برگردان به زبان ساده
منم ننگ هستی و از نیست کم
به فخر دو عالم کشیده رقم
هوش مصنوعی: من به خودم افتخار میکنم که حتی از نبودن هم کمتر هستم و این موضوع را به عنوان نشانهای از تمایز خود در دو جهان معرفی میکنم.
اگر برهمن مینشیند به لات
ز من میزند لاف در سومنات
هوش مصنوعی: اگر برهمن به مقام و جایگاه خود افتخار کند، من هم در مقام خودم به او پاسخ میدهم و از قدرت و عظمت خود سخن میگویم.
ز من ننگ بگریزد و نام هم
که از کفر دورم، ز اسلام هم
هوش مصنوعی: من از شرم و ننگ دور میشوم و از کفر که دورم، حتی از اسلام هم فاصله میگیرم.
اگر تحفهٔ اهرمن میبرند
کدورت ز احوال من میبرند
هوش مصنوعی: اگر کسی چیزی از شیطان به من بدهد، یعنی در واقع از مشکلات و ناراحتیهای من میکاهد.
همیشه در دیر جای من است
مغان را قسم خاک پای من است
هوش مصنوعی: همیشه در جایی که عبادت میشود، جایگاه من برابر با مغان و دانشمندان است، چون در نظر من، خاک پای من از ارزش و مقام آنها بیشتر است.
نیارم در مسجدی کرد باز
که از من مصلی شود بی نماز
هوش مصنوعی: من نمیتوانم به دور از خداوند در جایی باشم که فقط ظاهر را حفظ کند و در آنجا عبادت بیروح انجام دهم.
ندادند در میکده جای من
که آتش زند در بنان رأی من
هوش مصنوعی: در میکده جایی برای من پیدا نشد که بتوانم نظر و افکارم را آشکار کنم و تاثیرگذار باشم.
کجا سجدهٔ من پذیرد غفور
کزین سر بتان را بود صد نفور
هوش مصنوعی: سجده و عبادت من کجا مورد قبول خدا قرار میگیرد، در حالی که از این سر به بتها، نفرت و کینه بسیاری وجود دارد؟
اگر صحبت من به سگ اوفتد
سگ از سیرت من به شک اوفتد
هوش مصنوعی: اگر صحبت من به سگ بیفتد، سگ به خاطر ویژگیهای من دچار تردید و شک میشود.
که گر او هم از ماست در پوست کیست
وگر آدمیزاده در پوست چیست
هوش مصنوعی: اگر او هم متعلق به ما باشد، پس در حقیقت چه چیزی وجود دارد و اگر او انسان است، پس واقعیت چیست؟
وگر رخت خود را به دوزخ کشم
بسوزند از ننگ در آتشم
هوش مصنوعی: اگر من لباس خود را به آتش جهنم بیفکنم، از شرم و ننگی که دارم، در آتش میسوزم.
شبی در خرابات بارم نبود
وطن بر سر کوی یارم نبود
هوش مصنوعی: یک شب در میخانه، هیچ چیز نداشتم، نه سرپناهی برایم بود و نه در خیابان یارم خبری از من بود.
سحرگه به من گفت رندی به سوز
که در می برآورده شب را به روز
هوش مصنوعی: در صبح زود، رندی به من گفت که با شعف و شوق، شب را به نور روز تبدیل کن و از دل شب، شادی و زندگی را بیرون بیاور.
ندارم به میخانه آبی دریغ
وگر نه نبودی شرابی دریغ
هوش مصنوعی: من از میخانه و شراب چیزی ندارم که احساس حسرت کنم، وگرنه اگر شرابی بود، از آن دریغ نمیکردم.
خدایا ز رندی تو خود کم نهای
گر او بود بی آب تو هم نهای
هوش مصنوعی: خدایا، تو از دانایی و زیرکی خود کم نمیکنی، حتی اگر آن شخص بیاعتنا باشد، تو هم بینقش نخواهی بود.
ز ساقی لطفت شرابی رسان
به خاک من تشنه آبی رسان
هوش مصنوعی: از ساقی مهربان خواهش دارم که شرابی به من بدهد و همچنین آبی برای زمین تشنهام بیاورد.