برگردان به زبان ساده
ای ساقی جان آبی بر آتشم از می زن
چنگی بکف آر چنگ نائی تو هم آن نی زن
هوش مصنوعی: ای ساقی، جانم! آبی بر آتش من بریز تا آرام شوم. از می بنوشید و با دستت چنگی بزن. تو هم مانند نی، نغمهای سر بده.
مطرب تو هم از در مست باز آی و برافشان دست
گاه از بم و گاه از پست باهنگ طرب پی زن
هوش مصنوعی: ای مطرب، تو هم از در مستی وارد شو و با صدای دلنشین خود برافشان دستی به صدا بزن؛ گاهی آوازهای بم و گاهی نواهای زیر را به همراهی طرب، بزن.
تا عمر بود باقی باز آی ز زرّاقی
بر گیر لب ساقی هی بوسه پیاپی زن
هوش مصنوعی: تا زمانی که زندگی ادامه دارد، دوباره از هنر زیبای گل و باده لذت ببر و به طور مداوم از لبان ساقی بوسه بزن.
تا چند غم هستی در رفعت و در پستی
پائی ز سر مستی بر تخت جم و کی زن
هوش مصنوعی: تا کی باید غم و اندوه را تحمل کنی، حتی در اوج خوشی و در سختیها؟ آیا میتوانی از مستی زندگی بر تخت پادشاهی لذت ببری و کسی را بیخبر از این مشکلات به دنیا بیاوری؟
کوبند دلت چون شد کز خیمه بهامون شد
عشق آمد و مجنون شد زو بانگ بهر حی زن
هوش مصنوعی: وقتی دل تو به تپش میافتد و از خیمه به بیرون میآید، عشق تو را مجنون میکند و صدای تو برای زندگی زندهتر میشود.
چونمو نکنی تا تن در عشق مکوب آهن
بر منظرۀ سوزن اشتر نرود پی زن
هوش مصنوعی: اگر به خودت رسیدگی نکنی، عشق تو را به دردسر میاندازد؛ مانند اینکه آهن با شدت بر روی سوزن برود و در نتیجه، قطعاً آسیب میبیند.
خواهی که رهائی دل ز اندیشۀ بیحاصل
دیوانه شو ای عاقل بر اسب بنین هی زن
هوش مصنوعی: اگر میخواهی از افکار بیفایده و نگرانیهای بیهوده رها شوی، باید مثل یک دیوانه عمل کنی و خود را از قید و بندهای عقل و منطق آزاد کنی. با شور و اشتیاق، حرکت کن و اجازه نده که افکار منفی تو را درگیر کند.
سنجاب و خز ادکن بار است ترا بر تن
خود را بتنور افکن بر بهمن و بردی زن
هوش مصنوعی: سنجاب و خز به تو بار میدهد، پس خودت را در آتش بینداز تا در برف او را ببری.
رو هستی مطلق جو باطل بهل و حق جو
وانشبی محقق جو پا بر سر لاشئی زن
هوش مصنوعی: وجود مطلق را جستجو کن و از باطل دوری کن، به دنبال حقیقت باش و شب را درک کن. بر سر چیزهای بیارزش پا نگذار و احترام بگذار.
بختی طمع پی کن طومار امل طی کن
خود مفلس لاشیئی کن بر حاتم و بر طی زن
هوش مصنوعی: بخت خود را به کار ببند و آرزوهایت را دنبال کن. خود را تنها در محدودیتها نگذار و به بزرگانی که در گذشته بودند، مانند حاتم، تکیه نکن. تلاش کن و به جلو برو.
خاک در جانان شو تاج سر شاهان شو
نی سوی صفاهان شو بی لاوه ره وی زن
هوش مصنوعی: به خود بیا و با عشق و محبت در خدمت محبوب باش. به مقام و شکوهی که شایستهات است دست یاب و به سوی صفا و آرامش برو، بدون اینکه نیازی به چیز دیگری داشته باشی.
شاهنشه دین حیدر کیهان ور و کیوان فر
از بندگی آندر بر جبهۀ جان کی زن
هوش مصنوعی: این شعر به تمجید از مقام و عظمت حضرت علی (ع) و جایگاه او در عالم هستی اشاره دارد. شاعر از اهمیت و بزرگی این شخصیت در دین و جهان سخن میگوید و بیان میکند که او نه تنها در دین بلکه در کل کیهان جایگاه ویژهای دارد. همچنین، شعر بر ارزش و مقام روح انسانها تأکید میکند و به ارتباط عمیق بین روح و حقیقت الهی اشاره دارد.
ما هالک و داقی اوست ما تشنه و ساقی اوست
وجه الله باقی اوست هان بانگ هوالحی زن
هوش مصنوعی: ما از هم میپاشیم و اوست که ما را حفظ میکند، در حالی که ما عطش داریم و اوست که سیرابمان میکند. وجه خداوند دائمی است، پس با صدای «هو الحی» اعلام وجود کن.
نیرّ دل سودائی سر داده بشیدائی
گو زلف چلیپائی گو سلسله بردی زن
هوش مصنوعی: دل عشق دیوانهای را به باز کردن سفره شادمانی دعوت میکند و از او میخواهد که درباره زلفهای عشق صحبت کند و به او بگوید که چگونه میتوان این رشتههای محبت را از هم گسست.