رباعیات
نشاط اصفهانی
»
دیوان اشعار
»
رباعیات
شمارهٔ ۱ : ناکامی من بود ز خودکامیها
شمارهٔ ۲ : این غصه و غم از پی چندین طرب است
شمارهٔ ۳ : این غصه و غم از پی چندین طرب است
شمارهٔ ۴ : بزم طرب آخر شد و پایان شب است
شمارهٔ ۵ : منظور طبیب آنکه بیمار تر است
شمارهٔ ۶ : رخسار تو خورشید جهان افروز است
شمارهٔ ۷ : گر با تو بود کس همه عالم راه است
شمارهٔ ۸ : ساقی کامشب نشاط انگیخته است
شمارهٔ ۹ : پایی که بجان هر قدمی نقشی بست
شمارهٔ ۱۰ : با عهد تو چرخ را قراریست درست
شمارهٔ ۱۱ : ای قهر ازل سرشته با شمشیرت
شمارهٔ ۱۲ : گر ره بخدا جویی در گام نخست
شمارهٔ ۱۳ : این جان که زتن هر دمش آزاری هست
شمارهٔ ۱۴ : یارم که نکویی همه باطلعت اوست
شمارهٔ ۱۵ : سر نیست که خم ز بار احسان تو نیست
شمارهٔ ۱۶ : گویند کرا گرفتی از عالم دوست
شمارهٔ ۱۷ : عمرم همه جز بکام خاطر بگذشت
شمارهٔ ۱۸ : در بادیه ی عشق قدم محرم نیست
شمارهٔ ۱۹ : کیوانت ستاده بر در ایوان باد
شمارهٔ ۲۰ : روزم گذرد بغم که شب کی آید
شمارهٔ ۲۱ : در وادی عشق اگر طلب باید کرد
شمارهٔ ۲۲ : آنان که زجام عشق مدهوش شدند
شمارهٔ ۲۳ : از وصل اگر حکایتی باید کرد
شمارهٔ ۲۴ : در هجر تو گر دمی بکامم باشد
شمارهٔ ۲۵ : زانجا که نگاهش بمن افتاد رود
شمارهٔ ۲۶ : گفتم رویش گفت نهان خواهد بود
شمارهٔ ۲۷ : شه نور جهان و سایه ی حق باشد
شمارهٔ ۲۸ : در حضرت دوست خسته جانی خوشتر
شمارهٔ ۲۹ : سر گر نه بپای اوست بی تن خوشتر
شمارهٔ ۳۰ : ای ساقی بخت جام نصرت برگیر
شمارهٔ ۳۱ : آن دست که بود کوته از زلف تو باز
شمارهٔ ۳۲ : ای دوست گداز یار بیگانه نواز
شمارهٔ ۳۳ : رفتی بسر عشق تو پاینده هنوز
شمارهٔ ۳۴ : هم شیشه ی عقل را شکستی ای نفس
شمارهٔ ۳۵ : از کثرت جیش خصم جستند سراغ
شمارهٔ ۳۶ : سد بار خراب و باز آباد شدیم
شمارهٔ ۳۷ : امروز میان شهر دیوانه منم
شمارهٔ ۳۸ : گر بار دگر گذر بکویت فکنم
شمارهٔ ۳۹ : پیوند غمت تا بدل و جان بستم
شمارهٔ ۴۰ : جانی که اسیر دست هجران دارم
شمارهٔ ۴۱ : آن بخت نداریم که فرزانه شویم
شمارهٔ ۴۲ : از میکده میآیم و چندان مستم
شمارهٔ ۴۳ : از عشق بسینه شعله ای افروزیم
شمارهٔ ۴۴ : با خود همه عیب و با جمال تو خوشیم
شمارهٔ ۴۵ : ای خواجه ی جان وای خداوند دلم
شمارهٔ ۴۶ : ای عشق آخر سخن پذیرت دیدم
شمارهٔ ۴۷ : من از کرمت بسی حکایت دارم
شمارهٔ ۴۸ : ای عشق آخر سخن گذارت کردم
شمارهٔ ۴۹ : از دوری تو تن نزاری دارم
شمارهٔ ۵۰ : امشب دگر ای دوست نه تنها مستم
شمارهٔ ۵۱ : پیوند غمت تا بدل و جان بستم
شمارهٔ ۵۲ : گر تیر غم تو را نشانیم چه غم
شمارهٔ ۵۳ : جانی که اسیر دست هجران دارم
شمارهٔ ۵۴ : ای خاک در دولت دارای جهان
شمارهٔ ۵۵ : روی تو نگاه خویش دیدن نتوان
شمارهٔ ۵۶ : یارب از هر چه جز تو بیزارم کن
شمارهٔ ۵۷ : بینم ز تو هر کجا نشانی تا من
شمارهٔ ۵۸ : از آتش غم سوخت سراسر دل من
شمارهٔ ۵۹ : بر چرخ هلال غره ی ماه است این
شمارهٔ ۶۰ : تا چند ز گیسوان گره بگسستن
شمارهٔ ۶۱ : ما هیچ نداریم پسند دل تو
شمارهٔ ۶۲ : هستیم من و تو تا بیاد من و تو
شمارهٔ ۶۳ : بیگانه ز خویش و آشنا با غم تو
شمارهٔ ۶۴ : بادا تا هست روز شب و طلعت شاه
شمارهٔ ۶۵ : در کار جهان نیستی از هستی به
شمارهٔ ۶۶ : ای عشق تو راحت دل و جان بودی
شمارهٔ ۶۷ : فارغ ز غم سود و زیانم کردی
شمارهٔ ۶۸ : گر دل داری بدست جز یار مجوی
شمارهٔ ۶۹ : با قدر تو نام اوج گردون ننگی
شمارهٔ ۷۰ : امروز چهها به این جفاکش کردی
شمارهٔ ۷۱ : خواهی که کشی خنجر و زارم بکشی
شمارهٔ ۷۲ : وقتست که بر من ای نسیم سحری
شمارهٔ ۷۳ : غمگین از غم مباش و شاد از شادی