برگردان به زبان ساده
در خرابات عشق وقت سحر
راه بردم از آن که بد رهبر
هوش مصنوعی: در صبحگاهان، به میخانه عشق قدم گذاشتم، چرا که راهنمای خوبی نداشتم.
در خرابات پیر عشقم گفت
اندرون آ، چه می کنی بر در؟
هوش مصنوعی: در میخانه، پیرِ عشق به من گفت: چرا در بیرون میپرسی و به درون نمیروی؟
در خرابات رفتم و دیدم
مجلسی با هزار زینت و فر
هوش مصنوعی: به محلی رفتم که برای خوشگذرانی و عیش و نوش آماده شده بود و در آنجا مجلسی را دیدم که با هزار زیبایی و تجمل تزئین شده بود.
ساغری بود پر ز دردی درد
داد ساقی مرا و گفت بخور
هوش مصنوعی: ساقی که ساغری پر از درد به من داد، مرا به نوشیدن آن دعوت کرد و گفت که بخور.
چون بخوردم از آن یکی جامی
زود ساقی مرا گرفت به بر
هوش مصنوعی: پس از آنکه جرعهای از آن جام نوشیدم، به سرعت ساقی مرا در آغوش گرفت.
دیده بگشادم و یکی دیدم
ساقی و خویش را به هم یکسر
هوش مصنوعی: چشمهایم را باز کردم و ناگهان ساقی و دوستم را به طور کامل در کنار هم دیدم.
در تعجب شدم که هردو یکی است
یا یکی بد، دو می نمود مگر
هوش مصنوعی: در تعجب ماندم که آیا این دو یکسان هستند یا اینکه یکی خوب و دیگری بد به نظر میرسد.
گاه شاهد بدم گهی مشهود
گاه ساقی بدم گهی ساغر
هوش مصنوعی: گاهی خودم را به صورت شاهد و نمایان میبینم و گاهی به عنوان ساقی هستم که در حال نوشاندن شراب به مردم هستم.
من نیم، هرچه هست جمله هموست
من ندانم جز این بیان دگر
هوش مصنوعی: من خودم چیزی نیستم و هرچه وجود دارد، تنها اوست. غیر از این گفته، چیزی نمیدانم.
شد نسیمی ز خویشتن فانی
در فروغ جمال آن دلبر
هوش مصنوعی: نسیمی از وجود خودم به وجود آمد و در نور زیبایی آن معشوق ناپدید شد.