از وجود دیگران خالی کند و به تنهایی به خود بپردازد.
بر قاعدهٔ مصیبت شوی
با غم بنشست روی در روی
هوش مصنوعی: وقتی با غم و اندوه روبرو میشوی، باید بر اساس اصول و قوانینی که برای مواجهه با مصیبتها وجود دارد، عمل کنی و با آن رو در رو شوی.
چون یافت غریو را بهانه
برخاست صبوری از میانه
هوش مصنوعی: وقتی که فریاد و ناله را بهانهای برای خود پیدا کرد، صبر و سکوت در میان برداشت.
میبرد به شرط سوگواری
بر هفت فلک خروش و زاری
هوش مصنوعی: این متن به نوعی بیانگر این است که در صورتی که سوگواری و افسوس بر دل برود، صدای ناله و فریاد به آسمانها خواهد رسید و احساسات عمیق انسانی میتواند به تاثیرات گستردهای دست یابد.
شوریدگییی دلیر میکرد
خود را به تپانچه سیر میکرد
هوش مصنوعی: شجاعت و شوریدگی او را به انجام کارهای جسورانه وادار کرده بود و به شیوهای بیپروا و مداوم به ماجراجویی میپرداخت.
میزد نفسی چنان که میخواست
خوف و خطرش ز راه برخاست
هوش مصنوعی: او آنچنان نفس میکشید که به خواستهاش رسید و ترس و خطر از جلوی راهش کنار رفت.