برگردان به زبان ساده
پاک دار آینه ات آینه اللهی
گر در آیینه جان صورت حق می خواهی
هوش مصنوعی: آینهات را پاک نگهدار تا بتوانی نور خدا را در آن ببینی، اگر میخواهی حقیقت وجود را در دل خود احساس کنی.
گر شوی خاک نشین بر در میخانه چو ما
ملک جاوید بدست آری و شاهنشاهی
هوش مصنوعی: اگر مثل ما در کنار میخانه، خاکی و بیاسم و رسم شوی، میتوانی به پادشاهی و ملکه ماندگار دست یابی.
هر که را آتش سودای تو در دل نگرفت
کی چو شمع از دل عاشق بودش آگاهی
هوش مصنوعی: هر کسی که آتش عشق تو را در دل خود احساس نکرد، چگونه میتواند مانند شمع از دل یک عاشق آگاه باشد؟
شده ام عاشق آن چهره که با حسن رخش
مهر و مه را نرسد دعوی صاحب جاهی
هوش مصنوعی: من به عشق آن چهره افتادهام که زیباییاش به حدی است که نه خورشید و نه ماه، حتی جرات ادعای برتری در برابر او را ندارند.
پایه قدرت اگر بگذرد از فرق فلک
روی بر خاک درش تا ننهی در چاهی
هوش مصنوعی: اگر قدرت و عظمت آدمی از آسمانها بگذرد و به زمین فرو آید، آنگاه میتوانی او را در چاه بگویی که دیگر نمیتواند بر اساس آن عظمت و قدرت رفتار کند.
کشوری کان رخ زیبای تو دارد در حسن
کمترین قطعه اش از ماه بود تا ماهی
هوش مصنوعی: کشوری که زیبایی چهره تو را دارد، حتی کوچکترین قسمت آن از زیبایی ماه هم کمتر نیست.
هر که را بخت به کوی تو هدایت نکند
نبود حاصل عمرش بجز از گمراهی
هوش مصنوعی: هر کسی که سرنوشتش او را به سمت تو راهنمایی نکند، نتیجهٔ زندگیاش جز سردرگمی چیز دیگری نخواهد بود.
دامن زلف سیاهت به کف آرم روزی
اگرم دست سعادت نکند کوتاهی
هوش مصنوعی: اگر روزی موفق شوم، دامن موهای سیاه تو را به دست میگیرم، حتی اگر بخت و شانس مرا تنها نگذارد.
بیش از آن ناز کی و حسن و جمال است تو را
که گلی گویمت ای جان جهان! یا ماهی
هوش مصنوعی: تو به قدری زیبا و دلربا هستی که نمیتوانم تو را تنها یک گل یا یک ماه بخوانم، زیرا زیباییات فراتر از اینهاست.
گرچه دلق عسلی نیستم اما چون شمع
کرده ام ز آتش دل چهره گلگون کاهی
هوش مصنوعی: هرچند که لباس زرد و عجیبی بر تن ندارم، اما مانند شمعی که از سوز دل نور میپردازد، چهرهام همچون گل سرخ میدرخشد.
ای نسیمی! تو برو خاک در میکده باش
چون یقین شد که نظر یافته درگاهی
هوش مصنوعی: ای نسیم! تو به سراغ خاک میکده برو، چرا که اکنون که یقین حاصل شد، در آنجا درگاهی برای تماشا باز شده است.