برگردان به زبان ساده
ز هنر به خود نگنجم به خم می مغانی
بدرد لباس بر تن چو بجو شدم معانی
هوش مصنوعی: از آنجا که مهارت و هنر من بسیار بیش از حد انتظار است، نمیتوانم خود را محدود کرده و درون چارچوبی قرار دهم. زمانی که به دنبال معنا و مفهوم هستم، مانند بویی هستم که از جام میکشم و لباس تنم را به درد میآورد.
دل زاهد و برهمن ز غرور قرب من خون
نه به کعبه ام نیازی نه به دیرم ارمغانی
هوش مصنوعی: دل زاهد و برهمن از احساس برتری و خود بزرگبینی پر است. من نه به کعبه نیاز دارم و نه به دیر؛ به همین دلیل، نیازی به تقدیم هدیهای ندارم.
من اگر ز شوخ طبعی تن لنگری ندارم
علم است همت من به هوای بادبانی
هوش مصنوعی: من اگر به خاطر شوخی و لطیفهها نتوانم به خوبی حرکت کنم، ولی دانش و ارادهام به اندازهای است که میتواند به من کمک کند و مرا به جلو ببرد.
سگ آستانم اما همه شب قلاده خایم
که سر شکار دارم نه هوای پاسبانی
هوش مصنوعی: در اینجا شاعر به زیبایی بیان میکند که سگ نگهبان او در شب به پاهای او وابسته است، اما او خود را آمادهی صید و شکار کرده و به وظیفهی نگهبانی فکر نمیکند. به عبارتی، حال و هوای او بیشتر به سمت شکار و جستجوی هدفی خاص است و نه محافظت از خود یا سرزمینش.
عجب ار نبوده باشد خضری به جستجویم
که بمانده ام به ظلمت چو زلال زندگانی
هوش مصنوعی: تعجب نکن اگر خضر (نشانگر زندگی و حکمت) در جستجوی من نبوده باشد، زیرا من در تاریکی زندگی مانند آب زلالی ماندهام.
ز طلب عنان نپیچم به همین که ره درازست
نرسم اگر به منزل برسم به کاروانی
هوش مصنوعی: من از خواستهام دست نمیکشم و به همین خاطر که راه طولانی است، اگر هم به مقصد برسم، فقط به کاروانی میپیوندم.
شده ام به اعتمادی به سئوال وصل پویان
که نمی کنم توجه به جواب «لن ترانی »
هوش مصنوعی: من به سوالهایی که به جستجوی حقیقت میپردازند، اعتماد کردهام و به پاسخ «هرگز مرا نخواهی دید» توجهی ندارم.
قدمی اگر خرامی به وداع همره من
ره بازگشتنت را قدمی دگر ندانی
هوش مصنوعی: اگر اندکی به آرامی قدم برداری تا وداع کنی، دیگر نمیتوانی برگردی و از آن جا به عقب برگردی.
لگدی که غم برآرد سر عجز پیش دارم
که ز سجده وداعم نکشد درت گرانی
هوش مصنوعی: غم و اندوهی که به من فشار میآورد را تحمل میکنم، چرا که اگر به درگاهت سجده کنم، سنگینی و سختیاش بیش از این خواهد بود.
به دلت گرانم ار چه ز دردت روم به ضعف
که به راه سایه من بردم ز ناتوانی
هوش مصنوعی: هر چند که از درد تو به سوی ضعف میروم، اما در دلم سنگین هستم؛ زیرا سایهام را با ضعف و ناتوانی به راهی که تو میروی، میبرم.
دل و سرکشی ز خویت؟ بگذار تا بمیرد
شرری که با سمندر نکند هم آشیانی
هوش مصنوعی: آیا به خاطر خودخواهیت دلت را به درد میآوری؟ بگذار آن آتش شجاعت و سرکشی که با سمندر نمیتواند همخانه شود، خاموش شود.
من اگر گل دورویم بروم ازین گلستان
که صبا ز دفتر من نکند سوادخانی
هوش مصنوعی: اگر من به دور من گلهایی نباشد، از این باغ گلستان میروم، زیرا نسیمی نیست که یاد و خاطرهام را از دلِ این باغ زنده کند.
چو بدوستان خوری می بزکات صحبت افشان
بسمودات شعرم ته جام دوستگانی
هوش مصنوعی: وقتی با دوستان خود مشغول نوشیدن شراب هستی، صحبتهای خوش و دلنشین تو به قدری دلچسب است که شعرم در پایان جام دوستان بیان میشود.
بتوجهم مدد کن به رهی روم که خواهی
بقبولم آشنا کن بدری دوم که دانی
هوش مصنوعی: به من توجه کن و در مسیرم کمک کن، زیرا هر چیزی که بخواهی من آن را قبول میکنم. با دوستی آشنا شو که تو خود میدانی چه کسی است.
بدری که چرخ و انجم دودش بسده بوسی
بدری که عرش و کرسی سزدش بپاسبانی
هوش مصنوعی: کسی که در آسمانها و جهان هستی نورش از هر سو میدرخشد، شایسته است که در نگهداری و پاسبانی از عرش و کرسی، مورد توجه قرار گیرد.
در خلد کعبة الله مخ کون و بیت اول
بن بار و برگ عالم کف آب و عرش ثانی
هوش مصنوعی: در بهشت، خانهٔ خداوند به عنوان مکان اصلی آفرینش و شروع زندگی محسوب میشود. درختان آنجا مانند باران در سرزمین وجود میبارند و دنیا همچون سطح آب بر روی عرش دوم قرار دارد.
تن ملک راست چون دل خاک را سویدا
به چهار حد گشاده در فیض جاودانی
هوش مصنوعی: زندگی انسان بر اساس زمین و خاک شکل میگیرد و در عین حال، محدودیتهایی دارد. اما با فضیلت و نعمتهای الهی، این محدودیتها میتوانند به وسعتی بیپایان تبدیل شوند و انسان را در مسیر جاودانی قرار دهند.
شده ضیف گاه جان ها بنزول وحی منزل
بجهان رسیده نزلش ز نزول آسمانی
هوش مصنوعی: در این بیت، اشاره شده که در زمانهایی که روحها ضعیف و نیازمندند، وحی الهی به زمین نازل میشود و این نزول مانند بارش آسمانی است که زندگی و انرژی تازهای به دنیا میبخشد.
همه ماهه بحر و کان را ز عطای او وظیفه
چو هلال درفزونی نه چو بدر در نهانی
هوش مصنوعی: تمامی موجودات و منابع عالم به برکت و بخشش او در حال رشد و افزایش هستند، همانگونه که ماه در زمان هلال، به تدریج در حال بزرگ شدن و روشنایی است، نه مانند ماه کامل که در تاریکی پنهان بماند.
ام شهرهای دنیا بسواد شهر اعظم
رخ بوالبشر بسویش ز سرای ام هانی
هوش مصنوعی: در این بیت به زیبایی و مقام شهر بزرگ، که به عنوان مرکز علم و فرهنگ شناخته میشود، اشاره شده است. همچنین از جذابیت و زیبایی چهره بوالبشر، که به نوعی سمبل فخر و اعتبار این شهر است، سخن گفته میشود. در کنار این مسائل، از خانه ام هانی نیز یاد میشود که نمادی از یک مکان مهم و شناختهشده در این بافت فرهنگی و تاریخی است.
ز زلال خم قدح ها بصف عباد داده
چه ز نرمش درآن صف بشمار جرعه دانی
هوش مصنوعی: از آب زلال جامها، صفی از بندگان را به خاطر نرمش و لطافت در آن صف، به تعداد جرعهها، میتوان شمرد.
مه اگر مجال یابد که شود مقیم چاهش
کندش ز جرم دلوی ز شعاع ریسمانی
هوش مصنوعی: اگر ماه فرصتی پیدا کند که در چاه قرار بگیرد، دل را به جرم خود میکشد و به واسطه نوری که دارد، ریسمانی فراهم میکند.
بمذاق حق شناسان کف آبش ار بسنجند
ندهند لای زمزم بشراب ارغوانی
هوش مصنوعی: اگر حقشناسان بخواهند مزهی حقیقی آب را بسنجند، هرگز آن را با شراب ارغوانی مقایسه نخواهند کرد.
بخواص عفو در دل تف باد در سبویش
بعیار روح در تن نم آب در روانی
هوش مصنوعی: در دل بخشش، احساس سبکی و آرامش وجود دارد؛ مانند آبی که در کوزهای به آرامی جریان دارد و روح با طراوتی در بدن به سر میبرد.
بشمار فیض بادش همه بادها شمالی
بحساب یمن بیتش همه رنگ ها یمانی
هوش مصنوعی: این بیت بیانگر این است که همهٔ خوبیها و نعمتها مانند بادهای شمالی، فراوان و پایدار هستند. همچنین، رنگها و زیباییهای مختلف در این دنیا، شبیه به رنگهای منطقهی یمن، هر کدام به نحوی خاص و دلنشین وجود دارند. در واقع، شاعر به وسعت زیباییها و فضایل اشاره میکند که از هر سو به زندگی انسان میرسد.
چو وزد نسیم کویش که رود پی مسیحا؟
چو رسد صریر پایش که زند دم از اغانی؟
هوش مصنوعی: وقتی نسیم خوشبویی از آنجا بوزد، آیا کسی میتواند همپای مسیحا برود؟ و وقتی صدای پایش به گوش برسد، آیا کسی میتواند از singing و آواز دست بردارد؟
نغمات آسمانی ز حریم او مترجم
ز خطای آستانش شده عرش ترجمانی
هوش مصنوعی: نوای آسمانی از مکان مقدس او به گوش میرسد و به نوعی، اشتباهات و نواقص زیر سایهی جلال او به صحفهای برای ترجمه تبدیل شدهاند.
شده مسجد مقدس به همین گناه منسوخ
که به کعبه معظم زده لاف هم قرانی
هوش مصنوعی: به خاطر گناه من، مسجد مقدس از اعتبار افتاده است و به کعبهای که بزرگیاش به آن افتخار میشود، هم لاف قرآن زده میشود.
به ته لباس مشکین چو به جلوه اندر آید
ببرد هزار دل را به کرشمه نهانی
هوش مصنوعی: زمانی که دامن سیاه به جلوهای زیبا ظاهر میشود، هزاران دل را با جذابیت و ناز خود از آن خود میکند.
به در و جدار بیتش همه هدیه های عرشی
حجر فراش صحنش همه تحفه های کانی
هوش مصنوعی: در و دیوار خانهاش پر از هدیههای بهشتی است و فرش درون حیاطش پر از نعمتها و زیباییهای زمین است.
ز بلا نگاه دارد دم و دود صبح و شامش
چه به فاتحه دمیدن چه به ان یکاد خوانی
هوش مصنوعی: از بدبختیها دور نگه میدارد صبح و شام او را، چه در حالت افطار کردن و چه در خواندن سورهای خاص.
پر و بال نسر طایر به هوای او مقید
ز قضا کبوترش را به گلو خط امانی
هوش مصنوعی: پر و بال پرندهای به خاطر عشق او به دام افتاده و به رغم سرنوشت، کبوترش را به آرامش در گلو میسپرد.
چو الم کشد ز اعضا به لسان بدر بی او
به لسان مصر نالد به لسان بی لسانی
هوش مصنوعی: وقتی وجود یک درخت بلند به اعضای خود فخر میکند، در غیاب او، از زبان مصر نالهای میبرد؛ در حالی که خود را بدون هیچ زبانی نمیبیند.
ته پای عرش لرزان ز هراس سر شود خور
بره سرخ رو به کویش ز نشاط سرفشانی
هوش مصنوعی: در انتهای آسمان، به خاطر ترس، عرش به لرزه درمیآید و خورشید که به رنگ سرخ درآمده است، با شوق و شادی به سمت کوی تو میآید.
همه بادپا سواران به رکاب بوسش آیند
که ز غایت تمکن نکند سبک عنانی
هوش مصنوعی: تمام سوارکاران سریع به پای او تعظیم میکنند، زیرا او به حدی از توانایی رسیده که به راحتی کنترل خود را از دست نمیدهد.
شده سوده بر زمینش سم مرکب سلیمان
شده کند در هوایش دم قبضه کیانی
هوش مصنوعی: زمینش از جادوی مرکب سلیمان پاک شده و در هوایش نفسهای کیانی به مشام میرسد.
به فضای کوه و وادی ز نزول فیض رحمت
به دو قبه محملش را ملکی و فرقدانی
هوش مصنوعی: در اینجا به وصف زیباییهای طبیعت و فضایی الهی اشاره شده است. فضایی که به خاطر رحمت و برکتها، به شکل شگفتانگیزی پرنور و با شکوه است. مکانهایی که در آن، وجود یک فرشته یا موجودی آسمانی و ستارهای درخشان حس میشود و به تصویر میآید. این فضا احساس آرامش و زیبایی عمیق را به روح منتقل میکند.
بجز او که زیر آرد ز فلک کمان رستم
در خاره را گرفته به مصاف هفت خوانی
هوش مصنوعی: جز او هیچکس نمیتواند مانند رستم که کمانش را از آسمان آورده، به جنگ با چالشهای سخت و هفتخوان برود.
ز پی قبول طوفش بجز این طلب ندارم
که به فرش خاره افتم ز فراش پرنیانی
هوش مصنوعی: من جز این خواستهای ندارم که زیر پای محبوبام بیفتم و او را به اندازهای دوست داشته باشم که خود را به خاک بیفشانم.
مژه پیش ناودانش به جزع چنان بگرید
که ز صحن محرم آرد به درش ز سیل رانی
هوش مصنوعی: مژههای او به قدری گریان است که اگر به ناودانی بمانند، آنقدر اشک میریزند که از حیاط مناسب وارد خانهاش میشوند و مثل سیل جاری میشوند.
به درش چنان بنالم که ز غایت ترحم
ز درون ندا برآید که درا، درا، فلانی
هوش مصنوعی: میخواهم آنقدر به در خانهاش ناله کنم که از شدت دلسوزی، صدایی از درون به گوش برسد که بگوید، بیایید، فلانی!
ز حدوث چرخ گویم ستمی که دیده باشم
حرمش کند حمایت ز حوادث زمانی
هوش مصنوعی: به این معنی است که من از بدیهای گردش زمان میگویم، چرا که شاهد مظلومیت و حمایتی بودهام که در برابر حوادث روزگار از حرم و مقدسات انجام شده است.
نمطی دگر سرایم سخن از شکر زبانی
که مگر دلی ربایم به فریب دلستانی
هوش مصنوعی: به زبانی جدید شعری میسازم که از شیرینی کلمات بگوید، بلکه بتوانم دل کسی را با نیرنگی به دست آورم.
ز سوی بهار عمرم به نشیب گشته میزان
چو ز بیم وی بگریم بقمی کنم خزانی
هوش مصنوعی: از آغاز بهار عمرم به سمت پایین افتاده است و چون از ترس دوران پیری اشک میریزیم، من نیز به حالتی خزانی دچار میشوم.
به محبتی فروزم دل زار پیش از آن دم
که نشاند آب پیری تف آتش جوانی
هوش مصنوعی: قبل از آن که پیری به سراغم بیاید و جوانیام را از بین ببرد، میخواهم به محبت دلی دلشکستهام را پر کنم.
شده کم روانی تن بچشم شراب ذوقی
که ز لب چو زیر آید به بدن کند روانی
هوش مصنوعی: وقتی شراب به لبانم میرسد و طعمش را میچشم، به نوعی از زندگی و نشاط سرشار میشوم که حس میکنم جان تازهای در بدنم دمیده میشود.
ز شب دراز عمرم بجز این طمع نباشد
که برآورم به مهری دم صبح مهرگانی
هوش مصنوعی: از شب طولانی عمرم فقط این آرزو را دارم که با عشق و محبت در صبحی روشن از خواب بیدار شوم.
نکشم ملال کیسه که ز فربهی بدرد
اگر از فضول طبعی نکند مهین دهانی
هوش مصنوعی: اگر دلم را خالی نکنم از غم و اندوه، کیسهام به خاطر سنگینیاش پاره میشود. اگر کسی با زبان بیموردش مرا ناراحت نکند، شاید بتوانم از این بار سنگین رهایی یابم.
همه در به موج ریزم ز عطای خان خانان
که محیط کشتیم را نکشد ز بس گرانی
هوش مصنوعی: همه به خاطر بخششهای زیاد خانها در حال غرق شدن در مشکلات هستیم، زیرا فشار و سختی این وضعیت باعث میشود که توان تحمل ما کم شود.
اثر ستاره دارد هنر سحاب نیسان
که محیط و کان نیفتد ز عطاش در زیانی
هوش مصنوعی: هنر و زیبایی ابرهای ماه آوریل مانند تأثیر ستاره است، به طوری که فضایی که این ابرها در آن حرکت میکنند، هیچگاه از لطف و بخشش آنها خالی نمیماند و آسیب نخواهد دید.
پی پاس عدل نوعی ز خیال خود هراسان
که نشسته بر در دل همه شب به پاسبانی
هوش مصنوعی: در پی حفظ عدالت، نگران از خیال خود، که شب را در دل نشسته و مراقب است.
زهی از علو فطرت به مراتبی رسیده
که ثنای دور گردت نرسد به همعنانی
هوش مصنوعی: خوشا به حال کسی که به درجاتی از تواضع و بزرگی رسیده است که هیچ ستایشی از او به اندازه عظمت وجودش نمیرسد و نمیتواند حق او را ادا کند.
به غنا ز فقر رهبر تویی و تویی همین بس
شده سال ها کزین ره نگذشته کاروانی
هوش مصنوعی: از ثروت و بیپولی، تو رهبر هستی و این برای تو کافی است. سالها گذشته، اما هیچ کاروانی از این راه عبور نکرده است.
ز تو زاده همت اما چو تو منفعت نبخشد
بود ار قراضه از کان نکند قراضه کانی
هوش مصنوعی: از تو اراده و تلاش زاده شده، ولی اگر تو سودی نبخشیدی، حتی یک ذره از معدن هم ارزش نخواهد داشت.
به ولایتی که تازد پی فتح باب عزمت
دم تیغ خون فروشد به خواص زعفرانی
هوش مصنوعی: به سرزمینی که با قدرت و عزت وارد میشود، شمشیرش خون را به ویژه برای افراد خاصی میریزد.
همه خسروان عالم به تو مفخرت نمودند
ز جم و ز کی چه گویم؟ تو به این و آن نمانی
هوش مصنوعی: تمام پادشاهان دنیا به تو افتخار میکنند و من نمیدانم از جم و کی بگویم. تو همچنان برتر از این و آن خواهی ماند.
همه قبله های باطل تو چو کعبة المعظم
همه وحی های ناسخ تو چو سبعة المثانی
هوش مصنوعی: همه راههای نادرست تو، مانند کعبهای که بزرگترین قداست را دارد؛ همه نداهای جدید تو، همانند سورههای تکراری قرآن هستند.
بگذار تا بسوزم ورق فلک که دیگر
قلمش به حرف کفران نکند سیه زبانی
هوش مصنوعی: اجازه بده بسوزم، زیرا دیگر زمان آن رسیده که آسمان نتواند با نوشتن کلمات ناپسند، سیاهی کلام مرا بیشتر کند.
به تو کوه چون تواند به مصاف دست بردن؟
که هزار جا ببندد کمر از تهی میانی
هوش مصنوعی: چگونه ممکن است که کوه به جنگ تو بیفتد، در حالی که هزار نقطه برای فرود آوردن ضربهاش دارد و در دلش تهی است؟
فتد ار به خوان دشمن ز سر غضب نگاهت
کند از نهیب مغزش به نواله استخوانی
هوش مصنوعی: اگر دشمن با خشم به تو نگاه کند، نگاهش مانند ضربهای از مغز به استخوان تو خواهد بود.
به ثبات و شهرت از تو به مثل چنان نماید
که برند نام عنقا به نشان بی نشانی
هوش مصنوعی: ثبات و شهرت تو چنان است که مانند نام پرندهای افسانهای (عنقا) بدون هیچ نشانی میدرخشد و شناخته میشود.
به مراتب کمالت نرسد ضمیر اختر
به سر هم ار ببندد درجات آسمانی
هوش مصنوعی: هرگز درک عمیق و کمال تو به درجههای بالای آسمان نمیرسد، حتی اگر زینتهای آسمانی را به هم ببندی.
به هزار پایه مدحت به کجا رسیده ام من
که به هفت پایه گردون رسدت به نردبانی
هوش مصنوعی: من با هزاران ستایش و تعریف به کجا رسیدهام، که تو به هفت پایه آسمان هم با نردبانی دسترسی پیدا کردهای.
ملکا به فضل و همت من و تو چرا ننازیم؟
نه مرا عوض نه قیمت، نه تو را بدل نه ثانی
هوش مصنوعی: چرا ما به برکت و تلاش خود، بر خود نبالیم؟ نه من چیز باارزشی دارم، نه تو چیزی به عنوان جایگزین.
تو ز من مدیح جویی به سخن فرونمانم
ز تو من نوال خواهم به کرم فرونمانی
هوش مصنوعی: تو از من ستایش میکنی، اما من نمیتوانم برای تو از سخن کم بگذارم. من از تو لطف و generosity میطلبم، اما تو دریغ نمیکنی.
به نبشته آستانت ز در تو خوانده بودم
که رساندم ز رفعت به مکان لامکانی
هوش مصنوعی: در نوشتهای که بر در آستان تو بود، خوانده بودم که به واسطهی بلندای تو به جایگاهی غیرقابل تصور رسیدم.
نه کم از خضر دویدم به رکاب دولت تو
که رسید ازان سعادت به حیات جاودانی
هوش مصنوعی: من در پیگیری و خدمت به خوشبختی تو مثل خضر (نماد زندگی پایدار و جاودان) دویدم و به لطف تو به زندگی ابدی و سعادت دست یافتم.
نه پس از صبا رسیدم به تو کز قبول خدمت
به غبار پیر کنعان کند آستین فشانی
هوش مصنوعی: من نه از نسیم صبحگاهی به تو رسیدم، بلکه از پذیرفتن خدمت به خاک پیر کنعان به اینجا آمدهام و این نشان میدهد که چقدر برای تو ارزش قائل هستم.
فتد ار گذار طوطی به شکرستان هندم
به ثنای قند مصری نکند شکر لسانی
هوش مصنوعی: اگر طوطی به سرزمین شکر هند برود، هرگز به خوبی قند مصری حرف نخواهد زد.
چه زیان کشید لطفت که بگفت غیر کم شد؟
چه قصود داشت قدرم که فتاد در زیانی
هوش مصنوعی: لطفت چه آسیبی دید که دیگران گفتند کم شده است؟ منظور از این همه بدیکردن با من چه بود که به این مرحله از آسیب رسیدم؟
بنما رهی به لطفم که ز آتش عزیمت
به دماغ و دیده خوابم همه شب کند دخانی
هوش مصنوعی: به من راهی نشان بده که با لطف و محبت تو باشد، چرا که فکر و خیال سفر دائم مرا آزار میدهد و باعث میشود که شبها خواب آرامی نداشته باشم.
به تو جای خویشتن را به زر و گهر فروشم
که درت مثل نگردد به حدیث رایگانی
هوش مصنوعی: من جای خودم را به قیمتی بالا به تو میفروشم، چون در وجود تو هیچ چیز دیگری مانند تو پیدا نمیشود.
همه عیش این جهانی به عنایت تو دیدم
چه عجب اگر بیابم ز تو زاد آن جهانی
هوش مصنوعی: تمام لذتهای زندگی دنیا را به لطف تو تجربه کردم، چه عجیب است اگر از تو توشهای برای جهان دیگری پیدا کنم.
تو اگر دهی وگرنه غم و خوشدلی ندارم
که نظر به دوست دارم نه به گنج شایگانی
هوش مصنوعی: اگر تو عطا کنی، مشکلی ندارم؛ چون خوشی و اندوه را در کنار هم تجربه میکنم. من فقط به دوستیات نگاه میکنم و نه به ثروت و دارایی.
چو رسد به بحر شبنم ز فنا چه بیم دارم؟
که بقا به دوست یابد چو شود ز خویش فانی
هوش مصنوعی: وقتی که به عمق وجودم مینگرم و به زوال و فنا فکر میکنم، از هیچ چیز نگران نیستم. زیرا در دوستی و عشق، جاودانگی و ماندگاری واقعی پیدا میشود وقتی که از خودمان بگذریم و فانی شویم.
به خدای کعبه دارم ز در خدایگان رو
نه فریب تازه دارم نه دروغ باستانی
هوش مصنوعی: به خدای کعبه ایمان دارم و به درگاه او روی میآورم. نه به فریبهای جدید وابستهام و نه به دروغهای قدیمی.
بجز این دعا ندانم که جز این ریاست دیگر
که به مقصدت رساند چو به مقصدم رسانی
هوش مصنوعی: جز این دعا نمیدانم که چه راهی دیگر میتواند مرا به هدفم برساند، وقتی تو مرا به مقصدم برسانی.