برگردان به زبان ساده
من روز ره خانه خمار ندانم
مستی و طرب جز به شب تار ندانم
هوش مصنوعی: من نمیدانم چگونه در روز به خانهام بروم و از مستی و شادی چیزی ندانم جز در شب تاریک.
مست آمدم و مست ازین مرحله رفتم
من قافله و قافله سالار ندانم
هوش مصنوعی: در حالت مستی به اینجا آمدم و حالا از این مرحله خارج شدهام، اما نه میدانم که همراهانم چه کسانی هستند و نه سرپرست آنها را میشناسم.
پیداست که بر کشتی صد پاره سوارم
پا و سر این قلزم خون خوار ندانم
هوش مصنوعی: واضح است که من روی کشتیای که به صد تکه تقسیم شده سوار هستم و نمیدانم که در این دریاچهی خونین، پایم کجاست و سرم در کجاست.
نی کسب کمالی شد و نی طی طریقی
از راه بجز جنبش و رفتار ندانم
هوش مصنوعی: من هیچ کار خاصی برای رسیدن به کمال انجام ندادهام و هیچ راهی را جز حرکت و رفتار نمیشناسم.
چون کودک پرخشم بود گریه حدیثم
صد عرض هوس دارم و گفتار ندانم
هوش مصنوعی: وقتی که کودک عصبانی است، گریهاش بیحد و مرز است؛ من هم خواستهها و آرزوهای زیادی دارم اما نمیدانم چگونه باید آنها را بیان کنم.
عمرم به صفیر قفس و دام گذشتست
من زمزمه ای در خور گلزار ندانم
هوش مصنوعی: عمر من به صداهای قفس و دام سپری شده است و من هیچ آوازی شایسته و زیبا برای باغ و گلزار نمیشناسم.
در سردی هنگامه همین کام فروشم
من گرمی و شیرینی بازار ندانم
هوش مصنوعی: در زمانی که همه چیز سرد و بیروح است، من تنها به فروش لذت و شیرینی میپردازم و از فضای سرد و بیاحساسی که در بازار حاکم است، اطلاعی ندارم.
خاموش ز غوغا که درین باغ «نظیری »
یک نغمه به صد شاخ سزاوار ندانم
هوش مصنوعی: در سکوت این باغ، من هیچ صدایی را مناسب نمیدانم که به اندازه یک نغمه در دل صد شاخ باشد.