برگردان به زبان ساده
نماز شام که از دور چرخ روئین تن
برفت رستم خورشید در چه بیژن
هوش مصنوعی: در نماز شام، وقتی به دور از ما، افق را مشاهده میکنیم که مثل تنِ آهنین در حال حرکت است، رستم به سمت خورشید یا بیژن حرکت میکند.
نمود شکل مه عید همچو ابروی زال
چه ابروئی که از او چشمها شود روشن
هوش مصنوعی: ماه عید مانند ابروی بلند و زیبای زال است، بهطوریکه این ابرو میتواند چشمها را روشن کند.
سپهر طرز عرب صوف سرمهای در بر
تراز زرد مطلا کشید بر دامن
هوش مصنوعی: آسمان با رنگ سرمهای خود، دامن زرد و طلایی را بر زمین گسترده است.
نمود بر سر خوان سپهر نیمهٔ قرص
چو داس زر که بود بر کنار سبز دمن
هوش مصنوعی: در آسمان، نیمهای از ماه مانند داسی طلایی بر سر سفرهی زندگی نمایان شده، که در کنار چمنهای سبز قرار دارد.
فلک چو بتکدهٔ چین ز لعبتان نجوم
….. چو در رکوع سمن
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که آسمان مانند معبدی است که در آن ستارهها بازی میکنند و مانند درخت سمن در حالت رکوع به نظر میرسد.
تمام چون قد مجنون و غبغب لیلی
درست چون شکن زلف یار قامت من
هوش مصنوعی: تمامی اعضاء بدن من زیبا و با تناسب هستند، گویی به قد و قامت مجنون و غبغب لیلی شبیهاند، و به زیبایی و لطافتی که موهای یار دارد، قامت من نیز مشحون از جذابیت و دلربایی است.
به چشم خلق مه تو کمان بی زه بود
زهی قمر که شود گه کمان و گاه مجن
هوش مصنوعی: در نگاه مردم، مهرت همچون کمانی است که هیچ زهی ندارد. و تو همچون قمری هستی که گاهی به فرم کمان در میآیی و گاهی دیوانهوار.
به شام عید ز بهر معاشران صبوح
هلال جام و شفق باده بود و گردون دن
هوش مصنوعی: در شب عید، برای دوستان و همراهان، جامهای پر از باده آماده بود و در آسمان، ماه و رنگهای غروب مشاهده میشد.
فراز سطح فلک زهره این غزل میگفت
به یاد مفخر آفاق و افتخار زمن
هوش مصنوعی: در ارتفاعات آسمان، زهره (سیاره زهره) این غزل را میخواند و به یاد بزرگترین شخصیتها و افتخار زمانه خود بود.
«کجا است ساقی بادام چشم پسته دهن»
که جام او لب لعل است و نقل سیب ذقن
هوش مصنوعی: کجا میتوانم ساقی با چشمان بادامی و دهانی مانند پسته پیدا کنم؟ او جامی در دست دارد که لبانش مانند لعل سرخ است و در آن، نقلهایی شبیه سیب قرار دارد.
ز من به مجلس وصلش که میبرد پیغام
که ای خیال تو در دل چنان که جان در تن
هوش مصنوعی: من به مجلس وصالش میگویم که ای خیال تو در دل من، همانقدر که جان در بدن حضور دارد.
قلم که نقش خیال تو میکند تحریر
قدم به راه تو از فرق ساخت چون سوزن
هوش مصنوعی: قلم، تصویر خیالت را بر روی کاغذ میسازد و قدمهای تو را به زیبایی و دقت ترسیم میکند، مانند سوزنی که با ظرافت کارش را انجام میدهد.
ز فکر چشم تو صاخب نظر شود نرگس
به ذکر زلف تو رطب اللسان شود سوسن
هوش مصنوعی: از اندیشهی نگاه تو، نرگس به زیبایی نظر میاندازد و به خاطر زلف تو، سوسن به لطافت زبان میگردد.
مساز کام مرا تلخ بی لب شیرین
مدار عیش مرا تیره بی می روشن
هوش مصنوعی: کام من را با لبهای شیرینت تلخ نکن و لذت من را با می روشنت تیره مکن.
بیار نوبت دریا کشان بی کشتی زر
از آن عقیق که در اصل او نبود یمن
هوش مصنوعی: به دریا راهی پیدا کن و با کمک دریا، ثروت زیادی به دست بیاور، چرا که سنگ عقیق که در اصل به هیچ جا تعلق ندارد، میتواند به یمن برود.
اگر قدح نبود کاس ما ز کاس سرست
بیار می به سر من، بریز بر سر من
هوش مصنوعی: اگر لیوانی وجود نداشت، کاسه ما از کاسه بالاتر نیست. پس بیا و می را روی سر من بریز.
دلا دلالت رندان شیر گیر شنو
مجوی دلبری از صوفیان روبه فن
هوش مصنوعی: ای دل، به دنبال دلداری از صوفیان نباش، بلکه از شیران رند و بیپروا پیروی کن و به سخنان آنها گوش فراده.
اگر ز توبه خماری سبوی می ز خم آر
که توبه میشکند بادهٔ خمار شکن
هوش مصنوعی: اگر از توبه و عذاب وجدان خسته شدهای، بهتر است دوباره به نوشیدن شراب روی بیاوری؛ چرا که این توبه میتواند به راحتی شکسته شود و باعث ایجاد احساس سرخوشی و لذت شود.
چو خاک گردی سجاده را بر آب انداز
چو باده خوردی در زهد خشک آتش زن
هوش مصنوعی: وقتی که مانند خاک شدی، سجادهات را بر آب بیانداز و زمانی که از باده نوشیدی، بر زهد خشک تاخت و تاز کن.
بخواه باده که چون تیغ خسرو ایران
به ذات و جوهر خود روشن است و مرد افکن
هوش مصنوعی: بخواه که می بیاوری که همچون تیغ خسرو ایران، به ذات و ماهیت خود درخشان و کشنده است.
سفندیار زمان شاه شیر دل هوشنگ
که تیغ او ببرد آب رستم و بهمن
هوش مصنوعی: سفندیار، قهرمان دوران شاه شیر دل هوشنگ، به قدری توانمند است که شمشیرش میتواند آب را به سادگی قطع کند، مانند رستم و بهمن که از قهرمانان بزرگ تاریخ هستند.
به سرّ سیرت احمد و به مردمی علی
به رأی و روی حسین و به خلق و خلق حسن
هوش مصنوعی: در اینجا به ویژگیها و خصوصیات اخلاقی و انسانی چهار شخصیت بزرگ اسلام اشاره شده است. به راز و باطن سیرت پیامبر، رفتار متواضعانه و انسانی علی، تدبیر و دیدگاه حسین، و خلق و خوی نیکو و پسندیده حسن تأکید شده است. این ویژگیها به عنوان معیارهایی برای نیکی و انسانیت مطرح میشوند.
به عدل و رأی سلیمش چو شیر با شکر
به لطف و طبع لطیفش چو آب با روغن
هوش مصنوعی: او مانند شیری که با شکر شیرینی میدهد، به عدالت و رأی صحیح عمل میکند و همچون آب که با روغن لطافت و نرمی را به همراه دارد، دارای طبع و ویژگیهای دلنواز است.
چه نسبت است به کان بحر دست او را کان
قراضهای ندهد بی هزار جان کندن
هوش مصنوعی: این بیت به نوعی به اهمیت و ارزش واقعی اشاره دارد. میگوید چه نسبتی میتواند میان عمق و وسعت یک دریا و یک تکه کوچک از آن باشد، زیرا حتی با وجود تلاشهای بسیار و سختیهای طاقتفرسا، نمیتوان به آن عمق دست یافت. در واقع، تلاش برای رسیدن به ارزشهای بزرگ و عمیق در زندگی، نیازمند جانفشانی و کوشش فراوان است.
به قلزم کف او بحر را چه آب بود
که داد غوطه به غواص بهر در عدن
هوش مصنوعی: در آبهای عمیق دریا، وقتی دست کسی را که غواص است در نظر بگیریم، این دست به قدری بزرگ و وسیع است که در مقایسه با دریا، به نظر میرسد مثل یک دریا جلوی او قرار دارد. در حقیقت، این تصویر نشاندهنده برتری و عظمت چیزیست که در عمق وجود دارد، مثل نعمتهای فراوانی که در باغ عدن وجود دارد.
کف کفیلش بی پای مزد با سایل
گهر به کیل دهد، زر به رطل، سیم به من
هوش مصنوعی: اگر کسی بخواهد از او چیزی بگیرد، باید به مقدار مناسب و با قیمت درست پرداخت کند، زیرا او به راحتی و با دقت ارزش چیزها را میداند و نمیگذارد کسی از او بهرهبرداری کند.
زهی علو تو در پایهای که دست قضا
ز حیرتت سر انگشت میبرد به دهن
هوش مصنوعی: ایام و سرنوشت چنان از شگفتی تو متاثر شده است که قدرتش حتی نمیتواند به اندازهای از عظمت تو را به زبان بیاورد.
همای وهم اگر چه بلند پرواز است
نگشت قصر جلال ترا به پیرامن
هوش مصنوعی: پرندهای که خیال و توهم را به خود اختصاص داده، هرچند که به اوج پرواز میکند، اما نتوانسته است که کاخ عظمت و شکوه تو را در اطرافش بسازد.
نشست رأی تو بر قلهٔ سپهر چو مهر
اگر چه کره خنگیست سرکش و توسن
هوش مصنوعی: رأی و نظر تو در اوج آسمان قرار دارد، مانند خورشید که اگرچه به نظر میرسد دنیای اطرافش تحت کنترل نیست و ناآرام است، اما قدرت و تأثیرش همواره روشن و درخشان است.
اگر ز زاغ کمانت پرد عقاب سه پر
شود چو غیبهٔ غربال غیبهٔ جوشن
هوش مصنوعی: اگر تیر کمان تو به سمت زاغ باشد، عقاب سه پر نیز در آن هدف میگیرد، مانند غیبت غربال که مانع دیده شدن جوشن میشود.
شکوه صدمت گرز تو خود خصم شکست
صلایه کرد سرش را چو سرمه در هاون
هوش مصنوعی: قدرت و شکوه ضربههای تو باعث شد که دشمن، تسلیم شود. سر او چون نمک در هاون له شد و نابود گردید.
ز ابر عدل تو تا اعتدال یافت ربیع
نبرد دست تطاول صبا به جیب سمن
هوش مصنوعی: از زمانی که باران رحمت تو آغاز شد، بهاری به وجود آمد که نسیمها دیگر نتوانستند به گلها آسیبی برسانند.
علم ز دمدمهٔ کوس تو به وقت سماع
هوللهی است به کف اژدهای شیر افکن
هوش مصنوعی: علم مانند صدای خوشی برمیخیزد که در زمان شنیدن آن به انسان احساس لرز و شگفتی میدهد، مثل اینکه در کف اژدهایی بزرگ و خطرناک است که به واقعیتهای شگفتانگیز اشاره میکند.
خطت به نسخ رقاع عدوست در توقیع
چو بر صحیفهٔ کافور خردهٔ لادن
هوش مصنوعی: خط تو به زیبایی و ظرافتی است که دشمنان را تحت تاثیر قرار میدهد، مانند اینکه امضای تو بر روی کاغذی با عطر و بویی دلنشین، مانند کافور و لادن، نقش بسته است.
مدار از دل سخت حسود تیغ دریغ
که تیغ تو بکند تیز چون مساس مسن
هوش مصنوعی: در دل فرد حسود، تنگ نظری و سختی وجود دارد. این حسادت میتواند باعث شود که او به دیگران آسیب برساند، و این آسیب میتواند به شدت و تیزی یک تیغ باشد که باعث زخم عمیق میشود.
حسود چند کشد بار سر به گردن خود
تو از بزرگی بردار بارش از گردن
هوش مصنوعی: حسودان چقدر میتوانند بار سنگینی را بر دوش خود تحمل کنند؟ تو از بزرگی و مقام خود بکاه تا این بار و رنج از آنها کم شود.
جهان پناها قدرت همان قدر داری
که از سپهر بخواهی همیقصاص محن
هوش مصنوعی: توان تو در این دنیا به اندازهای است که قدر و ارزش خود را بشناسی و از آسمان بخواهی که بتوانی غمها و رنجهای خود را جبران کنی.
کشیدهام سخنی همچو سلک درّ در نظم
درّ ثمین مرا از قبول تست ثمن
هوش مصنوعی: سخنی را که به زیبایی و نازکی یک پارچه قیمتی است، ساختهام. این کلام ارزش زیادی دارد و من در انتظار آن هستم که تو آن را بپذیری و ارزش واقعیاش را بشناسی.
مرا به مصر فصاحت عزیز کرد خدای
روا مدار که باشم ذلیل سجن شجن
هوش مصنوعی: خدای من، به من توانایی بیان زیبا و فصاحت عطا کرده است. نگذار که در زنجیر و افسردگی ذلیل شوم.
ز تیر و زهره به شعری سبق برد ناصر
چو از ثنای تو بر آسمان رساند سخن
هوش مصنوعی: ناصر با تیر و زهره در سرودن شعری برتری یافت، چون نام تو را به قدری والا بیان کرد که به آسمانها رسید.
چو من هزار ثنا خوان بود به هر چمنی
ولی نباشد چو تو گلی به هیچ چمن
هوش مصنوعی: من هزاران نفر دارم که مرا ستایش میکنند در هر باغ و چمنی، اما هیچ گلی مانند تو در هیچ باغی وجود ندارد.
شها جلوس تو عید سعید اقبالست
که باد بر همه آفاق اسعد و ایمن
هوش مصنوعی: نشستن تو مانند عید خوشبختی است که نسیم خوشی و آرامش در تمام نقاط دنیا میوزد.
همیشه تا که بود مهر زرنگار چو شمع
همیشه تا که شود چرخ نفره کوفت لگن
هوش مصنوعی: همیشه تا زمانی که محبت و زیبایی وجود داشته باشد، مانند شمعی روشن خواهیم بود. اما وقتی که زمان سپری شود و تقدیر سختیها را به ما تحمیل کند، مانند دیگ زودپز، در تنگنا قرار خواهیم گرفت.
چو چرخ باد سر بدسگال تو گردان
چو شمع باد زبان عدوی تو الکن
هوش مصنوعی: وقتی که دست تقدیر به نفع تو عمل میکند، دشمنان تو به مانند شمعی خواهند بود که در برابر باد زبانشان بند آمده و ناتوان میشوند.