برگردان به زبان ساده
عنبرینموی تو ، بر طرف جبین میگذرد
یا ز گلزار ختا آهوی چین میگذرد
هوش مصنوعی: موی خوشبو و مشکی تو در کنار چمن روان است، یا مانند آهو از باغ گلهای چین عبور میکند.
گر کند باز ز هم کاکل مشکین تو باد
تا قیامت به خم و حلقه و چین میگذرد
هوش مصنوعی: اگر بادی که زلفهای سیاه تو را به هم میزند دوباره بازگردد، تا ابد در چرخش و زیبایی این زلفها ادامه خواهد داشت.
شد ز دلها اثر تیر کمانداران را
همه بر گوش ز تیر تو طنین میگذرد
هوش مصنوعی: تیر و کمانداران تأثیری عمیق و ماندگار بر دلها گذاشتهاند و صدای تیر تو در گوشها طنینانداز شده است.
با سر زلف سیاه تو چه گویم که مرا
شب چنان میرود و روز چنین میگذرد
هوش مصنوعی: با موهای سیاه تو چه بگویم که شبها به شدت بر من میگذرد و روزها هم همینطور.
مه که بر چرخ برین میگذرد عادت اوست
عجب آن است که این مه به زمین میگذرد
هوش مصنوعی: ماه که در آسمان در حرکت است، این کارش به صورت طبیعی انجام میشود. اما شگفتانگیز اینجاست که این ماه به زمین نیز میرسد و بر آن تأثیر میگذارد.
زلفت آن مصحف رخسار که در بر دارد
سست عهدیست که کارش به یمین میگذرد
هوش مصنوعی: موهای تو مانند کتابی است که چهرهات را دربر گرفته، اما این کتاب نشاندهندهی عدم وفاداری است که سرنوشتش به دست راست (یا قسمتی از سرنوشت) رقم میخورد.
دهنت داد به خط خال لب آری به ملوک
کار چون تنگ شد از تاج و نگین میگذرد
هوش مصنوعی: دهانت زیبایی خاصی دارد و با لبان خوشرنگت، مانند زیباییهای پادشاهان میدرخشد، اما وقتی که از تاج و جواهرات خسته میشوی، به سادگی از آنها عبور میکنی.
خویشتن گم کند از دور چو بیند لب او
دیده چون تشنه که بر ماء معین میگذرد
هوش مصنوعی: انسان وقتی که به دور از معشوق خود میبیند که لب او در حال نمایان شدن است، بهسان تشنهای است که از کنار آب زلال میگذرد و در این لحظه خود را فراموش میکند.
گفت زاهد که نظر بر رخ خوبان نهی است
کافرم من که صریح از سر دین میگذرد
هوش مصنوعی: زاهد گفت که نگاه کردن به چهره زیبای مردم کار صحیحی نیست، اما من به این دلیل که به صراحت از اصول دین میگذرم، به این نظر اعتقادی ندارم و خود را کافر میدانم.
چشم مخمور تو بفروخت به هیچم آری
خواجه چون مست شد ، از ملکِ ثمین میگذرد
هوش مصنوعی: چشمهای مست تو باعث شد که همهچیز را فراموش کنم. آری، وقتی که کسی در حال مستی است، به راحتی از سرزمینهای گرانبها میگذرد.
گفتی آخر به دو بوسی بنوازم دل تو
به لبت کز دل من نیز همین میگذرد
هوش مصنوعی: گفتی که در نهایت با یک بوسه، دل تو را تسخیر میکنم، در حالی که لبان تو هم از دل من به همین سادگی رد میشود.
به چه عضویت نشانم که نداند چه کند
شه چو بر صومعهٔ راهنشین میگذرد
هوش مصنوعی: به چه دلیلی به من نمایاندهای که وقتی پادشاه از کنار خانهٔ راهبان میگذرد، نمیداند چه باید بکند؟
گر طبیبانه نیایی به سر خستهٔ هجر
اگر امروز نه فردا ، به غبین میگذرد
هوش مصنوعی: اگر به عنوان پزشک به سراغ دل شکستهام نیایی، اگر امروز به سراغم نیایی، فردا حتماً به غم و اندوهم خواهد گذشت.
با حذر باش از آن جعد معنبر نیر
مار زیباست که بر خلد برین میگذرد
هوش مصنوعی: مواظب باش از آن زیباروی خوشمحبت که مانند ماری دلفریب است و در بهشت میخزد.