برگردان به زبان ساده
گویندهٔ داستان چنین گفت
آن لحظه که دُر این سخن سفت
هوش مصنوعی: داستانگو در آن لحظه گفت که این کلام به مانند گوهر باارزش است.
کز ملک عرب بزرگواری
بودهست به خوبتر دیاری
هوش مصنوعی: از سرزمین عرب، شخصیتی بزرگ و با ارزش وجود دارد که در دیاری زیبا و خوش آب و هوا زندگی میکند.
بر عامریان کفایت او را
معمورترین ولایت او را
هوش مصنوعی: او برای مردمش کافی و توانمند است و در بهترین حالت ممکن به مدیریت و اداره امور ولایت خود میپردازد.
خاک عرب از نسیم نامش
خوشبویتر از رحیق جامش
هوش مصنوعی: خاک سرزمین عرب به واسطه نسیم عطر نامش، بویی دلپذیرتر از عطر شرابش دارد.
صاحبهنری به مردمی طاق
شایستهترین جمله آفاق
به مردمی طاق: در انسانیت و مروّت، تک و یگانه.
سلطان عرب به کامکاری
قارون عجم به مالداری
همچون سلطانان عرب، کامروا بود و همچون ثروتمندان عجم، مالدار و توانگر.
درویشنواز و میهماندوست
اقبال در او چو مغز در پوست
هوش مصنوعی: درویش و میهماننواز بودن اقبال مانند مغز درون پوست است؛ یعنی در حقیقت، ویژگیهای درونی او ارزشمند و اصلی هستند، در حالی که ظاهر ممکن است کمتر جلب توجه کند.
میبود خلیفهوار مشهور
وز بیخلفی چو شمع بینور
هوش مصنوعی: او مانند یک خلیفه معروف بود، اما از آنجا که خلفی نداشت، مانند شمعی بینور به نظر میرسید.
محتاجتر از صدف به فرزند
چون خوشه به دانه آرزومند
بیشتر از صدف و زر و مال دنیوی به فرزندی نیاز داشت. مانند خوشه ای که خواهان دانه و میوه ای است.
در حسرت آن که دست بختش
شاخی به در آرد از درختش
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که فردی آرزو دارد که شانس و بختش به او اجازه دهد که چیزی ارزشمند یا موفقیت بزرگی به دست آورد، مانند میوهای که از درختی بروید و ثمرهاش را بچشیم. در واقع، این احساس حسرت و دلتنگی برای بخت و امکانات ناکافی است.
یعنی که چو سروبن بریزد
سروی دگرش ز بن بخیزد
هوش مصنوعی: وقتی سروی از ریشهاش بریزد، سروی دیگر از همان ریشه جوانه میزند و رشد میکند.
تا چون به چمن رسد تذروی
سروی بیند به جای سروی
هوش مصنوعی: زمانی که فرد به باغی برسد، درختی بلند و زیبا چون سرو را مشاهده میکند که جایگاه خود را در آنجا دارد.
گر سروبن کهن نبیند
در سایهٔ سرو نو نشیند
هوش مصنوعی: اگر درخت سرو قدیمی سایهاش را بر روی درخت سرو جدید نبیند، در آن سایه نخواهد نشست.
زندهست کسی که در دیارش
مانَد خلفی به یادگارش
هوش مصنوعی: کسی که در سرزمیناش زندگی میکند و بعد از او یادگاری از او باقی میماند، هنوز زنده است.
میکرد بدین طمع کرمها
میداد به سائلان درمها
هوش مصنوعی: او به این امید که از کرم و بخششاش ستایش شود، به فقیران و نیازمندان کمک میکرد و به آنها پول میداد.
بدری به هزار بدره میجست
میکاشت سمن ولی نمیرست
هوش مصنوعی: دختر زیبایی در جستجوی عشق بود و تلاشهای زیادی کرد تا عطر خوشی را در زندگیاش بکارید، اما نتوانست به آن دست یابد.
دُر میطلبید و درنمییافت
وز دُرطلبی عنان نمیتافت
هوش مصنوعی: او در جستجوی مروارید بود اما موفق به یافتن آن نشد و از تلاش برای به دست آوردن آن دست برنداشت.
وآگه نه که در جهان درنگی
پوشیده بود صلاح رنگی
هوش مصنوعی: اگر میدانی که در این دنیا یک راز پنهان وجود دارد، پس باید این را بفهمی که راه درست و درستکاری در آن نهفته است.
هرچ آن طلبی اگر نباشد
از مصلحتی به در نباشد
هوش مصنوعی: هر آن چیزی که میخواهی، اگر در راستای مصلحت نباشد، به نفع تو نخواهد بود.
هر نیک و بدی که در شمار است
چون درنگری صلاح کار است
هوش مصنوعی: هر چیزی که در زندگی اتفاق میافتد، چه خوب و چه بد، وقتی به آن نگاه کنیم و بررسی کنیم، در نهایت به نفع و صلاح کار ما خواهد بود.
بس یافته کآن بساز بینی
نایافته بِه، چو باز بینی
بساز: باب میل، روبراه، خوشایند.
بسیار غرض که در نورد است
پوشیدن او صلاح مرد است
بسیاری از اهداف و مقاصد در زندگی وجود دارد که برای رسیدن به آنها نیاز به تلاش و جدیت میشود اما چشم پوشی از آن اهداف به صلاح انسان است.
هر کس به تکی است بیست در بیست
واگه نه کسی که مصلحت چیست
هوش مصنوعی: هر کسی باید به تواناییهای خود اعتماد داشته باشد و در زمینههای مختلف به بهترین شکل عمل کند. اگر کسی نتواند به خوبی عمل کند، باید به دنبال مصلحت و واقعیتهای موجود باشد.
سررشتهٔ غیب ناپدید است
بس قفل که بنگری کلید است
هوش مصنوعی: سررشتهٔ امور پنهان و نامعلوم از دید ما خارج شده است و برای هر قفلی که میبینی، کلیدی وجود دارد.
چون دُرطلب از برای فرزند
میبود چو کان به لعل دربند
هوش مصنوعی: زمانی که انسان به خاطر فرزندش به دنبال جواهرات میگردد، مانند کسی است که در جستوجوی لعل در یک معدن است.
ایزد به تضرعی که شاید
دادش پسری چنان که باید
هوش مصنوعی: خداوند با ناله و زاری ممکن است که پسری مناسب و شایسته عطا کند.
نورُسته گلی چو نار خندان
چه نار و چه گل! هزار چندان
هوش مصنوعی: گلی جدید و شاداب مانند نارنج خندان است، چه به شکل نارنج و چه به شکل گل، هزاران بار بیشتر از آنچه که تصور میشود، زیبایی و ارزش دارد.
روشن گهری ز تابناکی
شبروزکنِ سرای خاکی
هوش مصنوعی: یک گوهر درخشان وجود دارد که به روشنایی و زیبایی زندگی دنیوی ما میافزاید.
چون دید پدر جمال فرزند
بگشاد در خزینه را بند
هوش مصنوعی: وقتی پدر زیبایی فرزندش را دید، درهای خزانه را برای او باز کرد.
از شادی آن خزینه خیزی
میکرد چو گل خزینه ریزی
هوش مصنوعی: از خوشحالی، آن گنجینه مانند گلی که در باغ پراکنده میشود، موجی از شادی به راه میاندازد.
فرمود ورا به دایه دادن
تا رسته شود ز مایه دادن
هوش مصنوعی: او دستور داد که کودک را به دایه بسپارند تا از شیر دادن به او کم شود و بتواند رشد کند.
دورانْش به حکم دایگانی
پرورد به شیر مهربانی
هوش مصنوعی: زندگیاش تحت تأثیر یک سرنوشت خاص و با دستپروردهای از عشق و محبت پیش میرود، مانند شیری مهربان که همواره او را حمایت میکند.
هر شیر که در دلش سرشتند
حرفی ز وفا بر او نوشتند
هوش مصنوعی: هر کسی که در درونش شجاعت و قدرت را به وجود آوردهاند، به نوعی پایبند به وفا و عهد است و این ویژگی در وجودش نوشته شده است.
هر مایه که از غذاش دادند
دل دوستیای در او نهادند
هوش مصنوعی: هر چیزی که به او داده شده، باعث به وجود آمدن دوستی و محبت در دلش شده است.
هر نیل که بر رُخش کشیدند
افسون دلی بر او دمیدند
هوش مصنوعی: هر نیلی که بر صورت او کشیده شد، به خاطر جادوی دل کسی است که در آن دمیده شده است.
چون لاله دهن به شیر میشست
چون برگ سمن به شیر میرست
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که لاله با شستوشوی دهنش در شیر، به زیبایی و لطافت میپردازد و همچون برگ سمن که به شیر میرسد، به پاکی و تازگی میرسد. این تصویر به احساس نازکدلی و محبت اشاره دارد.
گفتی که به شیر بود شهدی
یا بود مهی میان مهدی
هوش مصنوعی: تو گفتی که در شیر چیزی مانند عسل است یا آیا ماهی در میان گهواره وجود دارد؟
از مه چو دو هفته بود رفته
شد ماه دو هفته بر دو هفته
هوش مصنوعی: ماه که از میان ابرها به مدت دو هفته پنهان بود، اکنون به مدت دو هفته دیگر در آسمان نمایان میشود.
شرط هنرش تمام کردند
قیس هنریش نام کردند
هوش مصنوعی: آثار هنری قیس را زمانی به نام هنرش شناختند که شرایط لازم برای آن فراهم شد.
چون بر سر این گذشت سالی
بفزود جمال را کمالی
هوش مصنوعی: وقتی یک سال بر عمر انسان میگذرد، زیبایی و کمال شخصیت او بیشتر میشود.
عشقش به دو دستی آب میداد
زو گوهر عشق تاب میداد
هوش مصنوعی: عشق او را با تمام وجودش تغذیه میکرد و از او درخشش و زیبایی معنوی به وجود میآورد.
سالی دو سه در نشاط و بازی
میرست به باغ دلنوازی
هوش مصنوعی: در سالهای مختلف، دو یا سه بار، در حال شادی و بازی به باغی که دل را شاد میکند، رفتهام.
چون شد به قیاس هفت ساله
آمود بنفشه گرد لاله
هوش مصنوعی: وقتی که به مدت هفت سال، بنفشه به اندازهای رشد کرد که مانند لاله زیبا شده بود.
کز هفت به ده رسید سالش
افسانهٔ خلق شد جمالش
هوش مصنوعی: با افزایش سن او از هفت سال به ده سال، زیباییاش به موضوعی افسانهای در میان مردم تبدیل شد.
هر کس که رخش ز دور دیدی
بادی ز دعا بر او دمیدی
هوش مصنوعی: هر کسی را که از دور ببینی و زیبا باشد، دعایی از دل برای او میکنی و برایش آرزوی خوشبختی میکنی.
شد چشم پدر به روی او شاد
از خانه به مکتبش فرستاد
هوش مصنوعی: پدر با دیدن فرزندش خوشحال شد و او را از خانه به مدرسه فرستاد.
دادش به دبیر دانشآموز
تا رنج بر او برد شب و روز
هوش مصنوعی: به معلمش درسی داد تا او به خاطر یادگیری و آموزش، شب و روز زحمت بکشد.
جمع آمده از سر شکوهی
با او به موافقت گروهی
هوش مصنوعی: به خاطر حس افتخار و بزرگی که در دلهایمان داریم، با همدلی و توافق به جمع آمدهایم.
هر کودکی از امید و از بیم
مشغول شده به درس و تعلیم
هوش مصنوعی: هر بچهای به خاطر آرزوها و نگرانیهایش مشغول یادگیری و تحصیل است.
با آن پسران خرد پیوند
هملوح نشسته دختری چند
هوش مصنوعی: در جمعی از پسران جوان، دخترانی نیز در کنار هم نشستهاند.
هر یک ز قبیلهای و جایی
جمع آمده در ادبسرایی
هوش مصنوعی: هر کس از یک گروه و محلی جمع شدهاند تا دربارهی ادب و هنر سخن بگویند.
قیس هنری به علم خواندن
یاقوت لبش به دُر فشاندن
هوش مصنوعی: قیس هنری با دانش خود مانند یاقوت زیبایی لبانش را به دُر میافشاند.
بود از صدف دگر قبیله
ناسفته دُریش هم طویله
هوش مصنوعی: از صدف دیگری در این قبیله، به جواهری ناب و دستنخورده دست پیدا شده که همچنان نگهداری میشود.
آفت نرسیده دختری خوب
چون عقل به نام نیک منسوب
هوش مصنوعی: آسیب و خطر برای دختری زیبا هنوز به او نرسیده، مانند عقل که به خوبی و نیکی شناخته میشود.
آراسته لعبتی چو ماهی
چون سرو سهی نظارهگاهی
هوش مصنوعی: دختری زیبا و بینظیر همانند ماه و همچون سرو بلند، جاذبهای دلربا دارد.
شوخی که به غمزهای کمینه
سُفتی نه یکی، هزار سینه
هوش مصنوعی: شوخی تو به قدری جذاب و دلرباست که حتی با یک نگاه، میتواند دلها را به درد بیاورد. این شوخی فقط یک نفر را تحت تأثیر قرار نمیدهد، بلکه هزاران نفر را دستخوش احساسات میکند.
آهوچشمی که هر زمانی
کشتی به کرشمهای جهانی
هوش مصنوعی: چشمان زیبا و دلربای آهو مانند، در هر لحظه با ناز و کرشمهای میتواند دنیایی را به تسخیر درآورد.
ماه عربی به رخ نمودن
ترک عجمی به دل ربودن
هوش مصنوعی: ماه عربی درخشید و زیباییاش دل ترک عجمی را تسخیر کرد.
زلفش چو شبی رخش چراغی
یا مشعلهای به چنگ زاغی
هوش مصنوعی: موهای او مانند شب تاریک است که چراغی یا شعلۀ روشنی در دست کلاغی قرار دارد.
کوچکدهنی بزرگسایه
چون تُنگ شکر فراخمایه
هوش مصنوعی: شخصی با ظاهر کوچک، اما دارای نفوذ و اهمیت بسیار زیاد است؛ مانند یک ظرف بزرگ شکر که میتواند مقدار زیادی شیرینی را در خود جا دهد.
شکر شکنی به هر چه خواهی
لشگرشکن از شکر چه خواهی؟
هوش مصنوعی: هر چه بخواهی، میتوانی به آسانی آن را شکست دهی و از شیرینیها بهرهمند شوی. پس چرا به شکر و لطافت آن فکر میکنی؟
تعویذ میان همنشینان
در خورد کنار نازنینان
هوش مصنوعی: تعویذ در محافل دوستانه در کنار محبوبان قرار میگیرد.
محجوبهٔ بیت زندگانی
شهبیت قصیدهٔ جوانی
هوش مصنوعی: زندگی پنهان و مخفی است، و زندگی جوانی خوشایند و زیباست.
عقد زنخ از خوی جبینش
وز حلقهٔ زلف عنبرینش
هوش مصنوعی: عقد زنخ از خوی جبینش وز حلقهٔ زلف عنبرینش به زیبایی بیان میکند که چهرهی دلنشین او و حلقههای موی خوشبو و زیبا، زندگی و عشق را به هم میبافند. این تصویر، نشاندهندهی جذابیت و دلربایی است که با خود دارد و همچنین احساساتی عمیق را در دل بیننده ایجاد میکند.
گلگونه ز خون شیر پرورد
سرمه ز سواد مادر آورد
هوش مصنوعی: پدر و مادر، فرزندی را با لطافت و زیبایی خاصی پرورش میدهند، به طوری که زیبایی او تحت تأثیر عشق و تلاش آنها قرار دارد.
بر رشتهٔ زلف و عقد خالش
افزوده جواهر جمالش
هوش مصنوعی: در اینجا به زیبایی و جذابیت شخصی اشاره شده است که نه تنها به زلف و خال او زیبایی میبخشد، بلکه با جواهرات و زیباییهایی که به او اضافه شده، جذابتر و دلرباتر شده است.
در هر دلی از هواش میلی
گیسوش چو لیل و نام لیلی
هوش مصنوعی: در هر قلبی، از عشق او آرزویی وجود دارد؛ موی او مانند شب و نامش لیلی است.
از دلداری که قیس دیدش
دل داد و به مهر دل خریدش
هوش مصنوعی: قلب قیس با دیدن دلداریاش آماده عشق شد و او را با محبتاش خرید.
او نیز هوای قیس میجست
در سینهٔ هر دو مهر میرست
هوش مصنوعی: او هم در دلش به یاد قیس بود و عشق را در وجودش پرورش میداد.
عشق آمد و جام خام در داد
جامی به دو خوی رام در داد
هوش مصنوعی: عشق وارد شد و جام خالی را پر کرد و جامی را به کسانی که آرامش دارند، هدیه داد.
مستی به نخست باده سخت است
افتادن نافتاده سخت است
هوش مصنوعی: در ابتدا، نوشیدن شراب و عطرش لذتبخش و شگفتانگیز است، اما تجربهی واقعی مستی و غرق شدن در این حال، خودش سخت و دشوار است.
چون از گل مهر بو گرفتند
با خود همه روزه خو گرفتند
هوش مصنوعی: وقتی از عطر گل محبت استشمام کردند، هر روز به این عطر و حال عادت کردند.
این جان به جمال آن سپرده
دل برده ولیک جان نبرده
هوش مصنوعی: این جانم را به زیبایی او سپردم و دل را از دست دادم، اما جانم را نگرفتم.
وان بر رخ این نظر نهاده
دل داده و کام دل نداده
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که شخص به زیبایی و چهرهی محبوبش نگاه میکند و دلش را به او میسپارد، اما هنوز نتوانسته به خواستههای دلیاش برسد.
یاران به حساب علمخوانی
ایشان به حساب مهربانی
هوش مصنوعی: دوستان به خاطر علم و دانش آنها را میسنجند، اما خودشان را بر اساس محبت و دوستی میسنجند.
یاران سخن از لغت سرشتند
ایشان لغتی دگر نوشتند
هوش مصنوعی: دوستان دربارهی ویژگیهای کلام صحبت کردند و آنها زبان جدیدی را ایجاد کردند.
یاران ورقی ز علم خواندند
ایشان نفسی به عشق راندند
هوش مصنوعی: دوستان درسی از علم آموختند، اما آنها نفسی را در عشق صرف کردند.
یاران صفت فِعال گفتند
ایشان همه حسب حال گفتند
هوش مصنوعی: دوستان دربارهی ویژگیهای او صحبت کردند و هر کدام به تناسب حال و وضعیت او چیزی بیان کردند.
یاران به شمار پیش بودند
و ایشان به شمار خویش بودند
دوستان به دنبال قواعد مرسوم بودند، لیلی و مجنون درگیر عالم عشق و در حال و هوای خود بودند.