برگردان به زبان ساده
شب آمد و دل باز نیامد ز در او
یا رب دگر امروز چه آمد بسر او
هوش مصنوعی: شب فرا رسید و دل نتوانست به سراغ او بیاید. ای خدا، امروز چه بر سر او آمده است؟
یار آمد و از دل خبری نیست خدا را
دیگر ز که پرسیم ندانم خبر او
هوش مصنوعی: دوست آمده و از دل هیچ خبری نیست، خدایا دیگر از چه کسی بپرسیم که نمیدانم از حال او چه خبر است.
نشنیده نداد او ز چه بر قصه ی ما گوش
نا دیده فتادیم چرا از نظر او
هوش مصنوعی: او هیچ چیزی در مورد داستان ما نشنیده و حالا نمیداند چرا ما از نظرش دور افتادهایم.
ظلم است که بر بام تو بالی نفشاند
آن مرغ که دردام تو رسته ست پر او
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که ظلم است اگر آن پرندهای که از دام تو آزاد شده، بر بام تو ننشیند و بال خود را باز نکند. به عبارت دیگر، اگر کسی از محدودیتها و مشکلات رهایی یابد، سزاوار است که از آزادی خود بهرهمند شود و جایگاه او را فراموش نکند.
در چشم خود او راند هم جای که ترسم
بر مردم بیگانه بیفتد گذر او
هوش مصنوعی: من در چشمان او میروم، اما میترسم نگاه مردم غریبه به او بیفتد.
یک ساقی و یک ساغر و یک باده ندانم
زینگونه چرا مختلف آمد اثر او
هوش مصنوعی: یک میفروش و یک جام و یک شراب را نمیدانم چرا اینگونه بر من تأثیر متفاوت میگذارد.
کس نیست که بی مشغله ای روز گذارد
یا مشعله ی شب ننهد دل ببر او
هوش مصنوعی: هیچکس نیست که بدون دغدغه و مشغولی، روزی را بگذراند یا در شب به فکر و اندیشه نیفتد و دلش را مشغول نسازد.
آنرا که نه کاری نه غم عشق نگاریست
بیچاره نشاط است و دل در بدر او
هوش مصنوعی: کسی که نه عشقی دارد و نه غمی به خاطر آن، در واقع بیچاره و بینشاط است و دلش دائماً در جستجوی اوست.