برگردان به زبان ساده
به دل فگار دارم گله بی نهایت از تو
به کدام امیدواری نکنم شکایت از تو
هوش مصنوعی: دلbroken دارم و از تو گلهی فراوانی دارم. دیگر به چه امیدی میتوانم از تو شکایت کنم؟
به هزار جان سپاری ز جفا نیامدی باز
شده ناامید دیگر دل من به غایت از تو
هوش مصنوعی: با اینکه هزار بار به خاطر بیوفاییات جان دادم، اما تو باز هم به سراغ من نیامدی. حالا دل من به شدت ناامید شده و دیگر هیچ امیدی به تو ندارم.
سر و برگ من نداری به کجا روم؟ چه سازم؟
دل پر شکایت از غم لب پر حکایت از تو
هوش مصنوعی: من بیسر و سامانم و نمیدانم به کجا باید بروم. در دل از غم و اندوه شکایت دارم و لبهایم پر از یاد و سخن از تو هستند.
تو به خنده لب بجنبان دل و جان به تو مسلم
تو به رحم آشتی کن من و این ولایت از تو
هوش مصنوعی: تو با خندهات دل و جانم را به خودت جذب میکنی. فقط لطفاً به من رحم کن و با من آشتی کن، من و این سرزمین نیاز به محبت و مهربانی تو داریم.
ز رقیب اگر تنزل نکنم چه چاره سازم
که اگر به خون بگردم نرسد حمایت از تو
هوش مصنوعی: اگر از رقیب پایین نیایم، چه کار میتوانم بکنم؟ چون اگر به خاطر تو خون بزنم، باز هم کمکی از تو نمیرسد.
به ازین نمی توان شد که نصیب شد ز اول
گنه و جنایت از من کرم و عنایت از تو
هوش مصنوعی: بهتر از این نمیتوان بود که من از ابتدا با گناه و خطا مواجه شدم و تو همچنان با لطف و محبت به من نگاه کردی.
دم مرگ شد «نظیری » ز جفاش دل تهی کن
که به روز حشر حرفی نکند سرایت از تو
هوش مصنوعی: در لحظههای آخر زندگی، «نظیری» به خاطر بدیها و ظلمهایی که دیده، دلش پر از رنج و غم شده است. او به دیگران توصیه میکند که در روز قیامت درباره این جفاها سخنی نگویند و دیگران را متهم نکنند.