برگردان به زبان ساده
به خاطرم گلهای گشت و دوست دشمن شد
دو دل چو شیر شکر بود سنگ و آهن شد
هوش مصنوعی: در یادم ناراحتیای ایجاد شد و دوستی به دشمنی تبدیل گردید. دلها که شاد و شیرین بودند، حالا به سختی و تلاطم تبدیل شدهاند.
چو خانه سر کشتست عهد را بنیاد
ز هر طرف که نسیمی وزید روزن شد
هوش مصنوعی: وقتی که خانهی زندگی از عهد و پیمان ساخته شده، هر بار که نسیمی وزیده میشود، دریچهای برای ورود به آن گشوده میشود.
مرنج اگر نشدم مضطرب ز آمدنت
چراغ دیده نمی داشت دیر روشن شد
هوش مصنوعی: اگر من ناراحت نشدم و نگران آمدنت نبودم، این باعث نیست که در ذهنم روشنایی نبوده و دیرتر به وجود آمده است.
در اشتیاق تو چندان صنم صنم گفتم
که شرمسار ز خود زاهد و برهمن شد
هوش مصنوعی: به قدری از عشق و اشتیاق تو صحبت کردم و از زیباییهای تو گفتم که حتی عارفان و زاهدان هم از خود شرمنده شدند و دچار حیرت شدند.
سر از عنان تو گفتم برون توانم برد
کمند پا و سرم طرف جیب و دامن شد
هوش مصنوعی: من از کنترل تو خارج شدم و به دنبال آزادی هستم. با پاها و سرم به جستجوی آن چیزی هستم که در دل جیب و دامن تو پنهان شده است.
کشید بر در و دیوار بوستان خطی
که گل ملول ازین بلبلان گلشن شد
هوش مصنوعی: در باغ و باغچه نشانههایی از مشکلات و ناامیدی به وجود آمده که باعث شده گلها از این بلبلها و سر و صدایشان ناراحت و غمگین شوند.
مساز خنده دگر رنجه پا که جای تو نیست
لب ملول «نظیری » که وقف شیون شد
هوش مصنوعی: دیگر به خاطر رنج و درد در دل، لبخند نزنید؛ چرا که شما جایی در دل من ندارید و من به خاطر اندوه و گریهام وقف شدهام.