برگردان به زبان ساده
به هجر و وصل دلم الفت و نزاع ندارد
نشاط آمدن و کلفت وداع ندارد
هوش مصنوعی: دل من نه تنها بین فراق و وصال درگیر است، بلکه هیچ کدام از این وضعیتها را نمیتواند تحمل کند.
آمدن با نشاط و وداعی که سخت باشد، برایم جایی ندارد.
به شهر ما نفروشند جز رضا و محبت
کسی دکان نگشاید که این متاع ندارد
هوش مصنوعی: در شهر ما هیچکس بدون خوشی و محبت نمیتواند کسب و کار کند و تنها کسانی موفق هستند که این ویژگیها را داشته باشند.
بر آن فراز که من می کنم عروج مقامی است
که هیچ پایه بر آن پایه ارتفاع ندارد
هوش مصنوعی: در بالای آن جایگاه که من به اوج میرسم، موقعیتی است که هیچ پایهای نمیتواند به آن ارتفاع دست یابد.
چنان حقارتم از چشم اعتبار فگنده ست
که دهر بر من و حال من اطلاع ندارد
هوش مصنوعی: به قدری ذلت و حقارت من باعث شده که اعتبار و ارزش من در نظر دیگران فرو ریخته است که حتی زمانه از وضعیت و حال من خبر ندارد.
به رطل خون جگر می خورم ز بخت به شکرم
که سر ز جام تنک مشربم صداع ندارد
هوش مصنوعی: من به واسطهٔ بخت و سرنوشت، به اندازهای از درد و رنج میکشم که هرگز از نوشیدن کم و محدود زندگیام دچار سردرد و مشکل نمیشوم.
ز تیرگی شب انتظار شمع امیدم
برابر پر پروانهای شعاع ندارد
هوش مصنوعی: در تاریکی شب و در زمان انتظار، امید من مانند شمعی است که در برابر پروانهاش تابش و نوری ندارد.
عبث به وعده لطفش دلت خوشست «نظیری »
کدام لطف؟ که با بخت تو نزاع ندارد
هوش مصنوعی: دلخوشی به وعدههای بیاساس او را رد کن، زیرا کدام لطف وجود دارد که با تقدیر و سرنوشت تو در تضاد نباشد؟