برگردان به زبان ساده
ای گل روی تو را حسن و بهایی دگر
زلف تو از هر گره نافه گشایی دگر
هوش مصنوعی: ای گل! زیبایی چهرهات ارزش و جذابیتی فراتر دارد و موی تو از هر گرهای، شگفتانگیزتر و دلرباتر است.
چشم تو از هر طرف کرد جهانی سیه
زلف تو در هر سری کرده هوایی دگر
هوش مصنوعی: چشمان تو به هر سو تاریکی و ناامیدی میپراکنند، و پیشانی زلفهای تو در هر لحظه حال و هوایی جدید ایجاد میکند.
گرچه صفا می دهد صبح به عالم ولی
صبح جمال تو را هست صفایی دگر
هوش مصنوعی: هرچند صبح به دنیا زیبایی و طراوت میبخشد، اما صبح چهرهی تو زیبایی و شکوهی متفاوت دارد.
گرچه قمر دم زند با رخت از روشنی
در رخ تو چون که هست نور و ضیایی دگر
هوش مصنوعی: اگرچه ماه با زیباییاش به حالت روشنی از تو دم میزند، اما نور و درخششی دیگر در چهرهات وجود دارد که هرگز با آن قابل مقایسه نیست.
گرچه همه رنج را فاتحه بخشد شفا
در لب جان پرورش هست شفایی دگر
هوش مصنوعی: هرچند که شفای دردها را به پایان میرساند، اما در دل جان همچنان پرورش یافته، نوعی شفا و نجات دیگر وجود دارد.
ناله و غم همدمم، هست و جز این کی شود
عاشق غمدیده را برگ و نوایی دگر
هوش مصنوعی: در زندگی من، ناله و غم همیشه همراه من هستند و جز این، چه زمانی میتواند کسی که دلشکسته و غمگین است، احساس خوشحالی و شور و حال دیگری داشته باشد؟
از قد و بالای تو، هر نفس ای جان و دل
دل به غمت مبتلا جان به بلایی دگر
هوش مصنوعی: هر بار که تو را میبینم، ای عزیزم، دلم به خاطر غم تو بیمار میشود و جانم در معرض خطر دیگری قرار میگیرد.
در سر عهد توسر گر برود گو برو
با تو به جان بسته ام عهد و وفایی دگر
هوش مصنوعی: اگر سرم هم برود، برود؛ اما بدان که من با جان و دل به تو وفادارم و هیچ دیگری را نمیخواهم.
خون بشود این دلم گر نرسد هر زمان
بر دل مجروح زار، از تو جفایی دگر
هوش مصنوعی: اگر هر روز به دل زخمزدهام از تو بیوفایی و بیتوجهی برسد، دلم به درد میآید و خون میشود.
دم مزن از جام جم با رخ یارم که هست
آینه طلعتش چهره نمایی دگر
هوش مصنوعی: حرفی از جام جم و زیبایی یار نزن، چرا که آینهی چهرهاش تصویر دیگری را نشان میدهد.
آل عبا در عبا هست فراوان، ولی
همچو نسیمی بیار آل عبایی دگر
هوش مصنوعی: در جمع افراد مهم و باارزش، بسیاری وجود دارند، اما همانند نسیم، به سختی میتوان فردی دیگر با ویژگیهای مشابه پیدا کرد.