برگردان به زبان ساده
گرضمیرم قابل اسرار نیست
گر زبانم لایق گفتار نیست
هوش مصنوعی: اگر بخواهم به رازها و معانی عمیق بپردازم، نمیتوانم این کار را انجام دهم، زیرا اگر سخنم نتواند به خوبی بیان شود، قابل فهم نخواهد بود.
تارِ جانم را ز نقصان رشتهاند
در وجودم تخم حرمان کشتهاند
هوش مصنوعی: دل و جان من به خاطر کمبودها و نارساییها به شدت آسیب دیده و در وجودم احساس ناامیدی و محرومیت ریشه دوانده است.
دوری و محرومی و نادانیم
از ازل نقش است بر پیشانیم
هوش مصنوعی: دوری از تو و بیخبریام از همیشه سرنوشت و تقدیر من بوده و این موضوع در سرنوشت من نوشته شده است.
آنکه هر ناقص ز لطفش کامل است
وانکه فیضش نیک و بد را شامل است
هوش مصنوعی: کسی که لطف و محبتش به همه موجودات باعث میشود که هر نواقصی به کمال تبدیل شود و کسی که نعمتهایش شامل حال همه، چه نیکوکار و چه بدکار، میشود.
گرچه ما دوریم و او نزدیک ماست
روشن از نورش دل تاریک ماست
هوش مصنوعی: هرچند ما از او فاصله داریم، اما او به ما نزدیک است و نور او باعث روشنی دلهای تاریک ما میشود.
کامل آمد از کمال او کمال
وز جمال او جمیل آمد جمال
هوش مصنوعی: کمال و زیبایی از وجود او به تمام معنا میآید و زیباییاش به حدی است که خود زیبایی را به تصویر میکشد.
در درون جان خود بنهفتهام
هر چه را گفت او بگو من گفتهام
هوش مصنوعی: در دل خود تمام آنچه را که او بیان کردهاست، به طور کامل نهفتهام و هرچه او گفت، من نیز گفتم.
جاهلم با خویش و با او عاقلم
ناقصم با خویش و با او کاملم
هوش مصنوعی: من در عین نادانی، خودم را با او عاقل میدانم و در حالی که هنوز ناقص هستم، خودم را با او کامل میبینم.
گه لبم چون غنچه بندد از بیان
همچو بلبل گاه بگشاید زبان
هوش مصنوعی: گاهی زبانم مانند غنچه میبندد و از بیان چیزهایی شبیه بلبل، گاهی هم باز میشود و صحبت میکند.
تا به گلزارش نواسازی کنم
با دگر مرغان همآوازی کنم
هوش مصنوعی: میخواهم به باغش بروم و آنجا بر disgour меня звällenم، و با دیگر پرندهها دوستی کنم.
گه رخ گلها و روی لالهها
برفروزد تا بر آرم نالهها
هوش مصنوعی: هر گاه چهره گلها و لالهها به زیبایی بدرخشد، من نیز نالهها و غمهای خود را به نمایش میگذارم.
گاه روی گل بپوشد در حجاب
از خزان بندد گلستان را نقاب
هوش مصنوعی: گاهی اوقات، گلهای زیبا در پاییز به پوششی پنهان میشوند و به این ترتیب، باغها را در حالت خواب و عدم زندگی قرار میدهند.
خارها را جلوه آموزد به باغ
نغمه سازی را دهد نوبت به زاغ
هوش مصنوعی: در اینجا بیان شده است که خارها (که نماد زشتی و ناپسند هستند) به گلها و زیباییها میآموزند، و در این میان، یک زاغ (که نماد زشتسری و بدبودن است) نیز فرصت به آوازخوانی پیدا میکند. به عبارتی، گاهی اوقات ناپسندها و زشتیها میتوانند جلوهای پیدا کنند و در معرض توجه قرار گیرند.
خارها هم خود ز بستان ویند
زاغها نیز از گلستان ویند
هوش مصنوعی: خارها نیز از باغ میرویند و زاغها هم از گلستان بهرهمند میشوند.
لیک چون بلبل نوا آغاز کرد
پرده از راز گلستان باز کرد
هوش مصنوعی: اما وقتی بلبل شروع به خواندن کرد، پرده از رازهای گلستان برداشته شد.
بلبلی باید که یابد راز او
نو گلی تا بشنود آواز او
هوش مصنوعی: یک بلبل باید گلی تازه پیدا کند تا بتواند صدای آن را بشنود.
گر شگفت آید ترا گفتار ما
نبود انصاف ار کنی انکار ما
هوش مصنوعی: اگر سخن ما برای تو عجیب است، بیانصافی است اگر سخن ما را انکار کنی.