برگردان به زبان ساده
دلم گداخته غم وز تنم توان رفته
ز گرمی جگرم مغز استخوان رفته
هوش مصنوعی: دل من از درد و غم میسوزد و دیگر از توانم خبری نیست. به قدری ناراحتم که گرمای درونم به استخوانهایم هم رسیده و همهچیز را تحت تاثیر قرار داده است.
نشاط روز جوانی به بر نمی آید
که همچو تیر بجست از خم کمان رفته
هوش مصنوعی: سرزندگی و شادابی دوران جوانی هرگز مانند آن نیست که بتواند به سادگی و به سرعت از دل یک حسرت عمیق خارج شود.
خبر ز سیرت آیندگان چه می شنوید
که مانده ام به غریبی و کاروان رفته
هوش مصنوعی: چگونه میتوانید از حال و رفتار آیندهنگران برایم بگویید در حالی که من در تنهایی و غربت ماندهام و دستهای از مردم رفتهاند؟
ز روزگار دل شادمان نمی بینم
که از هجوم بلا راحت از جهان رفته
هوش مصنوعی: از روزگار شاهد شادی در دل خود نیستم؛ زیرا به خاطر مشکلات و مصیبتها، آرامش از این دنیا رفته است.
کس از طلاطم دریا برون نمی آید
که کشتیی که ببینیم بر کران رفته
هوش مصنوعی: هیچکس از تلاطم و ناآرامی دریا نجات نمییابد، مگر اینکه کشتیای را ببینیم که به ساحل رسیده است.
چه از تمیز و خرد مفلسند این مردم
که یوسفی چو تو زین شهر رایگان رفته
هوش مصنوعی: این مردم در تمیز و خرد دچار کمبود هستند، که یوسفی مانند تو رایگان از این شهر رفته است.
ز بس به وصل تو جان های خلق پیوندست
ز رفتن تو ز هر تن هزار جان رفته
هوش مصنوعی: به خاطر پیوند عمیق جانهای انسانها با وصال تو، زمانی که تو میروی، گویی هزاران جان از هر تن جدا میشوند.
ز بیم هجر تو هر جا که بوده عقل و دلی
رکاب و دست تو بوسیده در عنان رفته
هوش مصنوعی: به خاطر ترس از جدایی از تو، در هر مکانی که بودهام، عقل و دل من همچون سوارانی بودهاند که زین و افسار تو را بوسیدهاند و در پی تو حرکت کردهاند.
درنگ چند «نظیری » خوشا سبک روحی
که پیش از آن که شود بر دلی گران رفته
هوش مصنوعی: دقایقی را سپری کن، ای دوست، که زندگی با روحی سبک و آزاد خوشایند است، پیش از آنکه بار سنگینی بر دل انسان قرار گیرد.