برگردان به زبان ساده
هر سحر سلسله از پای سحر بگشایند
از گشادش گرهی از دل ما بگشایند
هوش مصنوعی: هر صبح، زمانی که صبحگاهان میرسد، زنجیری که بر پای سحر بسته شده است را باز میکنند و از این باز شدن، گرهای از دل ما نیز گشوده میشود.
درد نایافتنم سوخت ندانم ز کجا
بلبلان را به چمن راه نوا بگشایند
هوش مصنوعی: نمیدانم از کجا به من درد نایافتن دست داده است، اما بلبلها در باغ را به آوازخوانی دعوت میکنند.
کارم از زلف گره گر تو پیچیده تر است
سر این رشته ندانم ز کجا بگشایند
هوش مصنوعی: مشکلم از پیچیدگیهای زلف تو بیشتر است و نمیدانم چه کسی میتواند به این پیچیدگیها رسیدگی کند و آنها را باز کند.
آخر ای گل گذری کن به گلستان تا کی؟
چشم نرگس به ره باد صبا بگشایند
هوش مصنوعی: ای گل، آخر چرا به گلستان نمیروی و نمیگذری؟ آیا چشم نرگس همیشه منتظر باد صبا خواهد ماند؟
بر هم افتاده دل و دیده برانداز نقاب
تا همه عقد گهر روی نما بگشایند
هوش مصنوعی: دل و چشمانم با هم به هم ریختهاند، پس نقاب را بردار تا همه مشکلات و مشغلهها کنار برود و زیباییهای واقعی مشخص شود.
هر کجا فتنه آن چشم سیه در کارست
کفر باشد که زبان را به دعا بگشایند
هوش مصنوعی: هر جا که نگاه آن چشم سیاه فتنهانگیز باشد، کفر و disbelief وجود خواهد داشت و دعای زبان فقط در آن جا به کار خواهد آمد.
سیر این دایره بد نیست ولی می ترسم
چشمم از خویش ببندند چو پا بگشایند
هوش مصنوعی: گردش این دایره چندان بد نیست، اما نگرانم که وقتی خیالم را باز میکنم، نتوانم خود را ببینم.
گر به میخانه «نظیری » برم این زمزمه را
مطربانم گره از بند قبا بگشایند
هوش مصنوعی: اگر به میخانه «نظیری» بروم، مطربان این زمزمه را برایم میزنند و از بند لباس خود آزاد میشوم.