برگردان به زبان ساده
کیست آن سرو که بر راه گذر میگذرد
نور چشم است که بر اهل نظر میگذرد
هوش مصنوعی: کیست آن درخت بلند و خوش شگل که در مسیر خود عبور میکند؟ آن نور افشانی است که بر دیدگان اهل فهم و بصیرت میتابد.
درد دل بین که طبیب از سر حسرت ما را
خسته، افتاده همیبیند و در میگذرد
هوش مصنوعی: طبیب از روی حسرت و غم به ما نگاه میکند و ما را در حال رنج و دردی میبیند، اما تنها نگاهش میکند و از کنار ما میگذرد.
غرق دریای سرشکم عجب این کز غم تو
تشنه جان میدهد و آب ز سر میگذرد
هوش مصنوعی: من در دریایی از اشک غرق شدهام و جالب اینجاست که از غم تو، جانم در حال عطش است و آب اشکهای من نیز از سرم میگذرد.
زیردستان جهان را ز زبردستی تو
حال چون کار جهان زیر و زبر میگذرد
هوش مصنوعی: زیردستان جهان تحت تأثیر مهارت و تواناییهای تو هستند، زیرا اوضاع جهان به شکل عجیبی در حال تغییر است.
وقت آمد اگر از بهر دل خسته ما
دل پاکت ز خطای همه درمیگذرد
هوش مصنوعی: زمانی که برای دل خسته ما بیایی، دل پاکت از همه خطاها میگذرد.
من به مسکینی اگر جبه ز سر نفکندم
تیر آهم به سحرگه ز سپر میگذرد
هوش مصنوعی: من به فقرا و بیپناهان کمک نمیکنم و اگر هم کمک کنم، به راحتی از خودم میگذرم. در عوض، درد و غمهای من بدون مانع به آسمان میرود و در دل شب به گوش میرسد.
رمقی بیش نمانده است ز بیمار غمت
قدمی رنجه کن ای دوست که درمیگذرد
هوش مصنوعی: حال بیمار غم تو چندان قوتی ندارد، لطفی کن و قدمی به سوی من بردار، زیرا زمان به سرعت در حال گذر است.
(آب چشمم ز غمت دی به کمرگاه رسید
دوش، تا دوش شد، امروز ز سر میگذرد)
هوش مصنوعی: دیروز اشکهای من به حدی رسید که به کمرم رسید، اما امروز این اشکها به حدی زیاد شده که از بالای سرم عبور میکند.
تا به ساحل رسد از بحر غمت کشتی صبر
روزگاری است که بر خون جگر میگذرد
هوش مصنوعی: برای اینکه کشتی صبر به ساحل برسد و از دریای غم تو خارج شود، دورهای سپری میشود که با درد دل و رنجهای عمیق همراه است.
خبر درد دل دوست که گوید بر فضل
جز نسیمی که به هنگام سحر میگذرد
هوش مصنوعی: وقتی دوست از غم و درد خود صحبت میکند، تنها چیزی که به گوش میرسد، مثل نسیمی است که در صبح زود میوزد و سریعاً از کنار میگذرد.