برگردان به زبان ساده
دل که جمعست غم بی سر و سامانی نیست
فکر جمعیت اگر نیست پریشانی نیست
هوش مصنوعی: دل وقتی پر از غم است، هیچ بینظمی و بیسرفصلی وجود ندارد. اگر در فکر جمع شدن و انس با دیگران نباشیم، هیچ گونه پریشانی و بینظمی نیز احساس نخواهیم کرد.
بیضه در جنگل شهباز نهد طایر من
در فضایی که منم بال و پرافشانی نیست
هوش مصنوعی: پرنده من در فضای بینظیری که من هیچگونه بال و پر افراشتهای در آن ندارم، تخمگذاری میکند و این نشان از زیبایی و قدرت پرواز است.
گر کنم یاد ز بتخانه مرا عیب مکن
هر که را حب وطن نیست مسلمانی نیست
هوش مصنوعی: اگر من از معبودهای خود یاد کنم، تو عیبجویی نکن. زیرا کسی که عشق به وطن ندارد، حقیقتاً مسلمان نیست.
لاابالی شو و دریاب فراخی نشاط
چند در تنگی مشرب که فراوانی نیست
هوش مصنوعی: بیخیال باش و از شادی و نشاطی که در زندگی وجود دارد، لذت ببر، زیرا در محدودیتها و تنگناها، فرصتی برای شادی بسیار کم است.
نیست لذت ز نظربای بزمی که در او
خنده زیر لب و گریه پنهانی نیست
هوش مصنوعی: لذت واقعی در تجمع دوستانهای نیست که در آن همزمان لبخند بر لب و اشک در دل نباشد.
ترک ادبار به تاج سر جم دوخته اند
هیچ سر نیست کش این نیل به پیشانی نیست
هوش مصنوعی: هیچ کسی به اندازه جام، که تاج و نشانهی بزرگی است، به سرنوشت خود نیست. زیرا آنچه به عنوان نشان بر پیشانی است، در حقیقت، فراتر از آنچه به چشم میآید، وجود ندارد.
بر در خلوت ما فر هما می بخشند
هدهدی را که به سر تاج سلیمانی نیست
هوش مصنوعی: در مکانی که ما به تنهایی هستیم، به مرغی مانند هدهد که تاج سلیمان را بر سر ندارد، اجازه ورود میدهند.
طبل درویشی ما بر در جاوید زدند
بر لب بام بجز نوبت سلطانی نیست
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر به این موضوع اشاره میکند که تنها صدا و نشانهای که در زندگی درویشی (سادهزیست) به گوش میرسد، صدای طبل اوست و در واقع به غیر از نوبت سلطانی یا مقام بالاتر، هیچ چیز دیگری وجود ندارد. این بیان نشاندهندهی زندگی ساده و بیادعای درویش است که به دنبال حقیقت و معنویت است و به همین خاطر از دنیای مادی و مقامهای اجتماعی فاصله گرفته است.
صحبت آینه طبعان به دمی تیره شود
در چنین بزمگهی جای گرانجانی نیست
هوش مصنوعی: در مجلسی که در آن دلها ناپاک و زشت است، جایی برای سخنان زیبا و دلنشین وجود ندارد و هر چه زیبایی باشد، در آن فضا محو و ناپدید میشود.
تو به معموره مصری و من مجنون را
نبرد شوق بدان کوچه که ویرانی نیست
هوش مصنوعی: تو در مکانی شاد و آباد هستی، اما من دیوانهوار به خاطر شوق یاد تو به کوچهای میروم که خراب و بیسکنه است.
از فسون دانی چشمان سیاهی که توراست
صد «نظیری » به نگه داشتن ارزانی نیست
هوش مصنوعی: از جادوی چشمان سیاه تو، کسی نمیتواند به راحتی بگریزد، زیرا هیچ چیز به اندازه نگاه تو ارزشمند و دلربا نیست.