برگردان به زبان ساده
برنیامد یک عزیز از مصر مردم پروری
پیر شد در چاه صد یوسف ز قحط مشتری
هوش مصنوعی: هیچ شخص محترم و عزیز از مصر پیدا نشد؛ مردم در سختی و کمبود به سر میبرند و دلخوشیشان به یاد یوسفهایی است که در چاه گرفتار شدهاند، در حالی که نیازمند رحمت و برکت هستند.
طبع ها مشغول خست پروری گردیده اند
برنمی تابد تمنا را کرم از لاغری
هوش مصنوعی: افراد به ناز و تنبلی عادت کردهاند و نمیتوانند خواستهها و نیازهای خود را تحمل کنند، چون در اثر بیتحرکی و لاغری طاقتفرسا شدهاند.
بخت مادرکش تیمم در غریبی کرده است
کرده گردون دایگی آیین دوران مادری
هوش مصنوعی: سرنوشت در کنار مادران زحمتکش به نوعی به دست سرنوشت خود آنهاست که در دوران غریب زندگی، نقش مادری را ایفا میکنند و دورههای سختی را پشت سر میگذارند.
دایه گردون تنک شیرست گوید خاک خور
مادر گیتی گران خوابست گوید خون گری
هوش مصنوعی: دایهی دنیا که نازکدل است، میگوید که مادرِ گیتی در خواب عمیقی است و خون گریه میکند.
بی وفایی دارد ای در خدمت من حق شناس
جان سپاری در حقوق نعمت او کافری
هوش مصنوعی: بی وفایی از خود نشان میدهی، ای کسی که در خدمت من هستی. حقشناسی را فراموش کردهای و با نادیده گرفتن نعمت او، به نوعی کافر شدهای.
چرخ را حاجت روا نامست و ما خون می خوریم
فتح بر نام سپهدارست و جنگ از لشگری
هوش مصنوعی: چرخ زندگی به خواست ما نمیچرخد و ما به خاطر دستیابی به پیروزی، خون دل میخوریم. فتح و پیروزی به نام فرمانده جنگ است و نبرد به دلیل وجود سپاه است.
حق خدمت نان درین دولت ندارد ورنه من
با سحر دعوی سبقت کرده ام در چاکری
هوش مصنوعی: در اینجا گفته شده که خدمت به نان و لقمهای که در این دوره به دست میآید، ارزش و حق ندارد. اگر این گونه نبود، من با نیرو و مهارت خود میتوانستم در ارائه خدمت و کار کردن پیشی بگیرم.
گر حق بال و پر پروانه را بشناختی
شمع را بر فرق خاکستر نکردی افسری
هوش مصنوعی: اگر حقیقت و نور حقیقی را میشناختی، هرگز شمع را بر روی خاکستر نمیگذاشتی و به آن مقام نمیدادی.
در لگدکوب شب و روزم نمی دانم ز من
عاقبت سازند نقش ایزدی یا آزری
هوش مصنوعی: در تلاطم و فشار روزها و شبها نمیدانم که در پایان سرنوشت من به چه شکلی خواهد بود؛ آیا به عنوان نشانی از حقیقت و الوهیت تجلی خواهم کرد یا به عنوان یک موجود محدود و ناچیز.
بعدها کز نعمت و نازم به تشویر و عنا
عقل کج رو رهزنی فرمود و طالع ره بری
هوش مصنوعی: در آینده که از نعمت و ناز برخوردار شوم، عقلِ منحرف و گمراهی را به عنوان راهزن معرفی کردند و سرنوشت، راهنمایی را به من نشان داد.
مهر از من تاب می برد از چه؟ از خوش زینتی
چرخ بر من رشگ می برد از چه از پر زیوری
هوش مصنوعی: چرا عشق و محبت از من به شدت میتابد؟ آیا به خاطر زیبایی دلربای آسمان است که به من حسادت میکند به خاطر زینت و زیورم؟
موج طوفان جستمی تا لطمه بر دریا زند
کاب عمان زورقم را دیر می برد از پری
هوش مصنوعی: طوفان به شدت در حال حرکت است و به دریا آسیب میزند. قایق عمان به آرامی از حالت خود دور میشود و به سرنوشتش نزدیکتر میشود.
دست تاراج جهان از رنگ و بوی خویشتن
آنچنانم شست کز من برد داغ گازری
هوش مصنوعی: دست تقدیر و سرنوشت به قدری وجود مرا تحت تاثیر قرار داده که دیگر هیچ اثری از خودم در من باقی نمانده است.
تحفه می باید به درگاه سلیمان بردنم
ناتوان مورم که بر یک جو ندارم قادری
هوش مصنوعی: به عنوان یک مورچه ضعیف، نمیتوانم هیچ چیزی برای هدیه به سلیمان ببرم، زیرا حتی توانایی جابهجایی یک دانه جو را نیز ندارم.
قصه خونبار خود گفتم به هرجا نظم و نثر
نی ز داور داوری دیدم نه از کس یاوری
هوش مصنوعی: من داستان پر از درد و رنج خود را در هر جا که رفتهام، با اشعار و نثر بیان کردهام، اما نه از داور دادگری دیدهام و نه کسی را در کنار خود یاری کردهام.
خاک پایت تر شود از پاره دل گر هنوز
لخت خونم از سر مژگان به ناخن بستری
هوش مصنوعی: اگر خاک پای تو تر شود از عشق دلbroken، هنوز خونم از چشمانم به ناخنهایم ریخته است.
گوش بر افسانه من تا کجا خواهد نهاد
آن که نی اعجاز می گیرد درو نی ساحری
هوش مصنوعی: برای چه مدت به داستان من گوش میدهد کسی که نه از شگفتیهای آن بهرهمند میشود و نه از جادوگری؟
باطل السحری که بر بازوی استغنای اوست
بی اثر سازد هزاران معجز پیغمبری
هوش مصنوعی: سحر و جادو نمیتواند تأثیری بر قدرت و توانمندی او بگذارد، حتی اگر هزاران معجزه از پیامبران را به نمایش بگذارد.
نطق این گوساله ها بستست اگر بهر سخن
خاک پای جبرییل آورده ام چون سامری
هوش مصنوعی: این گوسالهها نمیتوانند صحبت کنند، اگر برای سخن گفتن آمدهام، خاک پای جبرئیل را آوردهام، مانند سامری.
دور رفت و مادر ایام فرزندی نزاد
نی چو خنثا مادگی آید ز گردون نه نری
هوش مصنوعی: زمان به دور خود میچرخد و مادری که سالهای جوانی را سپری کرده، فرزندی به دنیا نمیآورد. مثل موجودی که نه نر است و نه ماده، سرنوشتی از آسمان برایش رقم نمیخورد.
جود را آزادمردی باید و یک مرد نیست
کش هزار ابلیس با باطن ندارد شوهری
هوش مصنوعی: برای دست یافتن به بخشش و سخاوت، باید شخصیت و رفتار بزرگی داشت. نفرینی وجود دارد که حتی هزاران شیطان هم نمیتوانند باطن ناپاکی داشته باشند؛ بنابراین، در این مسیر افراد نادر و خاصی وجود دارند که در حقیقت میتوانند نمایانگر چنین خصلتهایی باشند.
پرده ستاری ار یکسو رود در دیده ها
بر سر مردان کند دستار مردان معجری
هوش مصنوعی: اگر پردهای از ستارگی از یک سو کنار رود، در چشمان مردان، همانند دستاری بر سر مردان، میتواند خود را مانند عبا یا روپوشی نشان دهد.
ناخدا گو هرچه اسبابست در دریا فکن
کشتی ما را به ساحل می برد بی لنگری
هوش مصنوعی: ناخدا، هر چیزی که برای سفر نیاز داریم را در دریا بینداز، چرا که کشتی ما خود به خود به سمت ساحل میرود و نیازی به لنگر ندارد.
بر خط تسلیم گردن نه که چون راضی شوی
کی کند در دست ابراهیم خنجر خنجری
هوش مصنوعی: تن به تسلیم بده و چانهات را بر زمین بگذار، چرا که وقتی راضی شوی، ابراهیم چگونه میتواند با خنجری بر تو ضربه بزند؟
بویی از خون شهیدان برد ما غم خورده است
همتی یاران دگر زین سر نمی آید سری
هوش مصنوعی: بوی خون شهیدان به ما رسیده و ما غمگین هستیم. یاران ما، همتی برای ادامه ندارند و از این وضعیت چیزی برنمیخیزد.
شربت دیدار می نوشد شهید تیغ دوست
سوی آب خضر می بینند اینجا سرسری
هوش مصنوعی: شهید از لذت دیدار محبوب خود مینوشد و آنچه در راه دوست به دست میآورد، به آسانی به تصویر میکشد. آنها به دنبال سرزمین خضر هستند که نماد زندگی جاودان و ابدی است.
تحفه است آیینه پررنگ ما کانجا که اوست
در دل هر ذره خورشیدی کند روشنگری
هوش مصنوعی: آیینهای با رنگهای زیبا، جامعهای است که در آنجا وجود دارد و در عمق هر ذره از خورشید، میتواند نور و روشنی بخشد.
نقشی از پای دلیل کعبه می بودست و بس
نی خضر بودست و نی آیینه اسکندری
هوش مصنوعی: در اینجا اشاره به این است که چیزی که مشاهده میشود تنها یک نشانه یا تصویر از حقیقت است و نه بیشتر. نه این تصویر به عمق حقیقت پی میبرد و نه به درک کامل آن میرسد. با این بیان، میتوان گفت که هر آنچه هست، فقط یک بازتاب از اصل و منبع خود است و به تنهایی نمیتواند خود را به عنوان حقیقت کامل به نمایش بگذارد.
گر سر وادی ما داری ز سر افسر بنه
کاندرین ره پادشاهی می کند بی افسری
هوش مصنوعی: اگر میخواهی به دنیای ما قدم بگذاری، باید از مقام و جایگاه خود فاصله بگیری، زیرا در این مسیر، قدرت و سلطنت بدون نیاز به مقام رسمی به دست میآید.
سربزرگی های گردون را به من دیدی چه کرد؟
چون بدان حضرت رسی قدر مرا هم بنگری
هوش مصنوعی: آیا مشاهده کردی که بزرگیها و عظمتهای آسمان با من چه کردهاند؟ وقتی به آن مقام و مرتبه رسیدی، قدر و ارزش من را نیز خواهی دید.
افسر از خاک دری سازم که در اول قدم
می برد از سر خیال سجده اش مستکبری
هوش مصنوعی: من با خاک، بارانی میسازم که در نخستین گام، از سر اندیشهام، به سمت سجدهاش با کبر و خودبینی حرکت میکند.
ذره افتاده را کی بی نوا خواهد گذاشت
آن که خاکش کرده خورشید نجف را خاوری
هوش مصنوعی: کسی که خورشید نجف را به وجود آورده، چگونه میتواند ذرهای افتاده را بیصدا و بدون توجه رها کند؟
قبة الاسلام دنیا مکة الله الحرام
آن که چرخ مغفرت را کرده راهش محوری
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که قبهالاسلام، یعنی مکان مقدسی که سمبل اسلام است، در دنیای پرماجرا و پر از چالشها، مکه به عنوان حرم امن و پاک خداوند قرار دارد. همچنین اشاره دارد به افرادی که مسیر زندگی و کارهای خود را بر مبنای بخشش و مغفرت قرار دادهاند و این اصل را محور و هدف خود قرار دادهاند.
از نقاب آب و گل گر کعبه بیرون آمدی
همچو ایمان در رهش لبیک گفتی کافری
هوش مصنوعی: اگر از حجاب مادیات و دنیای ظاهری بیرون بیایی و به حقیقت ایمان دست یابی، مانند کسی که در راه حق به ندای ایمان پاسخ میدهد، در غیر این صورت، در حقیقت به کفر گرفتار هستی.
خطبه اش را جز رسول الله نمی زیبد خطیب
خطه ای را کاندرو معراج کردی منبری
هوش مصنوعی: هیچ خطیبی شایستهی سخنرانی در این جایگاه نیست جز پیامبر خدا، زیرا تو آنقدر مقام بلندی داری که به آسمانها سفر کردی و به عرش رسیدی.
گرنه باز آرد ز هر سودا دلت را نقش او
بت تراشد بر سر سجاده ات صد آزری
هوش مصنوعی: اگر نه، دلت را از هر خواسته و آرزو به تصویر او خواهد کشید و بر روی سجادهات، صد رنگ و نقش خواهد انداخت.
بارها بر صورت اعرابیان روح القدس
کرده گمراهان راه حضرتش را رهبری
هوش مصنوعی: روحالقدس بارها بر چهرهی بیاباننشینان نازل شده و راه راست را به گمراهان نشان داده است.
مسجد و بتخانه را از هم کسی نشناختی
در میان کفر و دین گر او نکردی داوری
هوش مصنوعی: کسی نتوانست تفاوتی میان مسجد و بتخانه قائل شود، زیرا اگر او به درستی قضاوت میکرد، میتوانست کفر و دین را از یکدیگر تشخیص دهد.
بر در وحدت سرای او ز دهشت بارها
مصطفی نعلین گم کردست و جم انگشتری
هوش مصنوعی: در درگاه کمال و یگانگی خداوند، پیامبر اسلام بارها از شدت شگفتی و حیرت، نعلی را گم کرده و همچنین جم (علیه السلام) انگشترش را گم کرده است. این نشاندهنده آن است که در برابر عظمت و حیرتانگیزی این مقام، انسانها حتی از اموری کوچک نیز غافل میشوند.
آتش دوزخ که در هفتاد آبش شسته اند
یک ره ار خوردی به زمزم غوطه کردی کوثری
هوش مصنوعی: اگر کسی حتی یک بار از آتش جهنم که در هفتاد آب شسته شده است، بچشد، دیگر اگر به زمزم نیز برود و در آن غوطهور شود، نمیتواند نجات یابد و بهشتی شود. این بیانگر شدت و سختی عذاب جهنم و تأثیر آن بر فرد است.
بر بساط مصطفی رفتن به پا عصیان بود
تانجف از کعبه خواهم کرد جبهت گستری
هوش مصنوعی: رفتن به سجده و دعا در حضور پیامبر، نشانگر نافرمانی و سرکشی است؛ چون میخواهم در کنار کعبه، با احترام و ادب، مکانی برای خودم فراهم کنم.
ای نجف جذبی که بسیار آرزومند توام
ای مدینه شفقتی بی تو ندارم صابری
هوش مصنوعی: ای نجف، تو آن جاذبهای هستی که همیشه دلم میخواهد تو را ببینم، ای مدینه، بدون تو صبر و شکیبایی برایم سخت است.
یک کس از کفر و ضلالت ره نیاوردی برون
گر چراغ شرع پیغمبر نکردی رهبری
هوش مصنوعی: هیچکس از گمراهی و کفر نجات نیافت، اگر راهنمایی با چراغ هدایت و دین پیامبر نداشته باشی.
از چه شد شق القمر؟ دانی ز شوق روی او
سینه را مه چاک زد در وقت پیراهن دری
هوش مصنوعی: این بیت به بیان حیرت و شگفتی از پدیدهای میپردازد که به خاطر عشق و زیبایی معشوق ایجاد شده است. شاعر میپرسد چرا چنین واقعهای رخ داده و در ادامه اشاره میکند که عشق به چهره محبوب چنان تأثیری بر دل داشته که سینهاش را به شدت پاره کرده است، گویا که نور چهره معشوق باعث شده تا همه چیز دستخوش تغییر و تحولی عمیق شود.
گرنه از شرق ازل خورشید او کردی طلوع
برنکردی سر ز آب این گنبد نیلوفری
هوش مصنوعی: اگر نور حقیقت او از آغاز پیدایش برمیخاست، همواره این گنبد آبی شکل نمیگرفت و از آب بالا نمیآمد.
گرد نعلین سفر جایی که او افشانده است
ناید از بال و پر روح الامین بال و پری
هوش مصنوعی: کفشهای سفر، در جایی که او پراکنده است، از بال و پر فرشته روحالامین نمیتوانند نزدیک شوند.
زان نبودش سایه کش چون سایه افتادی بپا
فرق را کی بر قدم دیگر رسیدی سروری
هوش مصنوعی: به خاطر سایهام، مانند سایهای که بر زمین افتاده، نمیتوانی بایستی و برتریات را در قدم دیگر نشان دهی.
بر پی او رو که آن جایی که جولانگاه اوست
قهقهه بر طور سینا می زند کبک دری
هوش مصنوعی: به سوی او برو که در مکانی که او در آن جولان میدهد، کبک دری با شادی و قهقهه بر کوه سینا آواز میخواند.
از بساط سدره هم صد بار بالاتر گذشت
رفته تا جایی که آن جا محو کرده برتری
هوش مصنوعی: به خاطر فاصلهای که از مقام سدره گرفته، بارها و بارها از آن نیز بالاتر رفته و به جایی رسیده که در آنجا به طور کامل در برتری محو شده است.
ای محیط عفو را مهر تو پرگار آمده
کلیات مغفرت را کرده لطفت مسطری
هوش مصنوعی: ای محیط عفو، مهر تو مانند پرگار است که دایرهی رحمت و مغفرت را با لطفت ترسیم کرده است.
حق به دست التفات خود نوالت ساخته
تو شقفت زله کرده بهر امت پروری
هوش مصنوعی: خدا به واسطه توجه خاص خود، نعمتهایی به تو عطا کرده است تا دیگران نیز از آن بهرهمند شوند و تو در این مسیر مهربانی و کمک به انسانها را فراموش نکردهای.
از شراب ساغر حسن تو در کیفیت است
آن که هم خود بادگی کردست هم خود ساغری
هوش مصنوعی: در شراب خوشبویی که از زیبایی تو به دست میآید، تفاوتی وجود دارد که به خودی خود هم بادهنوشی کرده و هم ساغر را در دست دارد.
هرچه در دنیاست غیر از من که بیرون مانده ام
در برون نگذاشت راه شرعت از پهناوری
هوش مصنوعی: هرچه در دنیا وجود دارد، به جز من که از آن خارج هستم، در بیرون از دسترس نمیتواند بر آن حاکم باشد.
عاجزم، از چنگ این هند جگرخوارم برآر
یا رسول الله مسلمانی ز کافر می خری
هوش مصنوعی: من از چنگال این زن زیبا و خطرناک عاجز شدم. ای پیامبر خدا، یا من را نجات بده یا مسلمان بودنم را به بهایی از کافر بودن بخر.
گرچه دستم از رخ آیینه بی جوهرترست
دیده ای دارم به سودایت چو دست جوهری
هوش مصنوعی: هرچند که دستم نسبت به چهرهی آیینه بیارزشتر است، اما چشمی دارم که به خاطر عشق تو، به مانند دستی که جواهر را در خود دارد، ارزشمند است.
موسم حج است و زاد ره به غارت داده ام
بر سر ره کرده بی زنجیر بندم مضطری
هوش مصنوعی: در زمان حج، من وسایل سفر و توشهام را به دست دزد سپردهام و به گونهای آزاد و بیمحتوا در راه رفتم، در حالی که به شدت نیازمند و در مضیقه هستم.
مهدی پر ضبط حیدر صولتی بیرون فرست
کعبه را ره می زنند این کافران خیبری
هوش مصنوعی: مهدی، فرزند حیدر، به سمت کعبه فرستاده میشود و این کافران خیبری در حال حمله به کعبه هستند.
حدت الماس طبع نقد بیرم خان کجاست؟
کعبه را مفتاح باید ذولافقار حیدری
هوش مصنوعی: طاقت و ارزش شعر بینظیر بیرم خان کجاست؟ برای ورود به مکانهای مقدس، کلید آن باید به شمشیر حیدر (علی) وابسته باشد.
خان خانان چار رکن آرای دین عبدالرحیم
آن که کرده جد و بابش مصطفی را بوذری
هوش مصنوعی: این شعر به شخصیت برجستهای اشاره دارد که در حمایت و تقویت اصول دین و مذهب نقش مهمی ایفا کرده است. او از خاندان والایی برخوردار است و به خاطر نسب شریفی که دارد، همیشه در خدمت به دین و امر رسالت در تلاش بوده است. این فرد به نوعی نمایندهای از ارزشهای معنوی و فرهنگی به شمار میرود.
آن که گر بر کعبه درویش در شب بگذارد
از شکوه او شود روشن چراغ مهتری
هوش مصنوعی: هر کس که در شب کنار درویشی در کعبه بگذرد، از بزرگی و عظمت او چراغ بزرگی در دلش روشن میشود.
کز لک خور بر فسان خاطرش گر بگذرد
حک کند از صفحه ایام خال عنبری
هوش مصنوعی: اگر خاطرهای از شیرینی و خوشی بر دلش بگذرد، آن را مانند علامتی ماندگار بر زندگیاش به یاد خواهد سپرد.
تخت را معشوق شیرین، ملک را داماد نو
از سلیمان دیو گیرد بهر او انگشتری
هوش مصنوعی: معشوق شیرینش بر تخت نشسته است و ملک جدید به عنوان داماد، از سلیمان دیو انگشتری برای او به ارمغان میآورد.
مرده صد ساله را از انتفاع لفظ او
در زند گفت و شنو در جنس گنگی و کری
هوش مصنوعی: اگر کسی که صد سال از عمرش میگذرد، تنها به خاطر نام و زبانی که دارد زنده تلقی شود، پس باید به نوعی دیگر به مفهوم واژهها و ارتباطات توجه کرد و به اثرات عمیقتر آنها در دنیای بیصدا و ناشنوا نگاهی کرد.
پایه بر معراج بهر وحی می باید نهاد
رتبه او برترست از کار شعر و شاعری
هوش مصنوعی: برای دریافت وحی، باید پایهای مناسب گذاشته شود، زیرا مقام شخصی که وحی را دریافت میکند، بالاتر از کار شعر و شاعری است.
لابه او کی شود شایسته احسان او
پیش آن لب جان به تحسین می فرستد سامری
هوش مصنوعی: کیست که لایق نعمتهای خداوند باشد؟ مگر آنکه محبت و ستایش او بر زبانها جاری شود، همانطور که سامری به تحسین و ستایش میپرداخت.
ای به جایی در نکوکاری بساط آراسته
کز تو دولت می کند هر روز کسب برتری
هوش مصنوعی: ای کسی که با کردار نیک خود جایی رفیع و admirable برای خود فراهم کردهای، بدان که هر روز با اعمالت به سوی موفقیت و برتری سوق داده میشوی.
اهل دنیا لقمه خوار مطبخ جود تواند
شاید ز دنیای ناکس را به چیزی نشمری
هوش مصنوعی: افراد دنیاطلب تنها به بهرهکشی از نعمتهای مادی مشغولند و ممکن است نوعی از بزرگواری و کرامت را از دست بدهند؛ زیرا ارزشهای واقعی دنیا را نمیشناسند و به آنها توجهی ندارند.
صاحبا! بد از خلافت دیده ام نی از فلک
تخم نافرمانی آرد میوه بداختری
هوش مصنوعی: دوست من! از زمانی که خلافت را دیدهام، نه از آسمان میوهای سرکش به دنیا آمده است.
در طلسم بیدرم دارد فراق درگهت
در بیابان خاک بر سر می کنم از بی دری
هوش مصنوعی: در حالتی که عشق و محبت دور از من است، احساس تنهایی و درد عمیقی دارم. در این بیابان، به یاد تو، خاک بر سر میریزم تا اندکی از غم و اندوه خود بکاهم.
رو به هر کاری که آرم کوه غم پیشم نهد
طالعی دارم به سد کارها اسکندری
هوش مصنوعی: هرچه به دنبال انجام کاری باشم، غم مانند کوهی در برابر من قرار میگیرد. اما با داشتن سرنوشتی مناسب، میتوانم بر تمام مشکلات غلبه کنم و مانند اسکندر با دشواریها روبهرو شوم.
بر رخ کارم نپوشد پرده شفقت فلک
تا به عبرت بر خرابی هاش نیکو بنگری
هوش مصنوعی: بر چهره کارهای من پردهای از مهربانی آسمان نخواهد افتاد، تا اینکه عبرتی بیاموزی و بر ویرانیهایشان به خوبی نظر بیندازی.
گر بگیری دستم از جا می توانم خاستن
آن چنان نفتاده ام کز بیم بر من نگذری
هوش مصنوعی: اگر دستم را بگیری، میتوانم برخیزم؛ زیرا به قدری در اتلاف قدرت و ناامیدی افتادهام که از ترس، نمیتوانی از کنارم عبور کنی.
خنده صبحم بر آتش شکری خواهد نهاد
شب سرشکم اخگری کر دست و چشمم مجمری
هوش مصنوعی: خندهی صبح من مانند شعلهای خواهد بود که بر آتش شکر مینشیند، ولی در شب، اشکم مانند جرقهای است که در دل دارد. دست و چشمانم مانند مجمر (محل نگهداری زغال) است.
مشرق خاطر ز صبح خاورم روشنترست
پس چرا بر من نتابد آفتاب خاوری؟
هوش مصنوعی: صبح خاور از لحاظ روحی و احساس، برای من روشنتر و دلانگیزتر است. پس چرا نور آفتاب خاور بر من نمیتابد و من این روشنی را احساس نمیکنم؟
حسن ادراکت «نظیری » را فسون پرداز کرد
گم شود در شورش سودای او حرف پری
هوش مصنوعی: زیبایی و جذابیت او «نظیری» را به گونهای تحت تأثیر قرار داد که در هیجان و شوق او، صحبتها و کلمات به شکل غیرقابل کنترلی گم شدند.
چشم معنی فهم می باید رموز حسن را
ورنه یوسف در همه بازار دارد مشتری
هوش مصنوعی: برای درک زیبایی و رازهای آن، باید چشمی بصیرتمند داشت. در غیر این صورت، حتی اگر زیبایی چون یوسف در میان همه باشد، باز هم کسی برایش ارزشی قائل نخواهد شد.
جز بساط تو که گوهر را بصیر ناقدست
در همه جا مشتری جهل است و حیرت گوهری
هوش مصنوعی: غیر از فضای تو که دانای واقعی میتواند جواهر را ببیند، در همه جا فقط نادانی و سردرگمی وجود دارد.
میوه بر وی می فشانم تا نگویی رفته است
همچو گل از بی وفایی همچو سرو از بی بری
هوش مصنوعی: میوه را بر او میپاشم تا نگویی که او رفته است، مانند گلی که به خاطر بیوطنی پژمرده شده یا سروی که به خاطر بیپایگی از بین رفته است.
تنگ شکر می دهم کشور به کشور چاشنی
آخر ای سودای شیرین در کدامین کشوری؟
هوش مصنوعی: من به هر سرزمین، شکر میپاشم و طعم شیرین را در آن پراکنده میکنم. حالا ای آرزوی شیرین، در کدام سرزمین قرار داری؟
تا جهانگیری و دولت مایه شادی بود
تا دعاگویی و خدمت دستگاه چاکری
هوش مصنوعی: تا زمانی که حکومت و قدرت باعث خوشحالی بود، دعاکنندگان و خدمتگزاران به دستگاه سلطنت در تلاش برای انجام وظایف خود بودند.
هر کجا هستم ز جان و دل دعاگوی توام
هر کجا باشی ز عمر و جاه و دولت برخوری
هوش مصنوعی: هر جا که باشم، با تمام وجود برای تو دعا میکنم و هر جا که تو باشی، از عمر و مقام و ثروت بهرهمند خواهی شد.