برگردان به زبان ساده
برون شد از آن لشکر بی شمار
پسندیده گردان ده و دو هزار
هوش مصنوعی: از آن سپاه بزرگ، کسی بیرون آمد که مورد پسند و احترام بود، او با دوازده هزار نیروی قوی و دلیر به میدان آمد.
ابا آلت رزم و ساز نبرد
دلاور سواران پیکار کرد
هوش مصنوعی: بیسلاح و بدون ابزاری برای جنگ، دلیران سوار به نبرد پرداختند.
بدیشان چنین گفت بی ره روید
به تندی سوی راه کوته روید
هوش مصنوعی: او به آنها گفت که بیراهه نروند و با سرعت به سمت راهی کج و کوتاه حرکت کنند.
که ناگاه خود را بدیشان زنید
دل و دیده دشمنان برکنید
هوش مصنوعی: ناگهان باید خود را به آنها نزدیک کنید و دشمنان را از دل و نظر دور کنید.
سگالش بدیشان در انداختند
بپرداختند و برون تاختند
هوش مصنوعی: سگهای آنها به آنها حمله کردند، و آنها بلافاصله اقدام کردند و به سرعت از آنجا فاصله گرفتند.
شب قیرگون گاه بانگ خروس
نه آواز بوق و نه آوای کوس
هوش مصنوعی: در شب تاریک و سیاه، فقط صدای خروس به گوش میرسد و نه صدای بوق و نه صدای طبل.
رسیدند نزدیک ایرانیان
همه کینه را تنگ بسته میان
هوش مصنوعی: همه دشمنان به نزد ایرانیان نزدیک شدند و کینه و دشمنی را در دلهای خود به شدت نگه داشتند.
طلایه ز گردان ز بس تاختن
بیفتاده از خستگی تن به تن
هوش مصنوعی: پیشتازان سپاه پس از شدت حملات و تلاشهای فراوان، از خستگی در حال فرو افتادن و فرسودگی هستند.
همه مانده و خفته جوشن به بر
همان بار نگشاده یک تن کمر
هوش مصنوعی: همه در انتظار هستند و در آرامش زندگی میکنند، اما هیچکس جرأت نکرده است که به جدیت به کار و تلاش بپردازد.
همه اسب با زین و برگستوان
باستاده هر یک چو پیل دمان
هوش مصنوعی: همه اسبها با زین و لوازمشان ایستادهاند و هر یک مانند فیل در حال دمیدن است.
چو تنگ اندر آمد سپاه طورگ
به لشکر گه پهلوان بزرگ
هوش مصنوعی: وقتی که سپاه در کوه طور به تنگنا افتاد، در آن لحظه، قهرمان بزرگ در میدان جنگ حاضر شد.
طلایه در آن تیره شب همچو گرد
ز ناگه بدان جنگیان باز خورد
هوش مصنوعی: در دل آن شب تاریک، ناگهان نشانهای مانند گرد و غبار به سوی جنگجویان بازگشت.
چکاچاک تیغ آمد و گرز و تیر
زخون یلان گشت دشت آبگیر
هوش مصنوعی: در اینجا به توصیف صحنهای حماسی پرداخته شده است که در آن صدای تیغ، گرز و تیر در نبرد به گوش میرسد. زمین پر از خون جنگجویان شده و دشت به شکل آبگیر در آمده است. این تصویر نمایانگر شدت و ferocity جنگ است و نشاندهنده ویرانی و خشونت در میدان نبرد است.
از آن دارو گیر و از آن گفتگوی
که بودند با یکدگر جنگجوی
هوش مصنوعی: از آن روش درمانی بهرهبر و از آن تبادل نظر کن که کسانی بودند که به هم درگیر جنگ و نبرد بودند.
بجستند گردان ایران ز خواب
همه دل پر از کین و سر پرشتاب
هوش مصنوعی: مردم ایران از خواب بیدار شدند و همه دلشان پر از کینه و سرشان پر از شتاب بود.
نشستند بر بادپایان چو شیر
برآمد خروش از یلان دلیر
هوش مصنوعی: افرادی که بر پاهای باد مینشینند، مانند شیرانی که از دلیران میآمدند، صدای بلندی را ایجاد کردند.
ز بس دار و بند و بگیر و بکش
نماند هیچ با سروران تاب و هش
هوش مصنوعی: به خاطر تمام گرفتاریها و مشکلات، دیگر چیزی از خوشی و آرامش باقی نمانده است.
شب تار روی درخشنده تیغ
به کردار برق از دل تیره میغ
هوش مصنوعی: در شب تاریک، تیغ درخشان مانند برقی که از دل ابر تیره میتابد، نمایان است.
سپهبد فرامرز یل بر نشست
پر از خشم تیغ برنده به دست
هوش مصنوعی: سپهبد فرامرز، جنگجو و سرباز دلیر، با عصبانیت و آماده به نبرد بر اسب نشست و شمشیری تیز و کشنده در دست داشت.
یکی حمله آورد بر سان کوه
به تنها تن خویشتن بی گروه
هوش مصنوعی: یک نفر به تنهایی و بدون همراه، به سوی کوه حمله میبرد.
به یکباره از جای برکندشان
به لشکر گه خود برافکندشان
هوش مصنوعی: ناگهان آنها را از موضع خود خارج کرد و به سرعت در میدان نبرد پخششان کرد.
به هر سو که حمله برآورد او
فرود آوریدی دو صد نامجوی
هوش مصنوعی: هر کجا که او حمله کند، تو به سرعت دو برابر، واکنش نشان میدهی و خود را آماده میکنی.
به تیغ و به گرز و به تیر و کمند
همی کشت آن پهلوانان بلند
هوش مصنوعی: با شمشیر و تبر و تیر و دام، آن قهرمانان بزرگ را به قتل رساند.
فراوان از آن جنگیان کشته شد
به سر بر سپهر بلا گشته شد
هوش مصنوعی: بسیاری از جنگجویان در این نبرد کشته شدند و آسمان تحت تاثیر این مصیبت قرار گرفت.
به کردار سالار ناهوشیار
برآمد سپه را در آن کارزار
هوش مصنوعی: در میدان جنگ، سپاه مانند فرماندهای نادان و بیتجربه به نمایش درآمد.
طورگ دلاور چو دید آن چنان
که توران سپه گشته بی تاب و جان
هوش مصنوعی: به هنگامی که دلاور مسیر و حال و روز سپاه توران را دید، به شدت بیتاب و نگران شد.
به لشکر چنین گفت جنگ آورید
سپهدار ایران به چنگ آورید
هوش مصنوعی: سپهدار ایران خطاب به سربازانش گفت که باید با جدیت بجنگند و دشمن را گرفتار کنند.
سراسر شما را زر و خواسته
کنم کارتان هریک آراسته
هوش مصنوعی: میخواهم تمام وجود شما را پر از ثروت و آرزو کنم، تا هر یک از کارهایتان به بهترین شکل انجام شود.
یکی پهلوان بود نامش قلون
سترگ دژآگاه و ریزنده خون
هوش مصنوعی: یک قهرمان قدرتمند به نام قلون وجود داشت که مراقب دژ بوده و بسیار شجاع و قوی بود.
به نیروی پیل و به تن همچو کوه
کجا کوه گشتی ز چنگش ستوه
هوش مصنوعی: با قدرت و قوی مثل فیل و با بدنی محکم مثل کوه، چرا از چنگال او خسته و ناتوان شدی؟
به تندی برآمد بر پهلوان
یکی بر خروشید کای بدگمان
هوش مصنوعی: پهلوانی برنخاست و با صدای بلند خطاب به کسی که بدگمان بود، سخن گفت.
ببینی کنون زخم شیران نر
اگر پایداری کنی ترک سر
هوش مصنوعی: اگر ببینی که زخمهای شیران نر به شدت آزاردهنده است، باید برای تحمل کردن آنها سر خود را حفظ کنی و نگذاری که به زخمها دچار شوی.
فرامرز پرخشم گشت از قلون
بزد چنگ و آمد ز لشکر برون
هوش مصنوعی: فرامرز از شدت خشم، قلون را به چنگ آورد و به سمت بیرون از لشکر رفت.
بیامد دمان تا برش پهلوان
به تنها گرایید سویش عنان
هوش مصنوعی: وقتی زمان مشخصی فرا رسید، پهلوان به تنهایی به سوی او رفت و عنان خود را به سمت او کشید.
بدو گفت ای بدرگ نابکار
به میدان کینه یکی پایدار
هوش مصنوعی: به او گفت: ای شیریندهن و بدذات، در میدان جنگ، فقط یک نفر ثابت قدم است.
چو دیدش دلاور قلون سترگ
خروشان بیامد چو درنده گرگ
هوش مصنوعی: وقتی دلاوری بزرگ و نیرومند را دید، مانند گرگ درنده، به سمت او آمد و به سرعت به جلو شتافت.
دمان چو ن به نزد سپهبد رسید
ز زین کوهه گرز گران برکشید
هوش مصنوعی: وقتی فرمانده به دمیدن نوا رسید، از روی زین خود، گرز سنگینی را بلند کرد.
برآورده و زد بر سر شیر مرد
سپهبد بپیچید اسب نبرد
هوش مصنوعی: سپهبد، با قدرت و شجاعت خود، بر سر شیرمرد (شجاعان) ضربهای وارد کرد و میدان جنگ پر از شگفتی شد.
به تندی بیامد پس پشت اوی
گرفتش کمربند مانند گوی
هوش مصنوعی: با سرعتی زیاد به دنبال او آمد و او را به مانند گوی، با کمربندش گرفت.
برآوردش از پشت زین چون پلنگ
تو گفتی ندارد چو یک پشته سنگ
هوش مصنوعی: او مانند پلنگ از عقب زین خود را بالا آورد و گفت که هیچ چیز ندارد جز یک توده سنگ.
به تارک بدان سان زدش بر زمین
که پیدا نبودش ز گردن سرین
هوش مصنوعی: او به قدری محکم و با قدرت به سرش ضربه زد که دیگر نشانی از او بر روی زمین نبود و به کلی پنهان شده بود.
سوی خنجر جان ستان دست برد
به ترکان نمودی دگر دستبرد
هوش مصنوعی: با نرمی و زیبایی به سوی خنجر که جان میگیرد، دست بردی و به ترکان نشان دادی که بار دیگر دستی به کار بردی.
چو تندر بغرید و بر زد خروش
از او کوه و دریا برآمد به جوش
هوش مصنوعی: زمانی که طوفان به شدت غرش کند و صدای او کوهها و دریاها را به حرکت درآورد، تمامی طبیعت به هیجان میآید.
ز تیغش زمین سر به سر نم گرفت
ز گرد نبردش فلک خم گرفت
هوش مصنوعی: به خاطر تیغ او، زمین نتوانست سر بلند کند و آسمان به خاطر نبردش زانو زد.
به تیغ سرافشان و گرز نبرد
از آن نامداران برآورد گرد
هوش مصنوعی: با شمشیر برنده و چوب نبرد، از میان ناموران، غباری بلند شده است.
بدین گونه تا تیره شب چاک زد
خور از آسمان عکس بر خاک زد
هوش مصنوعی: به این ترتیب که تا شب تاریک شد، خورشید از آسمان پایین آمد و انعکاسش بر زمین افتاد.
سپهبد نیاسود با سرکشان
شده تیغشان از عدو سرفشان
هوش مصنوعی: سپهبد خسته نشده و با سرکشان روبهرو شده و تیغشان بر دشمنان درخشان است.
طورگ جفا پیشه چون آن بدید
کز آن گونه بر لشکرش آن رسید
هوش مصنوعی: وقتی طورگ دید که چقدر ظلم و ستم بر لشکرش رفته است، به جفا و نیرنگ متوسل شد.
هزیمت گرفت از سپاه بزرگ
به کردار آهو به چنگال گرگ
هوش مصنوعی: شکست و ناامیدی از یک نیروی عظیم مانند آهو که به دام گرگ افتاده است.
زپس گرز و شمشیر از پیش آب
همه بختشان اندر آمد به خواب
هوش مصنوعی: پس از اینکه نبرد و جنگی در پیش بود، تمامی شانسها و فرصتهای آنها به حالت خواب و بیتحرکی درآمد.
به یکبار از جا برانگیختند
بدان ژرف دریا فرو ریختند
هوش مصنوعی: ناگهان از جا بلند شدند و دریا به شدت فرو ریخت.
چنین است آیین جنگ و نبرد
یکی زو تن آسان و دیگر به درد
هوش مصنوعی: در جنگ و نبرد، دو نوع برخورد وجود دارد؛ یکی کسانی که به راحتی از زیر بار مسئولیت و سختیها فرار میکنند و دیگری کسانی که با زحمت و درد با شرایط مقابله میکنند.
طورگ و گروهی ز گردنکشان
به دریا رسیدند چون بیهشان
هوش مصنوعی: گروهی از گردنکشان و گردنکشی که در حال رفتن بودند، به دریا رسیدند و وضعیتشان شبیه به بیسر و حالهایی بود که هیچ هدفی ندارند.
به کشتی فکندند جان از نهیب
نبد جنگ را روزگار فریب
هوش مصنوعی: آنها جان را به دریا انداختند، همچنان که صدای ترسناک جنگ در زمانهای فریبنده طنینانداز بود.
به دژ در شدند و ببستند در
سران بی کلاه و میان بی کمر
هوش مصنوعی: آنها به دژی وارد شدند و در را بستند، در حالی که بزرگترین و برجستهترین افراد بیکلا و بیزره به داخل آمده بودند.